5) روز سوم سفر

صبح روز سوم سبزوار را به سمت جنوب ترک کردیم. اولین مقصدمان سنگرد بود. قابل توجه اینکه، در کوه های اطراف سنگرد گل محمد کشته شد و لیلا، زن واقعی گل محمد از اهالی همین روستا بود.

به سنگرد که رسیدیم ما را به مغازه این استاد راهنمایی کردند. او هم از چند و چون حکایت گل محمد و یارانش باخبر است و هم می دانذ که گل محمد دقیقا کجا کشته شده است. از آنجا که روزه بود، برای پیدا کردن مکان کشته شدن گل محمد در کوه های اطراف سنگرد که حالا به اسم کوه گل محمد خوانده می شود، همراهی امان نکرد.

همسر این زن یکی از وابستگان لیلا، زن واقعی گل محمد است. ما را به خانه اشان دعوت کردند و پذیرایی شدیم.

در حیاط خانه اشان، رشته (با آرد) درست می کردند.

به داخل خانه اشان که رفتیم، دعوتمان کرد به دیدن قالی هایی که بدون نقشه می بافد.

این را هم بافته بود. جالب توجه است.

در سنگرد یک قلعه وجود دارد که حالا نقش آغل گوسفندان را ایفا می کند.

همان توضیح بالا

سنگرد روستایی است که هم وقتی گل محمد زنده بود در آن رفت و آمد می کرد و هم وقتی کشته شد، جنازه اش را در مسیر سبزوار به این روستا آوردند. بر در و دیوار این روستا چندین مرتبه با واژه ی عشق روبرو شدیم، این بود که عشق احتمالی گل محمد و لیلا برایم تداعی شد.

این خانه متعلق به گل محمد است. البته این گل محمد، آن گل محمد داستان ما نیست. این یکی گل محمد زنده است و اتفاقا کلید در قلعه در دستان اوست.

از سنگرد به نوبهار رفتیم. خیلی از هم دور نیستند. هرچند که ما در این روستا با کسی حرف نزدیم (در ظهر تابستان کویر که مصادف با ماه رمضان باشد مشکل بتوان کسی را در خارج از خانه پیدا کرد) اما احتمال دادیم که نوبهاری ها خاطره ی خوبی از گل محمدا ندارند. سالها پیش از این، برادر گل محمد از روی خشم ناشی از عدم دادن دختر (همسر) به او، گندم مردم این روستا را به آب داده بود.

همان توضیح بالا

بعد از نوبهار، راهمان را به سوی روستای قلعه میدان ادامه دادیم. به جای اینکه مسیر آسفالت را برگزینیم، جاده ی خاکی را انتخاب کردیم و زیبایی های دلفریبی دیدیم.

تصویری از آب پشت سد سنگرد که در مسیرمان قرار داشت.

همان توضیح بالا

در روستای قلعه میدان با این پیرزن سخن گفتیم و حکایت گل محمد و یارانش را باز شنفتیم. برادر گل محمد از همین روستا زن گرفته بود.

بعد از قلعه میدان به سمت روستای خرسف رفتیم و بعد از آن به سمتی رفتیم که ما را به کوه های گل محمد و محل کشته شدن او می رساند.

برای یافتن محل کشته شدن گل محمد، راهنمایی نداشتیم. هیچ تابلویی هم نبود. فقط به سمت کوه ها ادامه مسیر دادیم.

در مسیرمان، یک اتومبیل دیدیم و از سرنشینانش پرسیدیم، کوه های گل محمد کدام است. این کوه ها را نشانمان دادند. بنابراین تا جایی که می توانستیم به سمت کوه ها پیش رفتیم. بعد اتومبیل را پارک کردیم و بقیه راه را ادامه دادیم تا ببینیم چشمه ای که گل محمد در کنارش کشته شده را می توانیم پیدا کنیم یا خیر. فکر کنید که گرمای تابستان کویر است و ما بدون آب (فقط کمی آب در یک بطری که گرم هم شده بود به همراه داشتیم) و راهی که نمی شناختیم. از همه بدتر نتیجه ی کار را نمی دانستیم.

حدود 30 دقیقه پیاده روی کردیم.

ماه در آسمان پیدا بود.

ناگهان به آب رسیدیم.

فضای عجیبی بود. همه ساکت و محو محیط اطراف شدیم. آیا گل محمد در همین مکان کشته شده بود؟

در این مکان دو برکه دیدیم که آب درون آنها جمع شده بود. ما (با توجه به اینکه راهنما نداشتیم) 90 درصد اطمینان داریم که مرگ گل محمد در این حوالی اتفاق افتاده است. اما 10درصد هم جای خطا باقی می گذاریم.

با این عکس، گزارش روز سوم سفر را به پایان می رسانم. حکایت همچنان باقی است…

دیدگاه ها

  1. شادی گنجی

    فکر می کنم اینجور موقع ها آدم سکوت کنه بهتره . . .
    ……………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. ارادتمندیم قربان.

  2. یلدا

    سلام
    آیا با خود آقای دولت آبادی هم صحبت کرده اید و یا ایشان از این کار بزرگ شما با خبر است؟
    ای کاش به سال وقوع این حوادث اشاره می کردید و یا به بخش هایی از کتاب با قلم دولت آبادی اشاره می کردید.
    ……………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. با آقای دولت آبادی در رابطه با این کار در تماس بوده ایم. سال وقوع حوادث دهه ی 20 و 30 هجری و شمسی است. اشاره به بخش هایی از کتاب را به کارگاهی که در همایش گردشگری ادبی انجام می شود موکول کرده ایم.

  3. منصوره جمالی

    عالی عالی عالی
    از این سبک سفر ها که با جامعه محلی ارتباط برقرار می کنه خیلی دوست دارم
    ……………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. بله، خیلی خوبه.

  4. فریبا

    سفرنامه ی شما برای ما مکتب خانه ای است و من همیشه عاشق آموختنم
    ……………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. ارادتمندم. موفق باشید.

  5. حدیثه

    وااای عاشق اون فرش ام که جالب توجه ه!‏ واقعأ افرین.
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. ارادتمندم.

  6. ندا

    قبل هر چیز باید بگم که به شما بدجور حسودی میکنم! یعنی میشه منم یه روز به سنگ کلیدر سفر کنم و اونجاهارو از نزدیک ببینم؟خوش بحالتون!دیدن و صحبت کردن با دختر و اقوام گل محمد سعادت میخواد!خسته نباشید.کارتون واقعا عالی بود.فقط 1 سوال:توی رمان کلیدر ، ستار نزدیک همون برکه ای که خودشو گل محمد کشته شدن دفن میشه.اصلا در عالم واقعیت شخصیتی به نام ستار بوده؟گل محمد میدونسته که ستار عضو حذب توده اس؟و مزار ستار اگر واقعا وجود داشته، هنوزم کنار برکه اس؟قربان بلوچ چطور؟اونم واقعیت داشته؟بعد از مرگ گل محمد کجامیره؟چیکار میکنه؟در انتقام گیری از علی اکبر دهنه ای با خان محمد همکاری میکنه؟
    ……………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. من جواب این سوالات شما رو نمی دونم. اما اگر یک مرتبه دیگه خواستیم به اونجا سفر کنیم شما هم می تونید تشریف بیارید.

  7. shirvani90

    با سلام
    باید خدمت مدیر وبلاگ و خانم ندا عرض کنم که اکثر شخصییتهای رمان کلیدر واقعی هستند
    قربان بلوچ در سال 1379 در شهرستان شیروان (خراسان شمالی) فوت کردند و ایشون در روستای زیارت (5 کیلومتری) مدفون شده اند.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از این اطلاعات.

  8. آزاده حبیبی

    شاهکار بود…

    بسیار دوست دارم در این گونه سفرها همراهتون باشم…
    شاد باش و دیر زی!
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. امیدوارم فرصتش پیش بیاد.

  9. علی

    سلام من اهل روستای سنگرد هستم اسم من علی صحراگرد است امدید سنگرد سراغ منو بگیرید اطلاعات خوبی دارم
    ……………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. خیلی خوبه. حتما. سپاس.

  10. حسن غفاری راد

    سلام
    کاری که شما انجام دادید تحسین آمیز بود فقط میتونم بگم وااااقعا خسته نباشید .شما چیزی رو تجربه کردید که من که بچه خود سبزوارم تجربش آرزومه.8 سال پیش رمان کلیدر رو خوندم که از خوندن تک تک صفحاتش لذت بردم مخصوصا اینکه جزئی از این خاک و بومم.
    سفر تقریبا کاملی داشتید اما یکی دو نکته هست که باید خدمت شما عرض کنم
    1. به روستای کلمیش که روستای پدر و اجداد گل محمد بود باید یه سری میزدید
    2. روستای سنگ کلیدر (دهنه اربابی) متعلق به شهرستان سبزواره نه شهرستان نیشابور.به طور کلی تمام اتفاقات رخ داده در روستاهای نام برده در محدوده شهرستان سبزوار بوده.به نظر من در روستای کلیدر هیچ نسبتی با قضایای گل محمد ندارد بلکه منظور محمود دولت آبادی از کلیدر همان روستای سنگ کلیدر سبزوار بوده است همانطور که خود رمان هم ریشه در فرهنگ و سنن شهرستان سبزوار دارد.
    گل محمد و خاندانش اهل سبزوار بودند و هستند و بس
    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از شما. اما یک توصیه:
    حس زادبومی خیلی خوبه، اما مراقب باشید که این حس شما رو با دیگران -که اونها هم نسبت به محل تولد و زندگی اشان علاقه دارند- درگیر نکنه.

  11. حسن غفاری راد

    سلام.ممنون از توصیه شما.بله هرکسی نسبت به محل زندگیش و ارزشها و توانمندی های زادگاهش دلبستگی داره یا به قول شما حس زادبومی داره اما گفتن واقعیت به طور منطقی فکر نمیکنم توهینی به دیگران باشه پس به طور قطع باعث درگیری نمیشه البته اگر اون دیگران این واقعیت رو قبول داشته باشند.
    یه خواهش: در صورت امکان اون مطلب (روستای سنگ کلیدر)رو تصحیح بفرمائید.

    و من الله توفیق
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. لطفا بفرمایید کدوم مطلب رو در کدوم نوشته باید اصلاح کنم.

  12. حسن غفاری راد

    سلام
    در مطلب “روز دوم سفر” : “” بد نیست بدانید که علاوه بر کلیدر روستای دیگری وجود دارد به نام سنگ کلیدر و آن هم متعلق به نیشابور. به نقشه که نگاه کنید، نام روستای سنگ کلیدر را پیدا نمی کنید.” ”

    موفق باشید
    ……………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. دوست گرامی، بنده و دوستانم در این سفر تحقیقاتی علاوه بر روستای “کلیدر”، از روستای “سنگ کلیدر” که در مسیر سبزوار به نیشابور است بازدید کردتم و حتی در آنجا مهمان دو خانه بودیم. فکر می کنم شما خوب سفرنامه را نخواندید وگرنه در “آخرین روز سفر” در آدرس http://nooraghayee.com/?p=17034#more-17034 نماها و توضیحات روستای “سنگ کلیدر” را می یافتید.

  13. حسن غفاری راد

    سلام دوست عزیز
    تمام نه قسمت سفرنامه شما برای من آنقدر جذاب بود که که کلمه به کلمه اون رو با دقت خوندم و عکس هاش هم برام بسیار قابل درک و جالب بود.
    به همین خاطر از کل این سفر نامه یک مطلبتون نیاز به ویرایش داشت که در پیام یکی به آخر خدمتتون عرض کردم

    من عین نوشته خودتون رو رو کپی کرده بودم و اون مطلب این بود که سنگ کلیدر رو جز نیشابور قلمداد کرده بودید در مطلب شماره چهار زیر عکسی که از جاده گرفتید

    http://nooraghayee.com/?p=16939
    …………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. حسن آقا، سپاس.

  14. عارفخانی نیشابور

    سپاس ازقلم روانتان قربان بلوچ ( دوست داشتنی ترین بلوچ ایران) درسال 1298در روستای رباطی شاهزاده حسین اصغرواقع در دشت میان نیشابور و سبزوار از پدر ومادری بلوچ و در خانواده ای مالدار زاده شد پدرش – ملاحسن- رییس طایفه عارفی وعارفخانی نیشابور و کاشمر بود خشکسالی از شمارمالهایشان کاست وکودکی اش با کارگری درمعدن فیروزه گذشت بازوان ستبر از او پهلوانی درمیان بلوچها ساخت و شهره شد کشتی های او در روستای زاونگ نیشابور هنوز ورد زبان اهالی است در اغاز جوانی برای کار به مشهد رفت سال 1314 روزگار او را در کنار شیخ بهلول گنابادی قرارداد در مساله کشف حجاب و غائله مسجد گوهرشاد. دوران سربازی اش درروستای مرزی بندان بیرجند سپری شد نخستین درگیری نظامی او با اشرار افغانی است که به شترداران ان نواحی دستبرد می زدند و او با گروهی از نیروهای ژاندارمری به داخل کشور افغانستان رفت تا اشرار افغان راسرجایشان بنشاند روسای بلوچ ان سامان به بررسی نسب نامه قربان پرداخته و او را کافربلوچ نامیدند زیرا پدرش با پشت کردن به سنتهای ایلی و قبایلی به مذهب تشیع گرویده و برای مذهب جدید تبلیغ می کردند
    پس از بازگشت از ان سامان ستمگری و تحقیر افسرانگلیسی نسبت به روستاییان و زنان ان دیار را به چشم دید و با او گلاویز شد پس از این رویداد نفرتش از انگلیسی ها رنگ ابدیت گرفت و نبوغ نظامی اش بعد از این شکوفاشد
    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  15. عارفخانی نیشابور

    در1320سربازی را نیمه کاره رها کرد ولی طایفه اش به قوچان بزرگ کوچیده بودند به شیروان رفت از تفنگداران امیرحسین خان زعفرانلو پسر ضیغم الملک خان شیروان شد افسران خراسان در قیامشان گویا درسال1321 او را به یاری می خواهند و اوخیلی زود ازانها جدا می شود امیرمحمد زعفرانلو برادر زاده خان ، هادی جان پهلوان زوارمی را در حومه شهر می کشد و خون به ناحق به گردن قربان بلوچ می افتد و او یاغی رژیم شاهنشاهی می شود با عباس پهلوان (ساسانی عباس زاده-زاهدی) وخان محمد کلمیشی متحد میشود و از سال 1321تا1328به زد وخورد با ژاندارمری میپردازد ودرروستاهای پیرامون قله شاهجهان بنا به درخواست مردم کدخدا تعیین می کرد بزرگ گله داران وعشایر خراسان بزرگ کردهای توپی زعفرانلو باچوانی ها بیچرانلو ها شامالی ها و… حمایتشان می کنندوجوانمردی شان را در ان روزگار قحطی و خشکسالی ونا امنی می ستایند زیرا با غارت انبار غله بزرگ سرمایه داران منطقه و توزیع میان پابرهنگان و قحطی زدگان نامی نیک و ماندگار افرید وپس از درگیریهای کشنده وطاقت فرسا ازکاشمر گرفته تا مراوه تپه واز شاهرود گرفته تا دره گز در نهایت ارتش انهارا شکست میدهد به ناچار به همراه عباس پهلوان وبرادرش علیجان وامان الله دچارتبعید ناخواسته میشود زیرا پاهای عباس پهلوان در این درگیریها سرمازده شده بود جهت درمان با رضایت حکومت شوروی به عشق اباد میروند (فقط درمان) اما برخلاف تمامی موازین بین المللی 3سال به زندان انداخته می شوند!!! پس از آزادی نزدیک به 30سال دران دیار می ماند ودرتاجیکستان به عنوان مهاجر سیاسی زندگی میکند و در انجا به کارهای کارگری رانندگی ودر نهایت به عنوان مدیر استراحتگاه ایرانیان در دوشنبه تاجیکستان می پردازد عرق ملی اش نمی گذارد تابعیت روسهارابپذیرد دردهه 1950نامه ای به ملا مصطفی بارزانی می نویسند وعنوان می کنند که حاضریم برای سربلندی کردستان بجنگیم با یاری سرهنگ رزم اور خواهرزاده بزرگ علوی به گروه ملا مصطفی بارزانی رهبرفقید کردستان در مسکو ملحق می شود سپس به عراق میرود و3سال در عراق می ماند و ازدست ژنرال بارزانی مدال افتخار می گیرد درانجا دوربین شکاری برای جشن تولد پسر ژنرال هدیه می دهد به مقصود یا مسعود ؟ پس از انقلاب57 با شادمانی فراوان به ایران می اید با کیانوری وهمسرش مریم فیروز و مهندس بازرگان ملاقات می کند در سال 62از ایران به صورت غیر قانونی خارج می شود پس از چند سال درترکیب شورای مرکزی حزب توده قرار میگیرد ودر زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی به ایران میاید ودرسال 1379روح نا آرامش سربرزانوان مادرش ایران زمین ارام گرفت ودرروستای زیارت شیروان مدفون شد
    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  16. عارفخانی نیشابور

    جالب است بدانید که اوبیش از هفت سال در کوهها زندگی کرد حتی یکبار به یه زن ودخترچشم نداشته آنها را مادران وخواهران خود می دانست وپاک چشمی او ازآن دوران تاکنون زبانزد اقوام کرد ترک تاجیک و بلوچ وترکمن شرق ایران است.
    وقتی در ایران بوده حامیان رژیم شاهنشاهی اورا جاسوس روسها می دانستند وقتی در شوروی بودبعنوان جاسوس امریکا ییها به زندان می افتد وقتی در عراق بوده جاسوس شاه می پنداشتند(خسرو علی ابادی که خود توده ای وباسفارت ایران در بغداد حشرونشری داشت قربان بلوچ را متهم به جاسوسی برای شاه میکرد که قربان بلوچ پس از شنیدن این اتهام وی را مورد ضرب و شتم شدیدی قرار می دهد واوبه طور معجزه آسایی نجات می یابد)
    کوههای شمال شرق ایران زمین شاه جهان ، گلول، کوهسرخ کاشمر ، زردکاستان آشخانه ، تخت میرزای اسفراین ، کوه میش سبزوار و هزار مسجد چناران جوانمردی اش را به نیکی می ستایند
    قربان عارفی درنیشابور قربان پهلوان درمیان بلوچهای افغانستان کافر بلوچ به دلیل شیعه بودنش درمیان ترکمن های ترکمنستان حسن اوغلی ودر میان کردها قربان بلوچ معروف است تاجایی که کردها اورا از آن خویش دانسته کردش می خوانند او بنیانگذار پارک ایرانی ها در تاجیکستان (ایران زون)است اگر به تاجیکستان رفتید سری به این پارک زیبا ودلگشا بزنید.
    “ایرانیان جوانمرد ، جوانمرد بمانید زیرا این خوی ایرانی نیازبه آبیاری دارد”
    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. زنده باد شما که این روایت جالب رو برای بنده ارسال کردید.

  17. تات های خراسان

    با سلام و عرض ادب.
    تمامی دوستان عزیزی که کتاب کلیدر رو خوندن و دوسش دارن میگم که کتاب”کلیدر در اسناد و روایات تاریخی”نوشته کلیم الله توحدی رو هم بخونن.خوندنش خالی از لطف نیست.
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. خیلی سپاسگزارم بابت معرفی این کتاب.

  18. لاله

    جنابِ نورآقایی ، سلام .
    بعد از تموم کردنِ رمان کلیدر ، تویِ اینترنت دار حالِ سرچ بودم تا نشانی از گل محمد ها پیدا کنم که به سایتِ شما برخوردم …
    و چه خوشحالم که از سفرنامه یِ شما دیدن کردم و خودم رو پا به پایِ شما در فضایِ رمان حس کردم .
    میخواستم آدرسِ اون مکانی که گل محمد ها اونجا دفن شدن رو از شما بگیرم … اگر اشتباه نکنم سبزوار باید باشه .
    ممنونتون میشم …
    خسته نباشید.
    …………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. راستش اسم محل یادم نیست. تو سبزواره. ولی میشه از آقای عبدالله زاده (کارمند سازمان میراث سبزوار) به شماره تلفن 09156591939 بپرسید.
    موفق باشید.

  19. qorbanbalooch

    سلام
    با عکس جدید و کمتر دیده شده از قربان بلوچ (رابین هود خراسان) به روز می باشم
    …………………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. وبلاگتون رو دیدم. سپاس.

  20. جلال

    باسلام و عرض ادب خدمت شما
    باتشکر از شما میخوام بگم ک من خودم اهل روستای سنگرد هستم و بسیار خرسند شدم از دیدن این تصاویر و سفرشما به روستایی بامردمان مهمان نواز و جمع اوری اطلاعات از پیشینه ی روستا
    ممنونم
    ………………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از توجه شما.

  21. مينا

    با سلام
    بعد از خواندن رمان كليدر بر آن شدم تا رد پايي از گل محمد عزيز پيدا كنم و خيلي خيلي از ديدن مطالب سفرنامتون و عكسهاتون لذت بردم اي كاش عكسهاي بيشتري ميگذاشتيد ولي واقعا دست مريزاد
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از توجه شما. برای این موضوع (کتاب کلیدر و سفر ما) چندین مرتبه سمینار و جلسه گذاشتیم که سعادت نداشتیم در خدمت شما باشیم.
    به هر حال، امیدوارم موفق و پیروز باشید.

  22. مينا

    سلام آقاي نور آقايي با تشكر از زحمات شما ميشه لطف كنيد نحوه اطلاع كساني را كه دوست دارند از سمينارهايي كه در اين خصوص برگزار ميشود بهره مند گردند به چه شكل مي باشد.و ميشه اگه آقاي دولت آبادي عزيز رو ملاقات كرديد از عوض بنده حقير هم از ايشون به خاطر زحماتي كه جهت به قلم آوردن وقايع تاريخي و اجتماعي دهه 1320 متقبل شدند تشكر كنيد ممنون ميشم
    …………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. اگر ایشون رو دوباره دیدم از جانب شما باز هم ازشون سپاسگزاری می کنم. من کارهای خودم رو در همین سایت اطلاع رسانی می کنم.

  23. فاطمه ثباتی

    سلام.من هم اهل روستای سنگرد هستم.ولی در سبزوار زندگی میکنم.مغازه آن آقایی که رفته بودید که اسمشان مرحوم آقای مسلم عباسی هستند که نزدیک 2 سال هست فوت کرده اند بر اثر سکته قلبی…نسبتشان با من این است که پسر عموی بابا بزرگ های من هستند چون مادر و پدر من دختر عمو و پسر عمو هستند.و منزل گل محمد که رفته بودید ایشان دایی پدر من هستند.که روبروی خانه شان خانه مادر بزرگ پدری ام بود.اون خانوم که از نزدیکان لیلا بودند همسر نانوا ی روستا هستند . خیلی خوشحال شذم این تحقیق زیبا را از شما دیدم.موفق باشید انشاالله…
    ……………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. چه جالب. امیدوارم همیشه خوب و خوش باشید.

  24. احمد ایمانی

    با سلام وخسته نباشید من احمد ایمانی هستم اهل روستای سنگرد پدر من بعد از گل محمد با لیلا زن گل محمد ازدواج کرد ودختر گل محمد تا زمانی که عموش با خودش برد با پدرم زندگی میکرد اما بعد از چند سال از لیلا جدا شد من ساکن مشهدم روستا نیستم ولی حیف شد کاش کسی بود شمارو تا کوه گل محمد میبرد تا پای اون چشمه که به اسم گل محمد بالای همون کوه مدفن یکی از برادر گل محمد هست که به خاطر سنگینی وزن بعد از کشته شدن پایین نیاوردنش
    ……………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. چه جالب. امیدوارم بعدها بتونم شما رو ببینم. لطفا و در صورت تمایل، شماره تلفن خودتون رو اینجا بنویسید تا اگر شد با هم در تماس باشیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *