گم آباد گردی: روز سوم

شب قبل “شادی گنجی” صاحب وبلاگ http://parsebarzamin.blogfa.com با بنده تماس گرفت تا در رابطه با موضوعی حرف بزنیم. تا صدایش را شندم گفتم: “شادی ما سبزوار هستیم، اگر دوست داری بیا”. در این حین، حرف اصلی امان فراموش شد و شادی که اصولا “پایه” است گفت: “می آیم”. این “می آیم” یک جمله ی پر محتوا بود که در حد حرف باقی نماند. او حدود یک ساعت بعد، با سعی و تلاش خودش را به سه راه افسریه رساند، سوار اتوبوس شد و همان شبانه از تهران راه افتاد و صبح (حدود ساعت 11) ما او را در سبزوار ملاقات کردیم. از این جا به بعد رنگ و بوی سفرمان تغییر کرد.

دوست خوبم، آقای “روحانی” ساعت 9 صبح به هتل محل اقامت ما (حسین و من) آمد و به اتفاق به اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری سبزوار رفتیم. در آنجا با دوست دیگری به نام آقای عبدالله زاده آشنا شدیم. او با علاقه و حوصله بسیار به ما آموخت و مکان های جالبی را نشانمان داد. در تصویر بنای مقبره “ملاهادی سبزواری” را می بینید که به “آرامگاه اسرار” شهرت دارد. درضمن اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شهر سبزوار در همین محوطه مستقر است.

حاج ملاهادی سبزواری ملقب به “شیخ اسرار”

این هم یک عکس که از حاج ملا هادی سبزواری، حکیم، فیلسوف و عارف قرن ۱۳ باقی مانده است. سبزوار در دامان تاریخ و طبیعت شگفت خود، مشاهیر بسیار دیگری را نیز پرورانده است که برخی از مشهورترین آنها عبارتند از:

ملا حسین واعظ کاشفی: حسین بن علی بیهقی مشهور به ملا حسین واعظ کاشفی ادیب و عالم قرن ۱۰

امیر شاهی سبزواری: شاعر – وفات ۸۵۷ هـ. / ۱۴۵۲ م.

علی شریعتی: نویسنده و جامعه شناس

محمود دولت آبادی: نویسندهٔ رمان کلیدر

قاسم غنی: وزیر، پزشک و ادیبی که تصحیح دیوان حافظ و رباعیات خیام از آثار اوست.

ابوالفضل بیهقی: تاریخ نگار و نویسندهٔ دربار غزنوی. نویسنده تاریخ بیهقی (تاریخ مسعودی)

سید احمد سیادتی: بنیان گذار طب کودکان در ایران، از شاگردان دکتر محمد قریب

ابن یمین: شاعر قرن هشتم هجری

خواجه نظام‌الملک طوسی: وی از دهقان زادگان بیهق (سبزوار) بود. از آنجا که دانش اندوزی اش در شهر توس (طوس) بود طوسی خوانده می‌شد. وزیر دورهٔ سلجوقیان

ابوالحسن علی بن زید ابن محمد بیهقی: ابوالحسن علی بن زید ابن محمد بیهقی معروف به ابن فندق و فرید خراسان حکیم و ادیب مشهور ایران و از ریاضی دانان قرن ششم هجری

فخرالدین حجازی: نمایندهٔ اول شهر تهران در مجلس

غلامعلی بسکی: حامی محیط زیست در ایران

عبدالرزاق بغایری: استاد ریاضی و مهندسی در دارالفنون. وی از پیشگامان علم نقشه برداری و جغرافیا در ایران بود. تعیین خطوط مرزی و نقشه برداری از مرزهای ایران برای اولین بار، تهیهٔ اولین نقشهٔ تهران و ابداع قطب نمای قبله نما از کارهای شاخص اوست.

سعید سلطان پور: کارگردان، نمایش نامه نویس و شاعر قبل از انقلاب

محمود عنبرانی: شاعر٬ نویسنده و پژوهشگر ایرانی

محمد تقی شریعتی: پدر علی شریعتی، پایه گذار کانون نشر حقایق اسلام

شیخ الرئیس افسر: نوادهٔ فتحعلی شاه قاجار، نمایندهٔ مجلس و شاعر

بر روی دیوار محوطه ای که دور تا دور بنای مقبره ملاهادی سبزواری را فراگرفته، برخی از ابیات وی را می توان خواند و لذت برد.

مقبره “ملاحسین کاشفی” ملقب به “کمال الدین”

مصلای سبزوار که در حال مرمت است.

آقای “عبدالله زاده” برایمان تعریف کرد که امامزاده “ابو رُفاعه” (امام زاده ای که در تصویر می بینید) برای مردم محلی اهمیت فراوان دارد. روزهای چهارشنبه زنان با پای برهنه به این مکان می آیند و ماست نذر می کنند.

انتخاب سبزوار در مسیر این سفر چند دلیل داشت: 1- بررسی این شهر به عنوان یکی از لوکیشن های مرتبط با گردشگری ادبی 2- دیدار دوستانم که قول داده بودم بهشان سر بزنم 3- شناخت بیشتر این شهر

از لحاظ “گردشگری ادبی” سه مورد بیش از همه، مورد توجهم بود. 1- وجود روستای “کلیدر” 2- وجود روستای باشتین 3- اسطوره ی جنگ ایرانیان و تورانیان در منطقه سبزوار و همین طور باور به وجود مدفن سهراب در این شهر.

با همراهی آقای “عبدالله زاده” و “شادی گنجی” که حالا به ما پیوسته بود به 15 کیلومتری سبزوار (جاده تهران- سبزوار) و روستای “استیر” رفتیم. مکانی که اتفاقا به آتشکده “آذر برزین مهر” نزدیک است. آنچه در تصویر می بینید مربوط است به امامزاده روستای “استیر” که به داخلش رفتیم و شگفت زده شدیم.

تقاضا می کنم برای دانستن فلسفه ی این پارچه های رنگارنگ که در کنج امامزاده روستای “استیر” وجود دارند، به آدرس وبلاگ “شادی گنجی رجوع کنید: http://parsebarzamin.blogfa.com/post-40.aspx

همه اشان گهواره اند.

و درون همه اشان یک جفت عروسک (پسر و دختر) یافت می شود.

“شادی” عروسک ها را در دستانش گرفته تا من عکس بگیرم.

به دنیای توتم پا گذاشته بودیم. عجیب، شگفت و مسحورکننده بود.

در برخی به جای عروسک چوب قرار داشت.

عروسک ها در اندازه ها و رنگ ها و شکل های متفاوت وجود داشتند.

در این یکی به جای عروسک پول گذاشته بودند.

آقای عبدالله زاده در داخل امامزاده “پیر استیر”

اینجا حیاط امام زاده است و اینها مکان هایی برای اقامت شبانه زائران بوده. می توان تصور کرد چه مردان و زنانی از دور و نزدیک به این مکان آمده اند و به منظور بچه دار شدن، با هم همبستر شده اند.

بعد از بازدید از “پیر استیر” به سبزوار برگشتیم. این مجسمه در یکی از میدان های شهر، نشانگر “چاووشی خوان”هایی است که برای سفر کربلا در شهر ندا درمی داده اند. هرکه دارد هوس کربُ بَلا، بسم الله ….

این بنا که در داخل شهر سبزوار وجود دارد مقبره ی “حاج محمد حسن بقراط” است که در اواخر قاجار و اوایل پهلوی (1240-1323) می زیسته و آثاری در طب و حکمت و شعر دارد.

بعد از گرفتن اطلاعات (بروشور و فیلم) در رابطه با فرهنگ و هنر شهر سبزوار، با آقایان “روحانی و “عبدالله زاده” خداحافظی کردیم و سه نفری (شادی، حسین و بنده) از سبزوار به سمت نیشابور راندیم با این توضیح که به جای مسیر جدید سبزوار – نیشابور از جاده قدیمی رفتیم تا شاید با موضوعات جالبی روبرو شویم که شدیم.

در کنار جاده بنایی دیدیم و فکر کردیم با یک قلعه یا یک تپه باستانی روبرو شده ایم. هیچ کدام نبود، تنها یک محوطه برای کوره های پخت آجر بود. به هر حال، نگه داشتیم و به سمت محل رفتیم.

وقتی به سمت محل پخت آجر (در 100 قدمی جاده) می رفتیم با خوشامدگویی این آقا روبرو شدیم و ماندیم تا برایمان از نحوه ی پخت آجر بگوید. بعد هم برایمان چای آورد و نوشیدیم.

به نیشابور که رسیدیم یکراست به سمت مقبره “عطار” و “کمال المک” رفتیم.

باغی که این دو در ان آرمیده اند، مکان خوبی برای عکاسی است.

هنرمندی “هوشنگ سیحون” برای طراحی بنای مقبره ی “کمال الملک” طرب انگیز است.

“شادی” می گفت این عکس سیمرغ را به یاد آدم می آورد. چرایش را هم خودش نمی دانست.

مقبره “کمال الملک” از هر زاویه ای، زیبایی خاص خودش را دارد.

کوه های نیشابور بهترین “ریواس” ایران را در دامان خود پرورش می دهند. “ریواس” طبق اسطوره ها و در اندیشه ایرانیان، گیاهی است که “مشی” و “مشیانه” (پدر و مادر ایرانی ما) از آن به وجود آمده اند. ما شربت “ریواس” خریدیم و در طول سفر و گاه بیگاه از جان والدینمان نوشیدیم.

ناهار را در نزدیکی مقبره ی “خیام” خوردیم و برای دیدار مشهورترین شخصیت ایرانی در خارج از مرزها، رخصت یافتیم.

وقتی من عکس بالایی را (از حسین و شادی) می گرفتم، شادی این عکس را از من گرفت.

هر سه نفرمان در گرفتن عکس از بنای مقبره ی خیام محو شده بودیم و فراموش کردیم که کجاییم و در محضر چه کسی هستیم.

برای گرفتن عکس قبلی بایستی به این حالت درمی آمدم.

هنر “هوشنگ سیحون” در طراحی این بنا، دست کمی از هنر خیام ندارد.

تمام قد به افتخار استاد

در حال گرفتن عکس قبلی هستم. مسلما می توان دانست که این عکس را “شادی” گرفته.

بعد از عکاسی از مقبره خیام به سمت جاده ای رفتیم که مسجد چوبی در آن مسیر قرار داشت. قبلا اینجا آمده ام و در رابطه اش در خبرگزاری میراث فرهنگی مطلب نوشته بودم.

بخش دیگری از فضای دهکده ای که مسجد چوبی هم در آن واقع شده است.

نیشابور را که ترک کردیم، قصد داشتیم خودمان را به “کاشمر” برسانیم. اما از آنجا که با تلفن نتوانستیم محل اقامت برای شب پیدا کنیم، در نیمه های مسیر به سمت “کَدکَن” تغییر مسیر دادیم. البته به “کدکن” نرفیتم و شب را در روستایی به نام “ماروس” گذراندیم که کمی جلوتر در رابطه اش توضیح خواهم داد. بناهایی که در تصویر می بیند در روستای “مهرآباد” در نزدیکی نیشابور قرار دارند و به نام “گنبد بزرگ” و “گنبد کوچک” شناخته می شوند. هر دو کاربرد آرامگاهی دارند. گنبد بزرگ معماری سلجوقی و گنبد کوچک معماری ایلخانی دارد.

داخل یکی از گنبدها: این رفتاری است که با میراث فرهنگی کشورمان می کنیم. البته این آقای محترم (آنطور که خودش می گفت) در حال درست کردن خرابی های دیگران است.

عکاسی از داخل یک گنبد به سمت گنبد دیگر

سنگ قبرهای آجری قبرستانی که در نزدیکی این دو گنبد قرار داشت بسیار جالب توجه بود.

از نمونه های مختلف قبرهای آجری عکاسی کردیم.

جالب توجه و زیبا بودند.

یاد قبرستان “کاشفیه” در “دزفول” افتادم.

پیاده شدیم تا از رنگین کمان عکس بگیریم، این خانم ها را دیدیم که پشت به رنگین کمان نشسته بودند.

در این سفر چندین مرتبه با بارش باران و حضور رنگین کمان های زیبا و بلند روبرو شدیم.

تقریبا غروب شده بود که به روستای “ماروس” رسیدیم و مهمان آقای “غلامعلی ماروسی” (نفر دوم از راست) شدیم. ایشان ما را به خانه اش دعوت کرد و بهمان شام و جای خواب داد. ساعاتی را به گفتگو با ایشان و خانواده اش گذراندیم و از آداب و رسوم مردم روستا آگاه شدیم. بهمان گفت که در این منطقه هر روستا، لهجه ی خودش (زبان فارسی) را دارد و آنها می توانند با توجه به لهجه، تشخیص دهند که هرکسی متعلق به کدام روستا است.

مردم این روستا دامدارند و چنانکه برایتان خواهم نوشت، مشارکت جالبی در رابطه با بهره وری از محصولات دام دارند.

بعد از شام، حسین و شادی و من به همراه پسر آقای “ماروسی” گشتی در روستا زدیم و به پاس سگ ها گوش کردیم.

دیدگاه ها

  1. سفرنویس

    سلام و درود
    همان دیروز نوشته شادی را خواندم و لدت بردم ، منتظر می مانم تا توضیحات شما را درباره آرامگاه بخوانم
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. “از سون از پاسیبل” می نویسم.

  2. افسانه محبتی

    سلام.
    خیلی خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم و با شما آشنا شدم.
    شاد و سلامت باشید.
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام و سپاس.

  3. نیلوفر

    سلام.مرسی مرسی.فقط انجا که بر سطح زمین یک عالمه چیز هایی شبیه به “در قابلمه”!!بود کجا است؟سفر نامه خانم گنجی در مورد پیر استیر هم بسیار زیبا بود.از همه تان ممنونیم.
    ……………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. می نویسم که کجا بود.

  4. مرتضی توزنده جانی

    چه خوب … نیشابور رفتین …
    من نیشابوری ام … خیلی دوس داشتم در اون مدت نیشابور می بودم و می شد که همراهیتون کنم … و جاهای بیشتری می رفتیم
    .
    برقرار باشید
    ……………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. حیف شد قربان. سپاس فراوان.

  5. علی

    سلام من هر روز باید به سایت شما سر بزنم واقعا سایت عالی دارین
    ……………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از شما.

  6. ali

    سلام ارش جان خوبی؟در سبزوار مکانی هست به نام باغ ملی بومی ها و اهالی شهر سبزوار اعتقاد دارند که محل نبرد رستم و اسفندیار در این مکان صورت گرفته واین موضوع در باورهای عامیانه ان شهر است از جمله مفاخر کنونی شهر سبزوار پرفسور امین می باشد که کتب بسیاری را در زمینه ادبیات و شعر سروده اند با تشکر و سپاس از زحمات شما
    ……………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. خیلی جالبه.

  7. زهرا .م

    سلام
    و عرض ادب خدمت جناب نورآقایی
    آخ…………………. که چه قدر دلم می خواست رها از قید و بندهای دست و پاگیر زندگی روزمره و این روال زندگی اجباری بودم تا اونطوری که دلم میخواست هر لحظه و هر جا که اراده می کردم و یه کوله و یه دوربین عکاسی و یه دوچرخه میشدن هم سفرهای من و به دل سفر میزدم و فقط تا جایی که امکان داشت زندگی را به معنای واقعیش در سفر زندگی میکردم . هر چند که از بچگی تا به الان زیاد به سفر رفتم . اما فکر میکنم این زندگی / زندگی مطلوب من نیست . باید که سفر بشه جزئی از زندگیم شاید هم جزئی از وجودم….نمیدونم چرا …….شاید که عادت به تکرار شدن برام سخته و روح سرکش و تنوع طلب منه که این طوری من را عاشق سفر کرده .
    آقای نور آقایی قدر لحظه هاتون را بدونید و شاکر باشید .
    کمتر پیش می آید که کسی چنین سعادتی نصیبش بشود .
    و فکر میکنم مطمئنان انقدر لایق هستید که خداوند لطفش را شامل حالتون کرده و آن طور که دوست دارید زندگی میکنید
    بهتر بگم عاشقانه زندگی میکنید ……….به نظر من شما عاشق کارتون و شیوه ی زندگیتون هستید …… و همین ویژگیه که باعث شده این گونه به این زیبایی قلم بزنید و سفرهاتون را به تصویر بکشید.
    الان یه آرزو کردم خواهش میکنم ناراحت نشید ولی یک آن آرزو کردم که ای کاش جای شما بودم……….. و سفر و ……
    شاید زیاده خواهیه ولی شیوه زندگیتون را دوست دارم و یه جورایی میخوام که الگوی زندگیم باشه ………..
    از خدا می خوام که قسمتم کنه که بعد از این ترم آخری به آرزوم برسم .((((((((((((سفر)))))))))))))))
    امیدوارم که همیشه ی روزگار سفر هایی پر از لحظه های ناب و دوستداشتنی قسمت شما بشود.
    ……………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. قربان شما. ارادتمندم.

  8. پسر ایران

    بیصبرانه منتظر نگاه تو در این سفر هستم.. با یک نگاه به دهکده چوبی میتوان دریافت فقط مسجد در ان دهکده زنده است بسیاری از بناهایی که به ما رسیده بناهای مذهبیست ..
    .دریافتم اگر میراثی فرهنگی هم بخواهیم به یادگار بگذاریم برای ادامه حیات ان یک طوری با ید با اعتقادات ایرانیان انرا گره بزنیم تا از ان پاسداری کنند…
    حکیم من در بهار ماشینم در گل و لای باداب سورت گیر کرد .توسط یک چوپان که از بلوچستان به انجا برای ماهی دویست و پنجاه هزار تومان مهاجرت کرده بود رها شدم ..خودرو سفر شما شاسی بلند بود؟
    ……………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. اتومبیل ما یک پراید بود.

  9. سیده فرزانه جاریانی

    جناب آقای نورآقایی
    با سلام و احترام
    من صحبت های شما رو از طریق برنامه سفر گرد دنبال می کنم . گفته های شما بسیار مثبت و دلگرم کننده است. چند سوال برای من مطرح شده که هر چقدر سعی کردم از طریق اینترنت جواب های خودم رو بگیرم موفق نشدم. اگه راهنمایی بفرمائید بسیار سپاسگزار خواهم شد:
    1- زیرساخت های گردشگری چیست؟
    2- پکیج های گردشگری شامل چه مواردی هستند؟
    3- درصورتی که بخواهم در شهرستانی جهت جاذبه های گردشگری اقدام کنم، آیا مراحل خاصی دارد؟
    برای جنابعالی آرزوی سلامت و موفقیت دارم.
    ……………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. این سوالات شما خیلی تخصیی است و نیاز به شناخت صنعت گردشگری داره. با این حال: 1- زیرساخت یعنی جاده و هتل و رستوران و … 2- پکیج یعنی برنامه ریزی برای یک تور کامل 3- “جهت جاذبه های گردشگری” یعنی چی؟ چی کار می خواهید بکنید؟

  10. سیده فرزانه جاریانی

    جناب آقای نورآقایی
    با سپاس و قدردانی از توجه جنابعالی به سئوالات تقدیم شده، پیرو برنامه های سفر گرد، علاقمند شدم که برای یکی از شهرستان ها، طرحی برای برنامه گردشگری به مسئولان مربوطه در آن شهرستان ارائه کنم. در حال حاضر از امکانات بالقوه شهرستان موردنظر و جاذبه های گردشگری موجود، اطلاعاتی جمع آوری و گزارش اولیه رو تهیه کرده ام. لطف کنید راهنمایی بفرمائید که برای اطلاع رسانی در سراسر ایران و تبلیغات و بازاریابی جهت جذب گردشگر باید فرآیند خاصی طی شود یا خیر؟ یا مستقلا مانند سایر موارد می توان از طریق رسانه های مختلف و آژانس های مسافرتی و … اقدام کرد؟
    ضمنا درصورت موافقت مسئولین آن شهرستان با این طرح، می توانیم از کمک جنابعالی بهره مند شویم یا خیر؟
    با سپاس مجدد
    ……………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. ابتدا باید با اداره میراث فرهنگی هماهنگی کنید و بعد رسانه ها را درگیر موضوع کنید. بنده در خدمت شما خواهم بود.

  11. فرزانه عدالت منش

    استاد آرش نور آقائی

    با سپاس از مهرتان. بسیار زیبا بود و لذت بردم. انشاءالله که زندگی عاشقانه تان همیشه پر از سلامتی و برکت باشه.

    سپاس از شما که این زیبائی ها رو به نظر ما می رسونید.

    در پناه حق
    شاگرد و مشتاق پیگیری مطالب شما (کلاس اسطوره شناسی)
    فرزانه عدالت منش
    ……………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از محبت شما.

  12. جواد مشکانی

    جناب نور آقایی پیرو این جمله “بررسی شهر سبزوار به عنوان یکی از لوکیشن های مرتبط با گردشگری ادبی” می خواستم بدونم شما به یک جمع بندی رسیدید؟ آیا می تونید مطلب مکتوبی از نظر خودتون رو به ایمیلم بفرستید تا در مجموعه ای که در حال جمع آوری در مورد سبزوار هستم قرار بدم.

    هم خودتون و هم دوستانتون بازم به شهر ما سر بزنید، خوشحال می شیم

    javad_meshkani@yahoo.com
    …………………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. راستش جمع بندی بنده مخصوص شهر سبزوار تنها نیست، بلکه در رابطه با خراسان و البته ایران است.
    حتما دوباره خدمت شما سبزواری های باصفا خواهیم بود. موفق باشید.

  13. دکتر ساسان

    سلام و وقت شما عزیزان به خیر و شادی بزرگواران
    گزارش خوبی بود و استفاده بردم ولی در بحث سبزوار و جاهای دینی اش بزرگترین و مرتفع ترین میل تاریخی منفرد ایران را که میل عزیز و گرامی خسروگرد و نزدیک سبزوار است را نمتاسفانه درباره اش نگفته اید . این بنا روش کتیبه ایست که زده سال 505 ساختش را ولی بنا زودتر یعنی شاید در زمان غزنویان ساخته شده است و 1000 سال است پا برجاست . شما از میل کاشمر گفتید ولی این میل را چون در گوشه ای است یا ندیه اید یا در گزارش های بعدی یا قببلی کارکرده اید . همچنین تپه باستانی سبزوار که 6000 سال قدمت تمدن در این ناحیه را نشان میدهد و همچنین نشان دهنده تمدن ایران در هزاره های پیش از تاریخ است را نیز فراموش کرده اید دیدن کنید در حالی که در جنوب شهر سبزوار است . همچنین مدرسه فخریه قدیمی ترین مدرسه کشور که پیرنیا به آن مدرسه کهنه میگگوید را نیز فراموش کرده اید ببینید . این مدرسه حدود 1200 سال قدمت دارد و از نظامیه ها و مدارس یعد قدیمی تر است. زنده بودن این مدرسه اعجاب انگیز است . همچنین مسجد پامار که از اولین مساجد ساخته شده شیعه در اریران است و زمان شهادت امام حسن عسکری تا زمان وجود مبارک امام زمان (ع) در حال ساخت بوده یعنی قرن 2 یا 3 هجری فمری . همچنین شهر زیر زمینی درفک را ازدست داده اید و بسیاری از جا های دیگر که در سبزوار است و ندیه اید . موفق باشید و پیروز
    ……………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس از تذکر شما.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *