دوان دوان تا “تخت کبود نرگسی”

سفری که بعد از برگزاری پنجمین جشن راهنمایان گردشگری اتفاق افتاد، اولین سفری بود که در راستای یکی از دیرینه ترین آرزوهایم شکل گرفت.

تاکنون بسیاری از گونه های سفر را تجربه کرده بودم: سفر با خانواده، سفر به عنوان ماموریت، سفر به دوردست ها، سفر به عنوان راهنما، سفر برای دیدار دوست، سفر با دوست، سفر ارزان، سفر برای مکاشفه و …

اما گونه ای از سفر بود که هنوز تجربه نکرده بودم. منظورم سفر با اندیشمندان بزرگ کشورم است. این آرزویی بود که برای نخستین مرتبه محقق شد.

بهانه های این سفر مشخص بودند: خوزستان، محمدرضا اصلانی و سودابه فضائلی.

………………………………………………………………………..

گزارش سفر:

صبح روز دوم اسفند به فرودگاه اهواز رفتم. قرار بود محمدرضا اصلانی و سودابه فضائلی که از مهمانان جشن راهنمایان گردشگری بودند، از تهران با پرواز بیایند. آمدند، با هم خوش و بش کردیم و یک راست به هتل پارس رفتیم. کمی نشستیم و بعد خودمان را به محل برگزاری جشن رساندیم. از ساعت 9:30 صبح تا ساعت 14 که درگیر برگزاری مراسم جشن بودم، سراغشان نرفتم. آن ها در تمام مدت در سالن حضور داشتند و شاهد برگزاری مراسم دوم اسفند بودند. بعد از اتمام مراسم به هتل پارس رفتیم و با بقیه راهنمایان گردشگری ناهار خوردیم.

بعد از ناهار، اتاقی در هتل پارس برایشان گرفتم و ازشان درخواست کردم تا ساعت 18 استراحت کنند. در این ساعت به اتفاق “مجتبی گهستونی” به هتل پارس برگشتیم و با این اساتید در اهواز و در همان حوالی هتل پیاده روی کردیم. مجتبی قدم به قدم اهواز را برایشان توضیح داد و در آخر هم به مکانی رفتیم که اتفاقا برای اصلانی آشنا بود و بستنی خوردیم.

صبح روز سوم اسفند، اتومبیل “محمد شمالی زاده” را قرض گرفتم و به اتفاق دوستان دیگر راهی دزفول شدیم. هفت نفر بودیم که با دو اتومبیل سواری سفر را آغاز کردیم.

آقای اصلانی، خانم فضائلی، مجتبی و بنده در یک اتومبیل بودیم و ژاله و فرامرز و مجتبی در اتومبیل دیگر. تمام راه مجتبی از خوزستان گفت و اطلاعات مسیر را ارائه داد. به دزفول که رسیدیم تصمیم گرفتیم از بافت تاریخی شهر بازدید کنیم. اصلانی قبلا در دزفول اقامت داشته و خاطراتی از این شهر دارد. او که انگار به وجد آمده بود، با کنجکاوی در رابطه با شهر حرف می زد. در همین روز بود که عنوان “ونیز خشک” را به دزفول اطلاق کرد.

راه می رفتیم و در رابطه با معماری دزفول و مسائل مختلف حرف می زدیم.

از یکی دو خانه در بافت تاریخی بازدید کردیم. بالای پشت بام رفتیم و شوادان هم دیدیم. در اینجا بود که یاد فیلم “شطرنج باد” اصلانی افتادم. آن فیلم در سه ساحت، زیرزمین، سطح زمین و طبقه دوم فیلم برداری شده بود که بنده در نقد آن، از سرزمین هادس، زمین و آسمان یاد کردم. اصلانی آن نقد را پسندیده بود. دزفول شهری است که مردمانش هم از زیرزمین، هم از داخل کوچه ها و هم از پشت بام می توانستند تردد کنند.

خانم ها: فضائلی و ابراهیمی

خانم فضائلی و آقای گهستونی

بدون شرح

آقای پور رُکنی (مدیر سازمان نوسازی و بهسازی دزفول) و یکی از همکارانش در پیاده روی شهر دزفول ما را همراهی کردند.

در پشت بام یکی از خانه ها هستیم و رود دز مشخص است.

بعد از دیدار از دزفول و غبطه های فراوانی که سراغ استاد اصلانی آمد، این شهر را به مقصد روستای “پامنار” ترک کردیم. جایی که “ابوطالب شهی زاده” با ماهی های خوشمزه ای که برای ناهار تدارک دیده بود، انتظارمان را می کشید.

بعد از ناهار با قایق ابوطالب به دریاچه پشت سد دز رفتیم و قایق سواری کردیم.

و چنین صحنه هایی را دیدیم.

اینچنین بود.

و اینگونه بود.

قایق سواری امان که در آن هوای بی نظیر تمام شد به “قلعه شاداب” رفتیم و قبرها را نشانشان دادم. طرح و نمادهای این قبرها همیشه برای من فوق العاده بودند، تا جایی که جسارت کردم و اصلانی و فضائلی را برای دیدار از این قبرستان به خوزستان کشاندم.

شب را در پامنار و منزل ابوطالب خوابیدیم. صبح روز چهارم اسفند که آنجا را ترک می کردیم، رضایت را در چهره ی آقای اصلانی و خانم فضائلی احساس می کردم. درضمن ابوطالب برای ادامه مسیر با ما همراه شد.

از پامنار به سمت شهر “سالند” (بخش سردشت)، “لالی” و “اندیکا” رفتیم و برای شب خودمان را به روستای “آسماری” رساندیم. یک مسیر فوق العاده زیبا، جذاب و پر از آرامش را تجربه کردیم.

گاهی می ایستادیم تا از زیبایی های مسیر لذت ببریم.

در کنار جاده با مردم محلی هم صحبت شدیم.

بدون شرح

در “اندیکا” به سمت قلعه “بردی” رفتیم. جایی که بنده معتقدم می تواند محل تولد کوروش باشد.

همان

آفتاب غروب کرده بود که ما به روستای شگفت “آسماری” رسیدیم. نام اصلی این روستا، “تخت کبود نرگسی” است. شب را در منزل رییس شورای روستا خوابیدیم. تصویری که می بینید، مربوط به صبح روز پنجم اسفند است و خانم فضائلی و آقای اصلانی آماده می شوند تا از روستا بازدید کنند. ما قبلا برای نوشتن کتاب گردشگری خوزستان به این روستا آمده بودیم و در یک مراسم عروسی بختیاری هم شرکت کرده بودیم.

ابوطالب

مجتبی

استاد

و این است “تخت کبود نرگسی”…

در چند کیلومتری بالای روستا به دیدار چند خانواده عشایر رفتیم.

داخل خانه اشان شدیم و چای نوشیدیم.

آقای اصلانی گفت این صحنه برای اجرای یک تئاتر فوق العاده است و هیچ دکوراسیون دیگری لازم ندارد.

به صلابت می اندیشد به یقین

حضور. حضور. حضور.

چشم اندازی که چشم بردار نیست.

با عشایر عکس گرفتیم. ناراضی بودند از زندگی اشان. گله می کردند از دولت. می گفتند دولت وقتی از ما حرف می زند که زمان رای گیری است و آن وقت ما می شویم “عشایر غیور”. می گفتند می آیند دنبالمان و می برندمان برای رای گیری، رای که دادیم باید با پای پیاده خودمان به خانه امان برگردیم.

با آسماری و آسمان و مردم زمینی اش خداحافظی کردیم. برای ناهار به اهواز و منزل مجتبی آمدیم. بعد از آن، بنده و اساتید محترم با پرواز به تهران برگشتیم.

دیدگاه ها

  1. آزاده

    فکر می کنم این زیبا ترین گزارش سفری باشه که تا بحال دیدم بدون تردید ، فضای اسطوره ای و گاهی اوقات برزخی رو القاء می کرد فوق العاده بود …
    …………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپسا از لطف شما. خیلی برای این متن زحمت نکشیدم و با عجله نوشتم. با این حال اگر شما رو راضی کرده، خوشحالم.

  2. مجتبی گهستونی

    با درود خدمت آرش عزیزم. واقعا ممنون از اینکه این گزارش را نوشتی. من که جسارت ندارم قبل از تو یاد داشتی از سفرهایی که با هم هستیم بنویسم. این گزارش یادآور شرایط زیبایی بود. می دانم که اگر می خواستی به همه جلوه های زیبای این سفر اشاره کنی یک کتاب می شد اما بنویس که ما چایی را خوردیک که آب باران بود. بنویس آبی را از پارچشان خوردیم که جمع شده باران بود و رنگ داشت. بنویس که چه لالایی هایی را برایمان خواندند.جای همه عزیزان خالی.
    …………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. اولا که داداش، گزارشات تو بسیار جالب و خوبه. حداقل خود بنده همیشه مشتاق خواندنشان هستم. دیگر اینکه خودت می دانی که این گزارش با چه عجله و در چه حال و هوای شلوغی نوشته شده. لطفا آنچه را که من ننوشتم تو بنویس و بنده را سپاسگزار خودت کن.

  3. سفرنویس

    سلام و درود
    شما همه خوبها را گذاشته اید برای آخر سال … این بهترین و زیباترین و شیرین ترین سفرنامه مصوری بود که از شما خواندم ، اگر بخواهم امتیاز دهی کنم (مطالب اینجا را – البته ببخشید جسارت می کنم) این بهترین مطلب بود .
    ……………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. جالب ایت که این متن مورد توجه قرار گرفته. خوشحالم.

  4. آزاده

    تصویر خود گویای خبر است …
    ……………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام.

  5. نیلوفر

    سلام.زنده باد بر شما.بالاخره بعد از مدتها امشب سایتتان رنگ و بوی همان سایت قدیم را داشت که لبخند بر لب مان می تشاند.و بازدید کنندگان عادی و غیر حرفه ای(در حیطهء گردشگری)را نیز با خود همسفر میکرد.ممنون.نوروز شادی داشته باشید.
    ……………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از شما. سال نو برای شما هم خوب و خوش باد.

  6. زهرا

    سلام
    تبریک جناب نور آقایی بابت این همه زیبایی که به تصویر کشیدید.
    باید بگم که فوق العاده بود باز هم با نوشته هاتون ما را همراه خودتون بردید به سفر / سفری ساده و بی آلایش اما پر از زیبایی .
    عکسها و نوشته هاتون را که دیدم و خوندم یک آن آرزو کردم که کاش فرصتی پیش می آمد و همراه شما بزرگواران در این سفر می بودم. انشالله همیشه به سفرهای خوب و عالی
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. امیدوارم براتون اتفاق بیفته که با بزرگان سفر کنید. موفق باشید.

  7. امنه حمیدی

    سلام خیلی خوب وجالب بود
    ببخشید ایمیل اقای ابوطالب رامیخواستم من درمورد روستای پامنار تحقیق میکنم اطلاعات دقیق از ایشان میخواستم
    خیلی ممنون میشم کمکم کنید باتشکر
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. تلفن ابوطالب رو براتون می فرستم. 09166454921

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *