بازگشت به صفحه نخست

از کوچکی اتفاق تا شیرینی خاطره

گفت: آه استاد، غبار شدم و روی کُت شما نشستم.
گفتم: کاش اشک بودید و در چشم من می‎نشستید.
گفت: کاش لبخندی بودم و روی لب‎تان می‎نشستم.

شبی در یک مهمانی فروغ فرخزاد برای لحظه‎ای روی لبه‎ی کُت پروفسور محسن هشترودی نشست. دیالوگ شیرینی که در بالا خواندید ماحصل آن اتفاق کوچک است.

۷ نظر در “از کوچکی اتفاق تا شیرینی خاطره”

  1. پگاه نوشته است:

    سلام. فقط میتونم بگم بسیار زیبا.
    ……………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. تاثیرگزاره.

  2. سوزان نوشته است:

    salam:)))))))))
    doostesh dashtam,kheili ziad,mamnoon&omidvaram be hameye arezoohaye zibatoon beresid
    ………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. موفق باشید.

  3. مهشید زارع زاده نوشته است:

    سلام
    دوست داشتم.

    ((حال و هواتون در روز نوشته های قبلی آدم رو بدجوری نگران می کرد. خیلی مراقب خودتون باشید. عاشق باشید و امیدوار.
    بعزم مرحله عشق پیش نه قدمی / که سودها کنی ار این سفر توانی کرد))
    ……………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام به شما. سپاس از توجهتون به بنده. امیدوارم شما هم پیروز باشید.

  4. سمیرا نوشته است:

    عجب طنز ظریف و لطیفی….به دل میچسبد
    …………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  5. فاطمه نوشته است:

    نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود
    چگونه
    سایه سیاه سرکشم
    اسیر دست آفتاب می شود

    و اینجا هم فروغ عزیز نمی خواهد برای استادش غم باشد دوستدار شادی ولبخند است.
    روانش شاد باد
    ………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  6. م.ا.گندم نوشته است:

    نوشته های ذیل را نمی دانم در کدام کتاب خواندم
    یک روز چند تن از شعرا من جمله سهراب سپهری برای به اصطلاح ما خانه نویی به دیدن فروغ می روند کمی سر گردان می شوند و دیر می رسند و فکر کنم یک طوطی برای فروغ می برند فروغ می پرسد گم شده بودید ؟ سهراب می گوید گم شدن فضیلت بزرگیست
    -کم حافظه نیستم حرف دوازده سیزده سال پیش است - هر رفتی امدی داره اقای آرش :)
    ………………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. منظورتون اینه که به ولاگ شما سر بزنم؟

  7. م.ا.گندم نوشته است:

    باز نتوانستم درست بیان کنم منظور از کم حافظه نبودنم راجع به داستان ذکر شده بود که همه زوایای ان در خاطرم نمانده بود
    و امدن های مکررم را پاسخ به حضور شما در وبلاگم دانستم و خرسندی از این که برای مشاهده عکسها امده اید .یادم رفته بود که این جمله می تواند دو معنی داشته باشد به هر حال هر زمان که پیش بیاید برای خواندن مطالب ارزشمند شما غنیمت است
    روزگارتان خوش
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. قربانت.

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت:


برای جلوگیری از فرستادن هرزنامه،‌کاراکتر های روبرو را در زیر وارد نمایید در صورت ناخوانا بودن اینجا را کلیک کنید
Click to hear an audio file of the anti-spam word