بازگشت به صفحه نخست

۲- فلورانس

دیروز بعداز ظهر (۱۴ سپتامبر) به فلورانس رسیدیم.
با خودم اندیشیدم که احتمالا این دیدار شیرین بتواند جادو شد‎گی‎ام را باطل کند و جن زدگی‎ام را درمان بخشد.
این بود که شب، دیروقت جانم را در آغوش قدم‎هایم رها کردم و رفتم.
بر روی پل قدیمی شهر (Ponte Vecchio) نشستم و به صدای تلاطم هوس ماهی‎های رود “آرنو” گوش سپردم. بعدتر دیوار میدان Signoria را برگزیدم تا نجواهای بلند کهکشان‎آزار درونم را سر دهم.
سودی نبخشید…
اندکی مانده به صبح، در میان ملحفه‎های سفید هتل، واژه‎های بدکاره ذهن درمانده‎ام را ترور کرد. این راز را آیینه‎ی هشت صبح با تعیین خون‎بهای تورم مویرگ‎های سرخ چشمانم به من گفت.
امشب را هم در فلورانس می‎مانیم.
حالا قصد دارم به یاری آن عنصر بی‎رنگ و بی‎بو، به خلسه‎ی بی‎اندامی و بی‎فکری دراُفتم، شاید که…
شاید که،

۱۳ نظر در “۲- فلورانس”

  1. hossein نوشته است:

    سلام
    با این همه احساس نوشته ای معلومه که انگیزه ات برگشته مثل همیشه عالی بود
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

  2. نازی نوشته است:

    سلام دوست عزیز من نمیدنم چه مشکلی پیش آمده ولی الان که تو ایران نیستی سعی کن لذت ببری از هوا از هرچی که توی اونجا ندار یم ودر اسارتیم امیددارم لحظه هات شیرین تر وشیرین تر بشن سلامت و پایدار باشی.
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

  3. S نوشته است:

    جناب آقای آرش نورآقایی ، سلام و آفرین !
    شاید، بپرسید : آفرین، برای چی؟
    جوابم: بخاطر سمت و سو و جهت دادن، به حرکت و قدم های خویش .
    همینکه، شما قصد نمودید، خوشحالم.
    زیرا که! نیمی از راه را رفته اید، بسوی بهبودی روح خویش و درنهایت ،مخاطبان خویش . و در این لحظات خاص است ، که خداوند، برای یاری رساندن به بنده اش،می شتابد.
    تغییر فکردادن، موجب : تغییر احساس و تغییر رفتار ، درشما و در هر انسان دیگری،میگردد. و خلق و خوی تاری را که، فرد برای خویش خلق کرده است ، به شفاف میرساند.
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  4. حامی نوشته است:

    شاید که… بین سراب و سفر , ژرفاها و اوج ها را در همه ی ابعاد ممتد شوی

    “سلطنت (( ذهن)) در ساحت شرقی رنج”

    دنیا به فرمانم در نمی آید
    اما تو می آیی
    تو با شنلی از آز و عصایی از نفرت و انهدام می آیی
    من از زیر سایه ی شاخه های جاوید ” بیداری ” از این خواب
    تو از زیر همه ی ملحفه های کثیف جهان می آیی.
    ……………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. جالب بود.

  5. رضا نوشته است:

    بسیار زیبا و ادبی بود ، پیشنهاد می کنم .نوشته های ادبی رو حتماً برای انتشار گردآوری کنید.
    همه ما در لحظات مختلف زندگی دچار افت و خیز عواطف و احساسات می شیم و البته ما ایرانیها بیشتر از سایر مردم دنیا. چراکه عدم ثبات و آرامش محیط و همچنین شاید دارای روحیه حساستری نسبت به غربیها هستیم. اینکه شما این قدرت و توانایی رو دارید در این لحظات اینقدر زیبا قسمتی از إحساس خودتون رو انتقال می دید خیلی عالیه و مطمئناً در خود شما هم اثر مثبت داره. شاید بعداً متوجه بشید که این لحظات هم لحظات زیبا و قشنگی بودند. 
    ……………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از تو.

  6. مونا نوشته است:

    باید که این ناله خشم آلودت بی گمان نعره و فریاد شود
    باید این بند گران پاره کنی تا ترا زندگی آزاد شود
    ……………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام.

  7. مینا نوشته است:

    سلام
    خوب میشی آرش
    یعنی مجبوری
    ……………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. نمی دونم.

  8. نعیمه نوشته است:

    سلاااام آرش جون. چطوری دوستم؟
    برات یه عالمه احساس های خوب آرزو میکنم. امروز خیلی به یادت بودم.
    ……………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از تو نعیمه. به امید دیدار.

  9. N نوشته است:

    سلام. گرچه تلخ، اما زیبا بود. نمی دانم چرا خاصیت آدم های دور و برمان این شده که از غم بگویند و خاصیت ما این شده که غم را بستاییم! شاید به این دلیل که هنوز آلوده نشده به هیچ تزویری.
    امیدوارم از این به بعدش بهتون خوش بگذره.
    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سفرم بد نیست، خودم خوب نیستم. مشکلم از درجا زدنه، از ناتوانی.

  10. حسن نوشته است:

    آقای نورآقایی سلام

    در این بیت شاهکار حافظ به جای کلمه “تنگدستی” هر چیزی می تونی بزاری:
    “هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی کین کیمیای هستی قارون کند گدا را”

    …و تبریک به خاطر رتبه اول فروش کتابتان در هفته گذشته .

    من ۱۵ تا ۲۰ اکتبر می روم پاریس ،برای هتل قابل قبول با قیمت مناسب پیشنهادی دارید؟

    سپاس
    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از شما. واقعیت اینه که اسم و فامیلی شما را نشناختم. دیگر اینکه نمی دانم از فروش کدام کتاب حرف می زنید و شما این اطلاعات را از کجا دارید؟ دیگر اینکه برای انتخاب هتل به سایت زورق zoraq.com سر بزنید. زورقی ها از دوستان بنده هستند و به شما کمک خواهند کرد.

  11. رها نوشته است:

    با سلام واحترام
    دوست داری احساسم را یه بعد از سفری که با شما داشتم برایتان بنویسم؟
    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. باور می کنید من نمی دانم شما با من سفر کرده اید یا نه؟ و با عرض معذرت یادم نیست که شما کدام یک از دوستان بنده هستید؟ واقعا شرمنده هستم.

  12. رها نوشته است:

    با سلام واحترام
    معلومه که باور میکنم.یادم نمی یاد که خودم را معرفی کرده باشم که شما بدانید.
    من باید کدام یک از دوستان شما باشم که به سئوال من جواب بدهید؟
    با این سایت شما دوستان زیادی دارید که ممکنه خیلی از انها را نشناسید اما میبینم که همه ما را دوستان خود میدانید .
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. معلومه که دوست دارم بنویسید.

  13. رها نوشته است:

    با سلام واحنرام
    حسش رفت……شاید یک زمان دیگر.
    ………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. باشه.

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت:


برای جلوگیری از فرستادن هرزنامه،‌کاراکتر های روبرو را در زیر وارد نمایید در صورت ناخوانا بودن اینجا را کلیک کنید
Click to hear an audio file of the anti-spam word