بازگشت به صفحه نخست

۱- در این سفر به طرز غیر قابل باوری بی انگیزه هستم

- قبل از سفر، افکار بسیاری در ذهنم وجود داشت برای نوشته شدن. قصد داشتم شرح سفر نیم روزه ای که به ساوه رفتم و همچنین دریافت هایم از آثار و قعالیت های استاد عثمان رحمان زاده را بنویسم. حالا و در این لحظه هیچ انگیزه ای برای گفتن و نوشتن ندارم.

- در شروع این سفر اتفاقاتی افتاد و به ویژه جریانی پیش آمد که شوک بزرگی برایم بود، برای نوشتن آنها هم انگیزه ندارم.

- پنج شب و شش روز از سفر می گذرد و ما در ونیز هستیم. این اولین مرتبه است که در این سفر از اینترنت استفاده می کنم و همان طور که قبلا هم نوشتم سعی داشتم این مرتبه از نگاه مسافران این سفر را مورد بازبینی قرار دهم. اما هیچ انگیزه ای برای این کار ندارم.

- چیزهایی هست که نمی توانم بنویسم. شاید تا اینجا هم خیلی دوام آوردم.

۱۸ نظر در “۱- در این سفر به طرز غیر قابل باوری بی انگیزه هستم”

  1. فرا نوشته است:

    شما هم به استراحت احتیاج دارید. یکی دو روز از فکر نوشتن و احساس مسئولیت درباره‌اش بیرون بیایید و تنها به عنوان یک مسافر و یا مسئول سایر مسافرین از سفر خود لذت ببرید. حس نوشتن برمی‌گردد. نگرانش نباشید.
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از شما.

  2. شهریار نوشته است:

    سلام و درود
    چیزهایی که نباید بنویسیم کلافه کننده است ،‌ باور کنید کلی مکان و اثر و گزارش نتوان نوشت دارم که نمی دانم باآنها چکار کنم. (چه فعلی شد این نتوام نوشت!!!)
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام به تو.

  3. sedre نوشته است:

    salam, arash khobi? chera pas onjori? man mitonam komak konam? key bar migardi? negaaaaaaaran shodam bache barat
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام سدره. خوبم. سپاس. قبل از مهر ایرانم.

  4. یوسف نوشته است:

    آرش عزیز و بزرگوار
    سلام
    شاید خستگی زیاد روزهای خیلی شلوغ قبل از سفر سبب این بی‌انگیزگی باشد، شاید هم شکی که از آن گفته‌ای و نمی‌دانم چیست
    به هر حال اینجا کسانی هستند که دوستت دارند و منتظر یادداشت‌های زیبایت هستند
    پیروز و کامروا باشی
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از شما و به امید دیدار.

  5. aala نوشته است:

    گاهی وقتها آدم اینطوری میشه ولی ما از شما انتظار بیشتری داریم.امیدوارم سه شنبه هفته دیگه شما رو ببینم.
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. آه از مسوولیت سه شنبه ها…

  6. پگاه نوشته است:

    سلام. آدمک آحر دنیاست بخند… آدمک مرگ همین جاست بخند… آن خدایی که بزرگش خواندی … به خدا مثه تو تنهاست بخند… دستخطی که تو را عاشق کرد… شوخی کاغذی ماست بخند … فکر کن درد تو ارزشمند است… فکر کن گریه چه زیباست بخند… صبح فردا به شبت نیست که نیست… تازه انگار که فرداست بخند… راستی
    دوست ندارم اینجوری ببینمت داداش آرش
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. خوب می شه.

  7. پسر ایران نوشته است:

    مرد کلی دل به همراه تو هست .خیلی از ما همین احساس تو را داریم اما میجنگیم من به این نتیجه رسیدم که هر چی علاقه دارم انجام بدم .
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از لطفت.

  8. حسین نوشته است:

    سلام استاد عزیز.هر چند تا تو اون شرایط نباشیم نمیتونیم درک کنیم ولی به هر حال امیدوارم روزهای بعد روزهای خوبی باشه.
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. روزها خوبن.

  9. محمد کاظم حلاجی ثانی نوشته است:

    salam arash.khobi?tavaloderto tabrik migam ostad man.arash ,man ezdevaj kardam.omidvaram bazam bebinamet dadash.delam vase groh rahnamayan khili tang shode.felan
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام به تو مَرد. خیلی خوشحالم کردی. حتما میام و بهت سر می زنم. احتمالا اواخر شهریور میام تنکابن و می بینمت. به امید دیدار.

  10. s نوشته است:

    برای به دست آوردن نیلوفر باید مرداب باشی و صبور امیدوارم ۶به ۳ جلوبیفتی ! پس بخند
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس.

  11. رضا نوشته است:

    سلام آرش عزیز
    امیدوارم سلامت باشی من هر روز چند بار به سایت مراجعه می کردم و منتظر مطالب شما بودم ، با شناخت و إحساس مسئولیتی که از تو سراغ دارم نگران شده بودم و مطمئن هستم حتماً چیز مهمی بوده که شما مطلبی رو داخل سایت قرار ندادید . به هر حال امیدوارم بزودی مشکلات برطرف بشه.
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس آقا رضا. رفتی نمایشگاه؟

  12. S نوشته است:

    سلام،جناب آقای آرش نورآقایی ، نمیدانم !!! شما، چه شوک و چه ضربه ی ناگهانی ایی را تجربه نموده اید ؟
    حالتیکه، قوای بدنتان را، رو به سستی و ضعف، برده است . از این موضوع ، ناراحتم.
    اینهمه، هیجان صادقانه ایی را، که در وجود شما دیده بودم، در این لحظه ، جایش را خالی احساس میکنم و غمگین میگردم .
    به امید ایجاد حس شادی صادقانه، در وجود شما و ما .
    و نیز، به امید دیدار شما، بزودی زود.
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از شما.

  13. بهار نوشته است:

    یه روز این دنده یه روز هم اون دنده قشنگیش به همینه نه اگر آدم بخواد همیشه یکنواخت باشه که میشه یه زندگی روتین و تکراری آخه!
    من هم این موج ها رو تو روانم زیاد احساسش می کنم. اما خوبیش اینه که می گذره و دوباره میشی همون آدم قبل… نه؟
    ………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. نمی دونم.

  14. مه مطهر نوشته است:

    خیلی وقتها برایم این حالت پیش میاد ،ناراحت شدم دیدم تو هم داری تجربش می کنی .فقط یک راه برای عبور از این حالت وجود دارد . بنشینی به افکار آزار دهنده ات مثل یک قطار نگاه کنی فقط نگاه کن و باهاشون همراه نشو .بگذار مثل آب توی جوب فقط عبور کنن تلاش نکن متوقفشون کنی یا دستتو باهاشون خیس کنی . وضعیتهای بد در زندگی گذرا هستند مثل وضعیتهای خوب . و افکار آدم یک نمودار سینوسی است در حضیض فکری فقط نگاه کن چون ذهن وقتی بخواهی باهاشون مقابله کنی یا تفکرت رو عوض کنی بیشتر آزارت می ده . ولی لذت خوبی داره به بی ذهنی رسیدن . تو آدم باهوشی هستی می تونی این مهارت رو درونت به وجود بیاری . جدا ناراحت شدم دیدم داری تجربش می کنی .عین فلج شدن می مونه . یک چیز مهم دیگه هم هست این جور وقتها باید توکلت را بالا ببری تا شادی و انگیزه دوباره نصیبت بشه .
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  15. حامی نوشته است:

    سلام

    از نمایشگاه بازدید کردم.تنها رفتم تا در تنهایی بتونم حس واقعی استاد رو در پس کارهاش ببینم.برای درک اون همه زیبایی
    حس و وقت کم آوردم … با اینکه تو در تهران نبودی , موج انرژی و هیجانی رو که به راه انداختی رو می شد
    به وضوح حس کرد…شاید خیلی از کسانی که باهاشون همکار بودی این رو بهت گفتند: که لیدر بزرگی هستی…
    اما این رو من هم که کار و حرفه مون هیچ ربطی بهم نداره به وضوح حس کردم … تو خودت منبع انرژی برای بسیاری
    هستی … و این همه انرژی صرف شده حتما به سرچشمه بر میگرده . این قانون طبیعت و زندگیست …باز از هجوم
    انرژی های مثبت لبریز خواهی شد!! من اینو باور دارم … شادی و رهایی آرزویم برای توست.
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

  16. عاطفه نوشته است:

    یه “جفت ۶ ” آرزوی ماست برای شما:)
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

  17. رضا نوشته است:

    سلام آرش عزیز
    می خواستم برم نمایشگاه امیر بهمن از أصفهان اومد پیشم. بدون حضور شما هم لطفی نداشت.
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. تمدید شده و هنوز برقراره. برو.

  18. رضا نوشته است:

    ممنونم. اطاعت امر
    ……………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. ارادتمندم.

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت:


برای جلوگیری از فرستادن هرزنامه،‌کاراکتر های روبرو را در زیر وارد نمایید در صورت ناخوانا بودن اینجا را کلیک کنید
Click to hear an audio file of the anti-spam word