بازگشت به صفحه نخست

گردشگری درها را به روی زنان می گشاید

قبل تر قول داده بودم شرح کوتاهی از کتاب هایی که می خوانم را برای مخاطبان بنویسم. و حالا می خواهم به این قول عمل کنم.
بر اساس یک عادت، همیشه مشغول چندین کتاب با هم هستم و به همین خاطر تمام شدن کتاب هایی که می خوانم زمان می برد.
اما امشب فرصتی دست داد تا کتاب “ارداویراف نامه”، که حرف نویسی، آوانویسی و ترجمه از اصل پهلوی (منظور زبان پهلوی است) به فرانسوی آن توسط “فیلیپ ژینیو” و ترجمه از فرانسه به فارسی آن توسط “ژاله آموزگار” انجام شده است را در مدت یکی دو ساعت بخوانم. این کتاب توسط “انجمن ایران شناسی فرانسه” و انتشارات “معین” چاپ و منتشر شده است.

خلاصه و تفسیر کوتاهی از این کتاب را در زیر می خوانیم:

“ارداوایراف نامه”، شرح سفر فردی است به نام “ویراف” (ویراب، ویراز) به دنیای مردگان.

در همین جا باید بگویم که بسیاری از کارشناسان سفر “ویراف” را با سفر “دانته” (سفر دانته به دنیای مردگان که شرح آن در  کتاب “کمدی الهی” آمده است) مقایسه می کنند.

چرا ارداویراف به دنیای مردگان سفر کرد؟
اسکندر به ایران حمله کرد و اوستا را از بین بُرد و “او بسیاری از دستوران و داوران و هیربدان و موبدان و … دانایان  ایرانشهر را بکشت و … چون ایشان (مردم) را فرمانروا و دهبُد و سالار و دستور دین آگاه نبود، … و گونه های بسیاری از کیش ها و باورها و الحاد و شک و اختلاف رای در جهان به پیدایی آمد…. آن ها در درگاه آتشکده فربی (فرنبغ) پیروزگر خواستار انجمن شدند و بسیار گونه سخن ها و اندیشه ها در این باره بود که باید چاره خواهیم و کسی از میان ما برود و از مینوان آگاهی آورد تا مردمانی که در این جهان هستند بدانند که این یَسنا … که ما به جای می آوریم به ایزدان رسد یا به دیوان و به فریاد روان ما رسد یا نه.”

خلاصه، ویراف از میان هفت نفر که اندیشه و گفتار و کردارشان از همه ی مردمان بهتر بود انتخاب می شود تا به دنیای مردگان سفر کند. (قبلا از واژه ی “پهلوان - مسافر” صحبت کرده ام و گفته ام که در دنیای باستان این پهلوان است که سفر می کند. در اینجا هم یک “دین - پهلوان”، به قامت یک مسافر درمی آید)
ویراف هفت خواهر دارد که همگی همسرش هستند و با سفر او مخالفند. اما مَزدیَسنان به این هفت خواهر اطمینان می دهند که ارداویراف پس از هفت روز تندرست به دیار زندگان برخواهد گشت.
برای بنده جالب بود که متوجه شدم سفر ویراف با عدد هفت در ارتباط است و با توجه به سفر رستم و اسفندیار و گذر از هفت خوان برای هر کدام، یک تعبیر تازه برای عدد هفت پیدا کردم که با سفر در ارتباط است.

مَزدیَسنان به ویراف می و منگ می دهند و او به سفر مردگان می رود.
استفاده از می و منگ ما را به یاد منش “شمن”ها می اندازد و حداقل برای بنده دلیل دیگری است برای “شمن” بودن زرتشت.

ویراف به سفر می رود و بعد از هفت روز برمی گردد و گزارش سفرش را ارائه می دهد. “دبیر دانا و فرزانه آورید. و آنان دبیر فرهیخته و فرزانه آوردند و او پیش وی نشست. و هرچه گفت درست و روشن و واضح نوشت.”

به این فکر کردم که آیا این، اولین سفرنامه ی ایرانیان نیست؟

سپس ویراف به شرح سفرش می پردازد و از دیده هایش می گوید. در این سفر دو کَس او را همراهی می کنند: سروش اهلو و آذر ایزد. در کمدی الهی نیز دو نفر، ویرژیل و بئاتریس دانته را در سفر به دنیای مردگان راهنمایی می کنند.

موضوعات جالب توجهی که بنده از سفر ویراف دریافتم چنین است:
-    در بهشت و در دوزخ، بوی خوش و بوی متعفن نقش مهمی ایفا می کنند.
-    کنش و رفتار دینی افراد به صورت زن نمایش داده می شود. برای مومنان به صورت دوشیزه ای زیبا با پستان های برجسته و برای بدکاران به صورت روسپی برهنه.
-    پل چینوَد (معادل پل صراط در باورهای اسلامی) مکانی است که ویراف دو مرتبه از روی آن می گذرد. یک مرتبه برای رفتن به بهشت و مراتب آن و یک مرتبه برای رفتن به دوزخ. یک مرتبه هم به بیابانی زیر پل چینود برده می شود تا زمین دوزخ را نشانش دهند.
-    اعمال در دنیای مردگان با ترازو (زرد و زرین) سنجش می شود.
-    کسانی که تعداد اعمال خوب و بدشان یکسان است، باید تا ابدالزمان بایستند (ایستاده باشند) و این جزای آنان است.
-    ویراف از طبقات بهشت (ستاره پایه، ماه پایه، خورشید پایه، گروتمان، جایگاه اورمزد و امشاسپندان و زرتشت) بازدید می کند. او سخن اهورامزدا را می شنود بدون اینکه او را ببیند.
-    طبقات اجتماعی (در زمان ساسانیان) در بهشت هم دیده می شود. جایگاه موبدان، ارتشتاران، کشاورزان و صتعتگران به فراخور حالشان با هم فرق دارد.
-    توصیف جهنم  و عذاب ها بسیار بیشتر از بهشت است.
-    در جهنم همچون مردان، زنان بسیاری وجود دارند. اما موضوع قابل توجه این است که در برخی از مواقع دلیل جهنمی بودن زنان در رابطه با زنانگی اشان و ارتباطشان با شوهران است.
به طور مثال برخی از شکنجه های زنان به دلایل زیر است:
زنی که در “دشتان” (زمان حیض) پرهیز نکرد و مطابق قانون رفتار نکرد و به سوی آب و آتش رفت.
زنی که در گیتی شوی و سالار خویش را خوار داشت و نفرین کرد و دشنام داد و برای توجیه کار خویش پاسخ داد.
زنی که در گیتی شوهر و سالار خود را تحقیر کرد، بد بود و بد ماند و خویشتن را آراست و با دیگر مردان کار بد کرد.
زنی که در گیتی به شوهر و سالار خویش برای توجیه کارش پاسخ داد و سگ زبان بود و نافرمانی کرد و به میل او تن به همخوابگی نداد و خواسته از شوهر دزدید و نهانی اندوخته ی خویش کرد.
زنانی که رنگ بر خود نهادند و موی کسان دیگر را برای پیرایش برای خود اختیار کردند و چشم ایزدان و مردمان ببستند.
زنی که در گیتی زبان او تیز بود. شوی و سالار خویش با زبان بسیار آزرد.
زنی که در گیتی پنهان از شوهر بسیار گوشت خورد و به کَس دیگر داد.

-    در جهنم با اینکه تعداد جهنمیان زیاد است، اما انگار از وجود یکدیگر بی خبرند و هریک احساس تنهایی می کنند.
-    در جهنم بیشتر شکنجه ها با حضور مار است. و این یعنی اینکه ترس از مار بسیار ریشه دار است.
-    در جهنم کوه وجود دارد و میان زنان جهنمی و کودکانشان، یک کوه فاصله است و این دو به هم نمی رسند.
-    کسانی که زیاد به حمام بروند به دلیل آلوده کردن آب و آتش (با چرک بدنشان) اهل جهنم خواهند بود.
-    برخی به دلیل خودداری کردن از خوراک دادن به سگ شبانان، اهل جهنم هستند.
-    ظاهرا، مدت حضور در جهنم ۹۰۰۰ سال است.
-    اگر کسی اندام خود را در آب راکد و چشمه و روان بشوید از اهل جهنم خواهد بود.
-    اگر فردی با اندامی از بدنش، خرفستران (موجودات موذی همچون وزغ و مور و مار و کژدم) را بکشد آن اندام او از عذاب جهنم دور خواهد ماند.
-    بیشتر عذاب زنان در رابطه با پستانشان است.

و این هم آخرین موردی که از این کتاب برایتان می نویسم تا از نابرابری جنسیتی در سفر ویراف باخبر شوید. حتی می توانید خودتان تحلیل کنید و ببینید چه موارد دیگری را می توانید از آن برداشت نمایید.

” و دیدم روان مردی و زنی را که آن مرد را به بهشت و آن زن را به دوزخ می کشیدند و دست زن در بند “کُستی” (کمربند دینی زرتشتیان) این مرد افکنده شده بود. زن می گفت: چگونه بود که در میان زندگان ما هر نیکبختی را با هم داشتیم و اکنون تو را به بهشت و مرا به دوزخ می برند؟ آن مرد گفت: زیرا که من نیکان و ارزانیان (مستحقان) و درویشان را پذیرفتم و به آن ها چیز دادم و اندیشه نیک و گفتار نیک و کردار نیک انجام دادم. به ایزدان اندیشیدم و دیوان را نکوهش کردم و به دین مزدیسنان معتقد بودم. و تو نیکان و درویشان و ارزانیان و مسافران را تحقیر کردی. و تو ایزدان را نکوهش کردی و در خدمت بتکده بودی و اندیشه ی بد، گفتار بد و کردار بد کردی و به دین اهریمن و دیوان معتقد بودی. (جالب این است که شوهر در حال محاکمه کردن زن است، یعنی خودش کار خدا را انجام می دهد.)
پس آن زن به آن مرد گفت که: در میان زندگان همه تن تو بر من سالار و پادشا بود و تن و جان و روان من از آن تو بود و خوراک و نگاهداری و پوشش من از تو بود. پس تو چرا مرا برای این کار آسیب نرساندی و مجازات نکردی. چرا نیکی و نیکوکاری نیاموختی که آنگاه نیکی و نیکوکاری کنم تا اکنون لازم نباشد که این آزار و رنج را متحمل شوم؟
پس آن مرد به بهشت و آن زن به دوزخ شدند و برای آن زن به دلیل پشیمانی، در دوزخ به جز تاریکی و گندگی، دشمن دیگری نبود. و آن مرد در بهشت، در میان اهلوان، از برنگرداندن و آموزش ندادن نیکوکاری به آن زن که در اختیار او بود، شرمگین نشست.

پی نوشت: عنوان این نوشته، شعار سازمان جهانی گردشگری در سال ۲۰۰۷ میلادی است که شاید ربطی به متن نداشته باشد، اما دوست داشتم از این نوشتار یک برداشت مدرن پارادوکس مدار داشته باشم و جنبه ی پست مدرنی به قضییه بدهم.

۱۹ نظر در “گردشگری درها را به روی زنان می گشاید”

  1. فرا نوشته است:

    از مطلب جالبتون ممنونم. این نگاه جدید به اساطیر قدیمی و دقتتون در مقایسه‌ مثلا اهمیت عدد هفت خیلی جالب بود. همچنین می‌خواستم تقاضا کنم اگر فرصت دارید درباره‌ی عنوان این مطلب، یه مطلب جداگانه بنویسید.

    موفق باشید
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام و سپاس از شما. فکر کنم فبلا در این مورد مطلبی نوشته ام، شاید مرتبه ی دیگر هم نوشتم.

  2. وحید نوشته است:

    جالب بود، متشکر
    ……………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. ارادت دارم.

  3. شراره نوشته است:

    خیلی جالب بود ممنون
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

  4. مهران شهرستانی نوشته است:

    سلام آرش جان

    با نوشتاری پیرامون استاد هاشم بدری، نقاش توانا و صاحب سبک خوزستانی به روزم
    و
    منتظر دیدار شما

    touristguide.blogfa.com

    چه خوب میشد یه بخشی در سایتت ایجاد کنی که دوستان ، بروز رسانی سایت و وبلاگ هاشون رو در اون اعلام کنند.
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  5. فهیمه نوشته است:

    سلام
    ممنون مطالب خوب و کتاب جالبی را معرفی کردید
    فکر می کنم اگه این کتاب بخونم کلی گریه کنم …آقا اون دنیا هم تفاوت !!!! اون دنیا هم زن و مرد …!!!! هر وقت خیلی خسته م شیم داد می زنیم : کی می میریم راحت بشیم : حالا معلوم شد بابا تمومی نداره اون دنیا هم بله !!!! یا خدا !!؟؟؟
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  6. شهریار نوشته است:

    سلام و درود
    چرا بعضی ها نمی خواهند تشابه ادیان را متوجه شوند را نمی دانم !!! چه ادیان ابراهیمی و چه ادیان زمینی همه و همه …. اما در هر صورت فوق العاده بود ، از اینکه ما را در خواندن کتاب سهیم کردید ، سپاس گذارم.
    …………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. ارادتمندم.

  7. زمرد نوشته است:

    سلام جناب نورآقایی
    من دانشجوی ارشد ارتباطات هستم. برای پایان نامه موضوع گردشگری و صنعت توریسیم را در نظر دارم. یکسری عناوین رو هم بررسی کردم از خانم منفرد خواستم از اساتید این رشته اگر کسی رو میشناسند به من معرفی کنن ایشون هم شما رو نام بردند. میخواستم اگر براتون مقدوره و البته هر جور که صلاح میدونید بتونم وقتتون را بگیرم.
    لطف میکنید.
    روز خوش
    …………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام به شما. ۰۹۱۲۳۱۴۴۷۹۵ این شماره ی تلفن بنده است و در خدمتم.

  8. بهاره نوشته است:

    سلام,
    سپاس از مطلب جالبتون .میشه در مورد شمن توضیحی بدهید؟
    …………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. شمنیسم یک مکتب اعتقادی و شمن، طبیب - جادوگر قبیله است. مثلا مکتب مذهبی مغول ها، شمنیسم است. برخی از اعتقادات ترکمن ها (چه در ایران و چه در ترکمنستان) با اعتقادات شمنی نزدیک است. شمن سیاه و شمن سفید داریم که با انجام یک سری از حرکات به خلسه فرو می روند و دیگران را مداوا می کنند یا پیامی را برای آدمیان می آورند. بهترین کتاب در این زمینه متعلق به آقای میرچاالیاده است که به فارسی هم ترجمه شده. برای اطلاعات بیشتر به این آدرس مراجعه کنید. http://nooraghayee.com/?p=631
    موفق باشید.

  9. سارا نوشته است:

    salam.khubid? ye soal dashtam azatun ke rabti be in matlabi ke inja hast nadare va marboot be safare hendetun mishe.be nazare shoma safar be hend entekhabe khubiye baraye safare MAH ASAL ?? be nazaretun kodum keshvar entekhabe behtariye??mamnun misham agar rahnamaei konid mano,shad bashid
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. راستش بنده نمی دونم شما به کدام شهرهای هند قراره سفر کنید که بگم برای ماه عسل خوبه یا نه؟ درضمن از روحیه ی شما خبر ندارم. با این همه در یک کلام هند کشور خوبیه ولی شاید برای ماه عسل خوب نباشه. موفق باشید.

  10. محجوب نوشته است:

    سلام
    جالب بود.
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. ارادتمندم.

  11. فریبا رومی نوشته است:

    سلام
    مثل همیشه عالی بود، شیوا و رسا …

    فقط من هم مثل دوستمون به این فکر کردم که اون دنیا هم تفاوت:((

    ممنون
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس.

  12. آذرنوش مختاری نژاد نوشته است:

    با سلام . مطالبتان جالب و خواندنی است. خوشبختانه آدم را تحریک میکند که در بحثی شرکت کند که بسیار گسترده و درعین حال تخصصی است و نیاز به مطالعه و آگاهی بسیار دارد . می بخشید به هرحال ذهن انسان بر اثر مرور زمان و مسائل و مشکلات زندگی که همه درگیر آن هستیم ، دچار فراموشی هایی میشود ولی تا جایی که میتوانم و ذهنم یاری میکند نظرم را میگویم : آقای نور اقایی ، میدانید که ما ایرانیان همیشه به عنوان مردمی نجیب و با فرهنگ و مهربان و خوش اخلاق و خوش طینت و خانواده دوست معرفی شده ایم. من فکر میکنم ما ایرانیان اغلب مظلوم هم واقع شده ایم . مخصوصاً درحیطه ی فرهنگی . ارداویراف که کتاب ارداویرافنامه از سفر معنوی او پس از نوشیدن هون نوشته شد حدود هزار سال قبل از نوشته شدن کتاب آقای دانته به نام کمدی الهی است . درواقع آقای دانته کمدی الهی را از روی کتاب ارداویرافنامه نسخه برداری کرده است. مثل کتاب کیمیا گر آقای پائولو کوئیلو که از روی داستانی در مثنوی مولوی گرفته شده ولی حتی ننوشته که اقتباس از فلان کتاب ……
    بگذریم من شخصاً پس از خواندن کتاب سلامان و ابسال ( آنجا که نطفه ی پادشاه در گیاهی قرارداده میشود تا به کودکی به نام سلامان تبدیل شده و انسانی شبیه سازی شده بوجود می آید ) به این نتیجه رسیدم که اولین اندیشه و فکر شبیه سازی را هم هفتصد و پنجاه سال پیش ما ایرانیان به جهان عرضه کردیم ولی باز هم مظلوم واقع شده و درحیطه ی علمی هم اندیشه و نظریه ی ما ایرانیان را بدون اینکه نامی از منشاء و اصل آن ببرند در خارج از این مرز و بوم به نام خودشان ثبت کردند.
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. با کمال احترام، کمی با شما اختلاف نظر دارم که اگر اینجا بیان کنم چون مجال بحث نیست سوء تفاهم پیش میاد. باشد برای وقتی دیگر.

  13. آذرنوش مختاری نژاد نوشته است:

    در ادامه درباره موضوع انسان حماسی و اسطوره هم به طور خلاصه باید بگویم که : اسطوره به زمان ذهنی تعلق دارد و به دنیای ماورای زمان . و هنگامیکه تحت سیطره ی حیات دینی و زمان عینی قرار میگیرد تبدیل به تاریخ میشود. به هرحال حیات دینی به انسان کمک میکند تا از دغدغه ی زمان جاری و متحرک بین اسطوره و تاریخ به آرامش یک زمان راکد و متوقف پناه ببرد ودرعبور از این ورطه به کمک اسطوره به گذشته ی الهی راه پیدا کند و با تاریخ برگذشته ی انسانی بگذرد. ازاینجاست که دراسطوره دنیای عینی وذهنی به هم می آمیزد . زمان واقع عینیت خود را ازدست میدهد و به زمان ذهنی تبدل می یابد ، الهه به صورت انسان در می آید و انسان قدرتهای غیر عینی را که اسطوره به حوادث مینوی و مافوق طبیعی اما مورد اعتقاد منسوب میدارد ازخود نشان میدهد و به انسان حماسی و انسانهای افسانه ای بدل میگردد. ازاین روست که انسان و حیوان دنیای اسطوره با انسان و حیوان طبیعی تفاوت دارد . دراحوال آنها مرز بین تاریخ و افسانه چنان درتحول است که گاه یک انسان تاریخی و متعلق به زمان عینی تبدیل به موجودی اسطوره ای و متعلق به زمان ذهنی و متصل و ابدی میگردد و برحسب نیاز یک ملت به آرمان ها و ارزشها به انسانی حماسی بدل میگردد . مثل رستم که درواقع شخصیت متبلور شده ی ملت ایران است .
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از شما.

  14. Zohreh نوشته است:

    درود،
    هروقت فرصت میکنم و یکی از دست نوشته های شما رو میخونم لذت میبرم، از اینکه به همه جزئیات با دقت توجه می کنید و اونها رو خیلی قشنگ توضیح میدید و تفسیر میکنید، ممنون.
    دلم میخواد در خصوص اشاره ای که به شمن بودن زرتشت کردید بیشتر توضیح بدید.
    راستش من چندی پیش کتابی خوندم به اسم دختر مغول، البته یه رمان بود، تو این کتاب، دختر مغولی شمن قبیله اش بود و هرگاه می خواست به دنیای ارواح سفر کنه حشیش می کشید و نوعی شراب مغولی به اسم قمیز می نوشید.
    برای همین برام جالب بود که به شمن بودن زرتشت اشاره کردید. ممنون میشم اگه در این مورد مطالب بیشتری ارائه کنید.
    موفق باشید، بدرود.
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. شمنیسم یک مکتب اعتقادی و شمن، طبیب - جادوگر قبیله است. مثلا مکتب مذهبی مغول ها، شمنیسم است. برخی از اعتقادات ترکمن ها (چه در ایران و چه در ترکمنستان) با اعتقادات شمنی نزدیک است. شمن سیاه و شمن سفید داریم که با انجام یک سری از حرکات به خلسه فرو می روند و دیگران را مداوا می کنند یا پیامی را برای آدمیان می آورند. بهترین کتاب در این زمینه متعلق به آقای میرچاالیاده است که به فارسی هم ترجمه شده. برای اطلاعات بیشتر به این آدرس مراجعه کنید. http://nooraghayee.com/?p=631
    موفق باشید.

  15. زمرد نوشته است:

    سلام جناب نوراقایی
    لطف کردین حتما مزاحتمون میشم.
    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. خواهش می کنم.

  16. پگاه نوشته است:

    سلام. این کتاب را نتوستم پیداش کنم اگه سراغ داری کدوم کتابفروشی میشه پیداش کرد لطفن آدرس بده
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. کدوم کتاب؟

  17. حسین نوشته است:

    سلام.متشکرم.
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. ارادتمندم.

  18. پگاه نوشته است:

    سلام. خب همین کتابی که میخونی و خلاصه ش را نوشتی دیگه{ارداوایراف نامه} خوشم اومد ازش
    ؟؟؟
    ……………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. احتمالا از انتشارات طهوری یا توس در خیابان انقلاب بتونی پیدا کنی.

  19. مهدیه نوشته است:

    عالی بود
    ………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت:


برای جلوگیری از فرستادن هرزنامه،‌کاراکتر های روبرو را در زیر وارد نمایید در صورت ناخوانا بودن اینجا را کلیک کنید
Click to hear an audio file of the anti-spam word