17

ساعت 11 شب است. به درختي تكيه داده‌ام و به روبرو خيره شده‌ام. باران مي‌بارد و قطراتش بعد از برخورد به شاخ و برگ درخت، به سر و صورتم مي‌چكد. دو لامپ كم‌سو هاله‌ي مبهمي ايجاد مي‌كنند از معبد بودايي كه در فاصله‌ي 10 متري‌ام قرار دارد.

تا چند دقيقه پيش در حال قدم زدن بودم و حالا مي‌خواهم كمي بينديشم، اما باران نمي‌گذارد. صفحه‌ي ذهنم را خط خطي مي‌كند انگار.

قطره‌ي باراني به پيشاني‌ام مي‌خورد و مي‌فهمم آن‌چه در اندونزي برايم جالب بود اين است كه مردم اين كشور خودشان را، فرهنگشان را و طبيعتشان را تحميل نمي‌كنند. من چين را ديده‌ام، ايتاليا را هم، و هر دو برايم جالب بوده‌اند، اما آن‌ها خودشان را تحميل مي‌كنند. ايران هم به طرز اغراق‌آميزي فرهنگ نخ‌نما شده و طبيعت له شده‌اش را تحميل مي‌كند. اما اندونزي فقط هست، بدون هيچ آرايش.

امروز در كنار جاده، مردي را ديدم كه در حياط خانه‌اش با تبر چوب‌ها را مي‌شكست. دوست داشتم جاي او باشم.

زير باران تنه‌ي درخت را لمس كردم و از خودم پرسيدم اگر به فرض بخواهم اين‌جا و در اين كشور بمانم، چه چيزي مانع است. قبلا هميشه موانع خلاصه مي‌شد در مسائل عاطفي و دانسته‌هايي كه فقط در ايران به دردم مي‌خورد.

حالا، تنها، در تاريكي، زير باران، روبروي معبد بودا، كنار درخت، به اين نتيجه رسيدم كه مي‌توانم موانع را ناديده بگيرم.

يك قدم رفتم جلو، اما مانده هنوز.

دیدگاه ها

  1. nashenas

    salam beyne inhame gharibe ye nafar mesle to mishe ashenaee ke too ghalbam mimoone vase hamishe to nabashi che kasi mano navazesh mikoneh ba saboori ba mane del khaste sazesh mikoneh to nabashi nemikham lahzei ro sar bokonam nemidoonam baade to man chi ro bavar bokonam baade to man che kasi ro eshghe man seda konam

  2. nashenas

    salam oon manam ye mosafer tako tanha oon toee ye setare tooye shabha nemidooni ke to donyaye mani ghame dirooz shoghe fardaye mani hame rooza hame shabha fekretam nemidooni ke cheghadr asheghetam dige hichi vaseye man bi to maana nadare akhe hishki to ro ey gol mese man doost nadare

  3. بهار

    یاد روز قبل از سفرتون افتادم در جلسه انجمن که گفتید… اصلا ولش کن…
    خوشحالم که این طور احساس آرامش می کنید خوشحالم جایی رو پیدا کردین که این طور که معلومه مردمش کمتر نقاب دارن و خودشونن! نه زیاد نه کم…
    این آرامش از اینجاست دوست خوب من و در عین حال چیز نابیه…
    امیدوارم این آرامش همیشگی و پایدار باشه بدور از اعصاب خوردی.
    اما دوستان زیادی در ایران دارید که همه چشم به راهند…

  4. ا گ

    وقتي بخاي يه جا بموني يعني به آخر رسيدي. يعني كشف تموم شده. يعني بحث تموم شده. يعني مشاهده و مقايسه تموم شده. يعني بگير بشين هيزماتو خرد كن. كشكاتو بساب … وقتشه بگيري بشني هيزماتو خرد كني و كشكاتو بسابي؟؟ اگه وقتشه كه … مباركه … اما نه وقتش نيست … هنوز يه عالمه گل مونده كه جاي پاي تو روش نيست …

  5. خورشید

    امیدوارم همینطور که میروی، گام به گام، به مقصود برسی. اما همیشه راه برگشت را باز بگذار، شاید وقتی به مقصد امروزت رسیدی پشیمون شده باشی و هدفت تغییر کرده باشه…

  6. فائقه

    ما آويختگان به كجاي اين شب تيره بياويزيم قباي ژنده خود را?
    *************************************************
    دوست گرامي
    خود من هم چند ساليه كه با اين تصميم دارم كلنجار ميرم و گاهي فكر ميكنم :

    ماحكم گياهاني را داريم كه در خاك سرزمينمون چنان ريشه نگرفته ايم كه …
    شايد ميون يه خاك ديگه بشه جوونه زد و ريشه دووند
    هرچند براي خود من همين ريشه نگرفتن گاهي غم انگيزه… و
    مي دونم
    وقت رفتن و دل كندن از اين خاك من براي ريشه هاي ظريفي كه توي اين خاك جاشون ميگذارم اشك مي ريزم.

    اميدوارو هر تصميمي كه ميگيريد براتون خير باشه

  7. sara

    سلام
    خوبه که بهتون خوش گذشته ولی اینجا همه منتظر شما هستن
    ناراحت نشید ها شما تحت تاثیر اونها قرار نگرفتید یاضرب المثل مرغ همسایه…
    البته اونجا هم که باشید ریشه اینجاست فقط یه کم دور میشید
    ولی در کل جایی زندگی کنید که دلتون توش خوشه
    ولی شما اینجا نباشید کی بره تو ایران بچرخه سفر مجازی ایجاد کنه.
    شما باید پاسخگو باشید
    پیروز باشید

  8. الهام

    این که مردم کشوری مانند اندونزی آنقدر خوب یا به اصطلاح ما ایرانی ها خاکی هستند و نمی خواهند خود، فرهنگ و طبیعت شان را به گردشگرانی که قدم به کشورشان می گذارند تحمیل کنند، حس خوبی است برای مایی که به عنوان توریست از مرزهایشان می گذریم و قدم در شهرهایشان می گذاریم اما به نظر من هریک از ما در مواجهه با چنین حس خوبی بجای اندیشیدن به ماندن می توانیم برای حفظ و پاسداری از احساس خوبی که داریم از رفتارهای بی پیرایه این افراد درس بگیریم، چون اگر هر کدام از ما برای اینچنین بودن تلاش کنیم می توان امیدوار بود، روزی برسد که ما هم به قول شما به طرز اغراق‌آمیزی فرهنگ نخ‌نما شده و طبیعت له شده خودمان را به دیگران تحمیل نکنیم.

  9. آزاده

    سلام
    سفرنامه زیبایی با محوریت موضوع “آدم ها” نوشتید.
    اما فکر می کنم نمی توان چین، ایتالیا، ایران و کشورهایی اینچنین را با دنیای تازه کشف شده ای مانند اندونزی مقایسه کرد همچنان که چنین مقایسه ای مانند قیاس مردم اروپا با سرخ پوست های آمریکایی در قرن 16 میلادی است شاید اگر این کشور هم مانند کشورهای کهن قرن ها محل عبور تاریخ بود، مردمش آنچنان ساده و بی ریا و طبیعتش تا این اندازه بکر نبود.
    و اجازه بدهید این را هم بگویم که اغراق، تحمیل فرهنگ، میهن دوستی های افراطی و بی معنی و… به وسیله ای برای تسکین مردم در کشورهای کهن تبدیل شده است، چیزی که کشورهای جدید به آن نیازی ندارند.
    و اینکه اگر منظور شما از فرهنگ نخ نما شده “آدم های نخ نما شده” هستند کاملا با شما موافقم.

  10. رها

    با سلام واحترام
    به این قدمها اضافه شده؟
    …………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. نمی دونم.

  11. رها

    با سلام واحترام
    قدمهایت را بشمار….دوست من.
    …………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. چشم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *