گيل‌گمش 13

شباهت داستان «اوته‌نه‌پيش‌تيم» با افسانه‌ي‌ طوفان نوح

در نوشته‌ي قبلي (از سري حماسه‌ي گيل‌گمش) گفتيم، هنگامي‌كه گيل‌گمش «اوته‌نه‌پيش‌تيم» را آدمي شبيه به خود مي‌بيند، از او راز بي‌مرگي و چگونگي ورود به مجلس خدايان را مي‌پرسد. در پي اين پرسش، «اوته‌نه‌پيش‌تيم» به گيل‌گمش مي‌گويد:
“گيل‌گمش، مي‌خواهم نكته‌اي نهان را با تو در ميان نهم و از رازهاي خدايان با تو حكايت كنم.”
و بدين‌تريتب ماجرايي را براي گيل‌گمش حكايت مي‌كند كه شبيه به افسانه‌ي طوفان نوح است و در آن ماجرا، «اوته‌نه‌پيش‌تيم» به خاطر خدمتي كه انجام مي‌دهد به بي‌مرگي دست مي‌يابد تا تنها آدميزادي باشد كه جاودانگي را تجربه كرده است.
 
“شوروپ‌پك، شهري كه تو نيك مي‌شناسي بر كناره‌ي فرات، در گذشته‌هاي دور جايگاه خدايان بود. روزي خدايان بزرگ بر آن شدند كه توفاني عظيم به پا كنند… پس «اٍآ» سخن‌هاي ايشان با يكي حصير بوريا بازگفت: بوريا، بوريا!، ديواره، ديواره! گوش دار اي بوريا!، هوش‌ دار اي ديواره! اي مرد «شوروپ‌پك»، اي پسر «اوبر-توتو»! خانه بگذار و يكي كشتي ساز همي كن. از خواسته‌ها و داشته‌ها دست بازدار و تنها جوياي حيات باش. گنج‌ها به خاك بگذار و نفس حيات را پاس مي‌دار. از هرگونه جانداري جفتي به كشتي اندر بنشان. كه اين كشتي كه تو ساز همي‌كني، بايد كه اندازه‌هايش نيك برساخته باشد. به درازا و پهنا يكسان…” (گيل‌گمش، احمد شاملو)
به اين ترتيب «اوته‌نه‌پيش‌تيم» شروع به ساخت كشتي مي‌كند و آن را در طي هفت روز مي‌سازد. سپس سيم و زر و جانداران را به داخل كشتي مي‌برد.
“كسانم را همه به كشتي اندر نشاندم و پيوندانم را همه به كشتي درنشاندم. گله‌هاي صحراگرد و جانوران وحشي و استادكاران را همه به كشتي اندر نشاندم.” (گيل‌گمش، احمد شاملو)
بعد از سوار شدن همگان در كشتي، خداي «شمش» از آسمان مائده و گندم مي‌فرستد و به «اوته‌نه‌پيش‌تيم» دستور مي‌دهد كه: “بامداد نمباره‌هاي مائده گسيل مي‌كنم، شامگاه رگبارهاي گندم. آن‌گاه تو به كشتي درآي و در، نيكو فرازكن.” (گيل‌گمش، احمد شاملو)

بعد از اين، شش روز و هفت‌ شب باد وزيد و باران باريد و توفان زمين را همي كوفت. 
“چون روز هفتم برآمد توفان سركش فرونشست… پس كشتي بر كوه «ني‌ثير» پهلو گرفت و كوه «ني‌ثير» بگرفته از حركتش بازداشت.” (گيل‌گمش، احمد شاملو)
“يك روز و دومين روز كوه «ني‌ثير» كشتي را گرفته از حركت بداشت. سومين روز و چهارمين روز كوه «ني‌ثير» كشتي را گرفته و از حركت بداشت. پنجمين روز و ششمين روز كوه «ني‌ثير» كشتي را گرفته و از حركت بداشت. چون روز هفتم دررسيد كبوتري برون برده رها كردم. كبوتر رفت و بازآمد كه هيچ‌جا كه فرود آيد پيدا نبود و به نيم‌چرخي باز‌آمده بود. پس ابابيلي برون برده رها كردم. ابابيل رفت و بازآمد كه هيچ‌جا كه فرود آيد پيدا نبود و به نيم‌چرخي باز‌آمده بود. پس كليواژي برون برده رها كردم. كليواژ برفت و چون خشكيدگي خاك بديد چيزي خورد و بالي زد و بانگي كرد و نيم‌چرخش به كار نه‌آمد. پس من به سوي جهات چهارگانه فرمودم برون رفتن.” (گيل‌گمش، احمد شاملو)
بدين‌ترتيب كشتي نشستگان از بلاي توفان نجات مي‌يابند.

حتما خوانندگان محترم به شباهت ماجراي فوق‌الذكر با داستان توفان نوح پي برده‌اند. موضوعي كه در اين مورد مي‌توانم توضيح دهم اين است كه يكي از دلايل تقدس كوه، ويژگي ناجي بودن آن در همين افسانه‌ (و همچنين در داستان توفان نوح) است.

“آن‌گاه «انليل» (يكي از خدايان) به كشتي درآمد و دستم بگرفت و مرا به كشتي اندرآورد. نيز جفت مرا به كشتي اندرآورده كنار من به زانو برنشاند. آن‌گاه پيشاني ما مسح كرده ميان ما دو بايستاد و مارا بٍهٍل كرد: «اوته‌نه‌پيش‌تيم» از اين پيش در شمار آدميان بود، باشد كه از اين پس با جفت خويش همتاي ما خدايان گردد.” (گيل‌گمش، احمد شاملو)

«اوته‌نه‌پيش‌تيم» داستانش را به پايان مي‌برد و به گيل‌گمش مي‌فهماند كه چگونه به بي‌مرگي دست يافته است. علاوه بر اين راهي را براي دستيابي به بي‌مرگي به گيل‌گمش نشان مي‌دهد:
“اما اكنون، از براي تو، كه تواند خدايان را به يك جاي گرد آرد تا آن حيات را كه همي‌جويي به دست تواني كرد؟ مگر آن‌كه هفت شباروز از خواب بي‌بهره ماني.” (گيل‌گمش، احمد شاملو)

بنابراين شرط بي‌مرگ‌ شدن گيل‌گمش اين است كه بتواند هفت شبانه‌روز در برابر خوابيدن مقاومت كند.

دیدگاه ها

  1. مریم

    بوس بوس بوس بوس
    خیلی خیلی ممنون که دنباله گیلگمش نوشتی.
    خیلی وقت بود منتظر بودم دنباله گیلگمش بنویسی ببینم آخرش چی میشه؟
    جالبه توفان نوح افسانه بوده واقعی نبوده!
    فکرکنم پیغمبران هم دروغ میگفتند که از جانب خدا آمده اند. انسانهایی عادی بوده اند مثل ما.
    شاد و مثل همیشه پر انرژی باشی

  2. آزاده

    سلام
    زمانی شخصی به دیگری گفت اگر از میان کوه، بیابان و دریا یکی را انتخاب کنی، کدام را بر می گزینی؟ دیگری گفت: دریا را و جواب شنید: تو هرگز نمی توانی یک پیامبر باشی چون پیامبران همیشه کوه را انتخاب می کردند.
    صرف نظر از همه مفاهیمی که آنها در این گفت وگو به دنبال آن بودند، فکر می کنم این موضوع ریشه در عدم تعلق انسان به زمین دارد.یعنی چون انسان موجودی زمینی نیست در اوج تعالی روح، در همه داستان ها و حتی در اساطیر به دنبال رهایی از زمین است.که معمولا در این مورد کوه نزدیک ترین رهاننده بشر از زمین بوده است و به این ترتیب تبدیل به مکانی مقدس شده است.
    فکر می کنم در مقیاسی دیگر سفر کردن را هم می توان نوعی از تمایل انسان به رهایی از زمین دانست که به شیوه ای متفاوت بروز می کند.

  3. فرهنگيان

    سلام و وقت بخير

    پس تا به حال ، خدايان رويداد يك واقعه را دو بار تكرار كرده اند (وقوع سيل) ، تكراري ديگر در راه است ! اگر باشد منجي كيست!
    نكتۀ جالب ديگر، تمايل به جاودانگي است .

    موفق باشيد

  4. فرهنگيان

    سلامي دوباره

    يادم اومد كه اين حكايت در زمان جمشيد هم رخ داده(وقوع سيل). البته بعيد به نظر مياد كه با خوشكسالي كه الان در زمين حاكمه اين موضوع تكرار بشه .

    موفق باشيد

  5. فرزانه عدالت منش

    سپاس
    …………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. لطف دارید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *