گيل‌گمش 6

روياهاي گيل‌گمش:
در هنگام آمدن انكيدو به سوي گيل‌گمش، گيل‌گمش دو مرتبه خواب مي‌بيند و آن را با مادرش در ميان مي‌گذارد. هر دو خواب‌ گيل‌گمش مربوط به انكيدوست و دو مرتبه خواب ديدن وي درباره‌ي يك موضوع، تاكيدي است بر روياي صادقه گيل‌گمش كه البته بعدتر در داستان، متوجه حقيقت يافتن اين روياها هم مي‌شويم.
“…چون گيل‌گمش برخاست گزارش روياي خود را با مادر خويش گفت:
مادر! شباهنگام نقش خوابي ديده‌ام:
هنوز اختراني در آسمان بود
كه چون يكي صخره‌ئ «انو» كنار من فرود آمد.
خواستم آن را برگيرم از براي توان من گران بود.” (گيل‌گمش، احمد شاملو)

مادر گيل‌گمش روياي فرزندش را تعبير مي‌كند. او اختران آسمان را ياران گيل‌گمش و صخره را “يكي مرد زورمند” و “همدم” و يار گيل‌گمش توصيف مي‌كند.

روزي ديگر گيل‌گمش خوابي ديگر مي‌بيند:
“ديگرباره نقش رويايي ديده‌ام مادر،
در اوروك‌دژ تبري بر خاك افتاده بود….”

مادر گيل‌گمش اين تبر را نيز “يكي مرد زورمند، همدمي نجات‌بخش يار خويش” توصيف مي‌كند.

بنابراين متوجه مي‌شويم كه يك مرتبه انكيدو همچون صخره، و يك مرتبه همچون تبر، در روياي گيل‌گمش ظاهر مي‌شود. مقايسه‌ي انكيدو به عنوان صخره، سختي و زورمندي او را روايت مي‌كند، اما چرا در مرتبه‌ي ديگر انكيدو بسان تبر است؟
شايد به اين خاطر است كه تبر دوست و همراه مرد جنگاور است. چراكه در ادامه‌ي داستان، هنگامي كه دو دوست قرار است به جنگ «هوووه» در ميان جنگل بروند تبر نقش مهمي ايفا مي‌كند:
“گيل‌گمش دهان گشوده با انكيدو گفت:
برآنم كه به كوه درختان سدر برشوم
كه در قلب جنگل عظيم جاي دارد.
برآنم كه درختان سدر را همي به خاك اندر افكنم و «هوووه» را به خون اندركشم.

مرا در اين مصاف يك تبر كفايت است.” (گيل‌گمش، احمد شاملو)

بار ديگر نيز “گيل‌گمش دهان گشوده با انكيدو گفت:
“…بيا اي دوست من تا به‌تك به نزديك يكي آهنگر رويم
تا نبرد ابزار ما، هم در برابر چشم ما بسازد…پس تبرزين‌هاي تيغه‌بلند كشيده‌دسته‌ئي ساز كردند و تبرهايي ساز كردند هر يكي سه تلان (هر تلان حدود 29 كيلوگرم بوده است)…” (گيل‌گمش، احمد شاملو)

در متني كه خوانديم چند موضوع قابل توجه است:
1- گيل‌گمش روياهاي صادقه مي‌بيند و بعدتر هم مي‌بينيم كه انكيدو هم اين‌گونه است، چراكه در رويا از مرگ خويش مطلع مي‌شود.
2-  يك زن (مادر گيل‌گمش) تعبيركننده‌ي خواب است.
3- موضوع سوم وجود تبر و آهنگر است كه هر دو از ابزارهاي فرهنگ به شمار مي‌روند و دو دوست نيز به جنگ درختان سدر (طبيعت) مي‌روند.
4- يك موضوع ديگر كه مي‌شود در اين‌جا از آن صحبت به ميان آورد، حضور زن و چگونگي نقش آنان در حماسه‌ي گيل‌گمش است. سه شخصيت مهم زن در اسطوره‌ي گيل‌گمش قابل تشخيص است: «روسپي» كه از نقش آن باخبريم، «مادر» كه نقش دانايي و البته مادري را به عهده دارد و «ايشتار» كه الهه است و روزي به گيل‌گمش عشق مي‌ورزد و روزي ديگر نابودي او را طلب مي‌كند. در واقع ايشتار با قدرت عشق و نفرتش در حماسه‌ي گيل‌گمش حضور مي‌يابد و اين موضوع خود به گونه‌اي شخصيت دوگانه زن را تداعي مي‌كند، همچنان‌كه روسپي و مادر دو گونه‌ي متضاد از زن هستند.
در ادامه‌ي اين بحث مي‌توانيم اين‌گونه پيش برويم كه در حماسه‌ي گيل‌گمش از گزند جسمي براي مردان (مرگ گيل‌گمش و انكيدو ) و گزند روحي براي زنان (بي‌اعتنايي گيل‌گمش به ايشتار) باخبر مي‌شويم. و باز هم در ادامه و به عنوان يك فرضيه، مي‌توان اين‌گونه انديشيد كه انكيدو و گيل‌گمش در واقع يك نفر هستند كه ما گاهي با تضادهاي روحي و گاهي نيز با هماهنگي روحي آن‌ها روبرو هستيم و چون اين هر دو يك نفر هستند سرنوشت مشابه دارند. باز هم مي‌توانيم بال انديشه‌امان را بگسترانيم و فكر كنيم كه وقتي انكيدو و گيل‌گمش با هم يكي باشند، به كمال مي‌رسند و يك انسان كامل را تداعي مي‌كنند و اين موضوع كه دو سوم گيل‌گمش «خدايي» است و انكيدو هم به خواست خدايان آفريده شده، به ما اين اجازه را مي‌دهد كه تركيب گيل‌گمش – انكيدو را به گونه‌اي نيمه – خدا معرفي كنيم.
حال، من اين اجازه را مي‌خواهم كه تركيب گيل‌گمش – انكيدو را همان «مسيح» بدانم.
«مسيح» يك انسان كامل و يك نيمه – خداست (به هر حال او فقط مادر دارد و به نظر مي‌رسد كه خدا پدر اوست و در دعاهاي مسيحيان داريم كه: “به نام پدر، پسر و روح‌القدس”)
موضوع جالب اين‌كه در داستان مسيح هم، «مادر» و «روسپي» حضور دارند و زن‌ها گزند روحي مي‌بينند و مرد (مسيح) است كه گزند سخت جسمي را تجربه مي‌كند.

دیدگاه ها

  1. مهرزاد

    درود بر آرش عزیز …
    این روزها دارم پستهای مربوط به حماسه گیلگمش رو می خونم و باید بگم که واقعا لذت می برم. هیچ جا تفسیرهای موشکافانه و به این زیبایی از حماسه گیلگمش نخونده بودم.
    نکته جالب پست شماره 6 به نظر من فرضیه یکی بودن گیلگمش و انکیدو هستش (این من رو به یاد داستان دکتر جکیل و مستر هاید میندازه) و همین طور نقش زنها در حماسه گیلگمش نکته جالب دیگه در این پست هستش. در پست شماره 4 هم بحث جالبی بود در مورد نقش زن در ایجاد فرهنگ.
    با توجه به این بحث ها این فکر به ذهن من خطور کرده که همونطور که فرض کردیم گیلگمش و انکیدو در واقع یک نفر هستن، میتونیم فرض کنیم که مادر و روسپی هم در واقع یکی هستن و این دو نقش رو میشه به عنوان دو جنبة مختلف از یک فرد (زن) در نظر گرفت (در داستان مسیح هم هر دوی اینا یک اسم دارن). میشه گفت مادر (در کل) نقش پرورش فرزند رو به عهده داره و روسپی هم (در داستان گیلگمش) نقش رام کردن انکیدو رو انجام میده (همونطور که گفتین گذار انکیدو از طبیعت به فرهنگ). این ارتباط روسپی (یا همان مادر) و انکیدو (فرزند یا گیلگمش) من رو به یاد عقده ادیپ میندازه که طبق نظر فروید منشأ گذار بشر از طبیعت به فرهنگ و منشأ تمدن، مذهب، اخلاق و هنره.
    پاینده باشید…
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام به شما. خواننده هایی مثل شما که دقیق و کنجکاو هستند رو دوست دارم. سپاس از توجه و لطف شما.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *