شرح سفر به روستاي «شاه شهيدان»؛ مراسم عَلَم‌واچيني

به سياهكل رسيديم و قصد داشتيم به ديلمان برويم. اين كه از كجا آمده بوديم، بماند، اما اين‌كه چرا به ديلمان مي‌رفتيم، قصه‌اي است كه بايد گفته شود.

از سياهكل تا ديلمان 45 كيلومتر راه در پيش داشتيم.
راهي كه انديشه‌ي به پايان رسيدنش، به‌سان انديشه‌ي گذران عمر بدون درك لحظه‌ها، بي‌معنا مي‌نمود. اندكي كه دل سپرديم، دانستيم چه بوي خوشي مي‌آيد و چه چهچه‌‌اي از رود شنيده مي‌شود و درختان چه سبزند و سيري‌ناپذير سرشان سير مي‌كند در توهم مه، كه آسمان را سراسر در برگرفته.
ما مي‌رويم. آرام و ساكتيم و گوش مي‌كنيم. اما نگرانيم. نگراني‌مان از جنس آدميزاد است و از حس عجيب پشت پا زدن به خوشبختي، نشات مي‌گيرد. براي پنهان كردن اين حس است كه براي همديگر از زيبايي مناظر سخن مي‌رانيم. هر كسي خودش مي‌بيند و با اين حال ديگري برايش طبيعت را تشريح مي‌كند. اين از شوخ طبعي بشر است يا پارادوكس ذهن، نمي‌دانم.

ديلمان 35 كيلومتر، ديلمان 25 كيلومتر، ديلمان 15 كيلومتر. تابلوها ما را مي‌رانند، ما مي‌رويم. گاهي و تنها گاهي كه استثمار جاده را برنمي‌تابيم، مي‌مانيم، نفسي مي‌كشيم و چاي مي‌نوشيم و باز مي‌رويم. 

به ديلمان كه رسيديم، سراغ خانه‌هاي چوبي قديمي را گرفتيم. مي‌خواستيم شبي را به دور از چهره‌ي زشت تيرآهن‌هاي ضد زنگ خورده‌‌اي كه اين روزها در هر روستايي نمايانند، سر كنيم. خانه‌اي يافتيم و پيرزني را. بيوه‌‌ي خوشبختي بود با يك اتاق براي اجاره.
مانديم. از ايمانمان نپرسيد و نان و آبمان داد.
صبح از خوشه‌ي مزرعه‌ي چشمان مهربانش چيديم و توشه‌اي برگرفتيم و در باران به راهي كه بايد، گم شديم.

به جايي رسيديم كه «آسيابر» نام دارد و از آن‌جا يك راست رفتيم به سمت مكاني كه «شاه شهيدان» مي‌خوانندش. جاده‌ي خاكي به سبب باران، گٍل شده بود و اما سبزي، كماكان در كنار جاده حكم‌فرما بود.
به «شاه شهيدان» رسيديم و بي‌درنگ از اتومبيل بيرون جهيديم. هوا مطلوب‌تر از آن‌كه به آن انديشيده باشيم، تحويلمان گرفت. در ميان مه كه با سرعت در رفت و آمد بود، نفس كشيديم و جان كه چه عرض كنم، جانٍ جان گرفتيم. هيجان اوليه كه سپري شد، تازه فهميديم كه كجاييم و در اطراف چه خبر است.

ما بعد از چند هفته پرس و جو و انتظار، دانسته بوديم كه امسال (1388) مراسم «علم‌واچيني» در تاريخ جمعه، 24 امرداد در روستاي شاه شهيدان برگزار مي‌شود و حالا اين‌جا بوديم.
با اين كه هوا ابري بود، مردم بسياري براي مراسم علم واچيني آمده بودند. به گفته‌ي محلي‌ها اگر هوا آفتابي بود، اين تعداد دو سه هزار نفره، چند برابر هم مي‌شد.

بازاري بر پا كرده بودند و چه بازاري. يكي فرياد مي‌زد: “هيزم بسته‌اي هزار تومان”، ديگري گاوي را سلاخي مي‌كرد و گاو ديگري با نگاهي فيلسوفانه به شكم دريده‌ي هم‌نوعش، در انتظار ذبح شدن بود. زني سيخ كباب و سيني و قابلمه مي‌فروخت. و تمام اين‌ها به اين معني بود كه اگر تنها 10 متر در اين بازار قدم مي‌زدي، چوب و گوشت و سيخ براي يك نهار از توليد به مصرف مهيا مي‌كردي.
آن‌سوتر، هندوانه و سيب و فندق مي‌فروختند و در راسته‌ي ديگر، لباس و كفش و صنايع دستي. پسري از اهالي خراسان، خود را در اين روز به اين ارتفاعات رسانده بود تا معركه بگيرد و با رجزخواني و ماربازي و پاره كردن زنجير – به عنوان يك پهلوان جوان كه هنوز ريش و سبيلش هم درنيامده بود- پولي به جيب بزند و رسم‌هاي گذشته را زنده نگهدارد.
مردي ماهي‌شور مي‌فروخت و پسركي با قناري‌هايش فال مي‌گرفت؛ فال حافظ، فال مشهد، فال انبيا. جواني كه از سياهكل آمده بود، فلافل اهوازي مي‌فروخت و ديگري نان مي‌پخت.
خلاصه همهمه‌‌اي بر پا بود.
مردم بسياري آمده و در دشت‌هاي اطراف امام‌زاده چادر زده بودند. وقتي به كارشان دقت مي‌كردي، مي‌ديدي كه يا مشغول تهيه‌ي غذا هستند، يا از بازار خريد مي‌كنند و يا به زيارت امام‌زاده مشغولند.

ما در ميان مه و مردمان راه مي‌رفتيم و عكس مي‌گرفتيم و قدم زنان و سرخوشان به امام‌زاده «شاه شهيدان» نزديك مي‌شديم. ما ساعت 10 به روستا رسيده بوديم و در ابتدا فكر مي‌كرديم (آن‌طور كه قبلا به ما اطلاع داده بودند) مراسم راس ساعت 10 شروع خواهد شد. از هر كه پرسيديم شروع مراسم چه ساعتي است، خبر يكسان و دقيقي نگرفتيم. يكي گفت ساعت 13، ديگري گفت نيم ساعت ديگر، يكي گفت غروب و آخر سر فهميديم كه سينه زني ساعت 15 شروع خواهد شد. زود رسيده بوديم و وقت داشتيم تا دريابيم، آن‌چه را كه به دنبالش بوديم.

در اطراف امام‌زاده گشت زديم. درخت تنومند مقدسي را كه معمولا در كنار هر اما‌م‌زاده‌اي هست يافتيم و قبرستان را. مزارهايي ديديم كه همچون خانه‌ي اهالي منطقه‌ي گيلان، شيرواني چوبي داشت. جالب اين‌كه بر روي برخي از اين شيرواني‌هاي مقبره‌ها، گياهان سبز به همان‌ سان كه بر روي شيرواني خانه‌هاي گيلان مي‌رويد، روييده بود.  
كمي از امام‌زاده دور شديم و به درون روستا رفتيم. با مردي هم صحبت شديم كه نام فاميلي‌اش همچون بسياري از ديگر مردم روستاي شاه شهيدان، «شهيداني» بود. فرصت را مغتنم شمرديم و از او درباره‌ي چرايي و چگونگي مراسم سوال كرديم.

آقاي شهيداني گفت: “در زمان ماه محرم، مردم در اين‌جا نيستند و در شهرهاي اطراف (سياهكل و رشت و لاهيجان و …) گذران زندگي مي‌كنند. در تابستان كه اهالي به ييلاق مي‌آيند، به احترام امام‌زاده «شاه شهيدان» و امام حسين، به مدت 10 روز در اين روستا عزاداري مي‌كنند و امروز، كه روز آخر است با مراسم علم‌واچيني همراه است. در مراسم علم واچيني، پارچه‌هايي را كه قبلا به عَلَم گره زده‌اند (در مراسم علم بستن)، باز مي‌كنند.”
اطلاعات ديگري كه بعد از سفر به دست آوردم اين‌گونه است: “بزرگ‌ترين و بهترين مراسم علم‌بندي و علم‌واچيني گيلان در بقعه معروف به شاه شهيدان انجام مي‌شود. فاصله بستن علم و واچيدن آن تقريبا 10 روز طول مي‌كشد. روز علم واچيني يك روز جمعه تابستاني بعد از درو و خرمن است. در اين روز مردم از سراسر منطقه جلگه‌اي، جنگلي و كوهستاني به بقعه شاه شهيدان مي‌آيند و در صحراي اطراف بقعه اتراق مي‌كنند.” 
براي اطلاعات بيش‌تر به آدرس زير مراجعه كنيد:

 http://www.chn.ir/news/?section=1&id=5070

به هر حال آن‌طور كه من فهميدم اين مراسم به نوعي شكرانه برداشت محصول است كه حالا به صورت دور هم جمع شدن مردم و اجراي مراسم نمادين عزاداري، تغيير شكل داده است. اين را از آن‌جا مي‌گويم كه اگر اين مراسم صرفا براي عزاداري بود، چرا چنين بازار پر جنب‌وجوش و شادي برپا بود و نشاني از غم در چهره‌ي مردم ديده نمي‌شد. به نظرم بازار و آن شور و هيجاني كه در ميان فروشندگان و خريداران ديده مي‌شد، نمايان‌گر فعاليت اجتماعي روستايي مردم گيلان است و اگر ما از قبل نمي‌دانستيم كه قرار است مراسم علم‌واچيني در اين مكان برگزار شود، اين جمع و اين بازار را اصل موضوع مي‌پنداشتيم و نه خود مراسم علم واچيني را. مراسم علم واچيني تنها يك ساعت طول كشيد ولي بازار از صبح تا غروب بر پا بود.

با آقاي شهيداني بيش‌تر صحبت كرديم و متوجه شديم در نزديكي محل روستاي شاه شهيدان، غار بزرگي هست كه درون آن، آثاري از زندگي مردم در دوران باستان به دست آمده است. ما وقت نكرديم كه اين غار را ببينيم، ولي من تصميم گرفتم كه دوباره به اين مكان سفر كنم و اطلاعات دقيق‌تري به دست بياورم.
با صحبت‌هايي كه از «شهيداني» در مورد غار شنيدم و فكر كردن در مورد جشن برداشت محصول و همچنين درباره‌ي گاوهاي بسياري كه ذبح شده بودند (گاو مي‌كشتند و نه گوسفند)، به اين نتيجه رسيدم كه اين مراسم احتمالا به آيين‌ مهر پيوند دارد. چرا كه مراسم گاوكشي مهر (تاوركتوني، كه در غار انجام مي‌گرفته) به نوعي مراسم بركت خواهي و شكرگزاري بوده است.
يك موضوع جالب توجه ديگر در اين مورد، اين بود كه در هنگام ظهر چند تن از افراد نقاره زندند و به نظرم وقت نماز را اعلام كردند. از طرفي ما مي‌دانيم كه مراسم نقاره زني به احتمال زياد ريشه در آيين مهرپرستي دارد كه در سه هنگامي كه 1- خورشيد طلوع مي‌كند، 2- به وسط آسمان مي‌رسد و 3- غروب مي‌كند، نواخته مي‌شد.

به هر حال مراسم حدود ساعت 15 شروع شد. در اين هنگام، كسي شروع كرد به نوحه خواندن و پيرمردي كه معلوم بود عَلَم‌دار است، عَلَم را از حرم امام‌زاده بيرون آورد و آن را در ميدان كوچكي كه جلوي صحن امام‌زاده بود، به آرامي در ميان مردمي كه سينه مي‌زندند، چرخاند.
جوانان با نوحه همراهي مي‌كردند و سينه مي‌زدند و اين سينه زني حدود نيم ساعت ادامه داشت. در اين حين ديديم كه مردم فرشي را به ميدان آوردند و بر روي زمين خواباندند. ظاهرا اصل مراسم علم واچيني داشت شروع مي‌شد.
اما قبلا بايد چند نكته را در مورد عَلَم و عَلَم‌دار بگويم. پيرمرد عَلَم‌دار در تمام مدت مراسم، عَلَم را در اختيار داشت و به كسي اجازه نمي‌داد كه به سادگي به آن نزديك شود. به نظر مي‌رسيد كه اين وظيفه‌ي هرساله‌ي اوست و در چنين روزي او مهم‌ترين فرد به شمار مي‌رود. چشم راست پيرمرد اشكال داشت و من فكر مي‌كنم كه آن چشم قدرت بينايي نداشت. منظره‌ي چشم پيرمرد عَلَم‌دار من را به ياد «خردمندان يك چشم» در اسطوره‌هاي اسكانديناوي انداخت. در آن اسطوره‌ها از دست دادن يك چشم معادل با به دست آوردن عقل و خرد و در نتيجه، امتياز رهبري گروه است. چنان‌كه اين موضوع را در رهبر دزدان دريايي كه معمولا يك چشم تصور مي‌شوند، ديده‌ايم. 
عَلَم عبارت بود از يك چوب كه حدود سه متر بلندي داشت و بر بالاي آن بخش فلزي طلايي رنگي كه در همه‌ي علم‌ها ديده مي‌شود نصب كرده بودند. پارچه‌ و روسري و شال‌هايي به رنگ‌هاي متنوع سبز و سفيد و قرمز و …. از بخش بالايي علم آويزان بودند. قرار بود همين پارچه‌ها كه قبلا به علم بسته شده‌اند، از علم جدا شوند.
بعد از پهن كردن فرش، يك نمد بر روي فرش پهن كردند. پيرمرد علم‌دار به اين خاطر كه طول نمد كوتاه است، حاضر نشد علم را بخواباند. به خاطر سخت‌گيري او نمد ديگري آوردند و در ادامه‌ي طول نمد قبلي خواباندند و بر روي آن‌ها يك چادر سفيد كشيدند و سپس بالش سبزي را بر روي چادر قرار دادند. گويي فردي بيمار است و اين مردم قرار است همه‌ي امكانات آرامش او را فراهم كنند.
بعد از اين‌كه بستر پر ابهت با چنين شرايطي فراهم شد، زنان به دور آن نشستند و چشم به پيرمرد علم‌دار دوختند تا اين او به آرامي و با احترام بسيار سر عَلَم را بر روي بالش بگذارد و آن را بخواباند.
به محض اين‌كه عَلَم را خوابانيدند، زنان سر را بر روي سينه علم گذاشتند و به شدت شيون و زاري كردند. همهمه‌اي شد و همه از زن و مرد هجوم آوردند. پول‌هايشان را در دست گرفتند و در ازاي بازكردن گره‌ي پارچه‌ها و جدا كردن آن‌ها از علم، به پيرمرد علم‌دار مبلغي پرداخت كردند. حدود 10 دقيقه هيجان عجيبي بر پا بود. هر كسي انتهاي پارچه‌اي از علم را در دست گرفته بود و مي‌كشيد. پارچه‌ها را جدا مي‌كردند و بر سر و صورت و سينه‌ي علم دستي مي‌كشيدند و جايشان را به ديگري مي‌دادند.

من در اين انديشه بودم كه شاهد يكي از مراسم قرباني هستم. به اين معني كه، فردي (علم) قرباني شده بود و از خون او (پارچه‌ها) ديگران به مرادشان مي‌رسيدند. آن‌ها قبلا علم را به عنوان كسي كه قرار است قرباني شود با بستن پارچه انتخاب كرده بودند و اكنون حق خود را از اين قرباني طلب مي‌كردند.

متوجه شدم كه بن‌مايه‌ي بسياري از مراسم به اسطوره‌ي قرباني بازمي‌گردد و فلسفه‌ي مراسم شادخواري‌ها و غم‌خواري‌ها همه فديه‌اي است براي ادامه‌ي زندگي. چراكه در اين بحبوحه‌ي نوحه‌خواني و سينه‌زني و شيون و سوگواري، آن‌طرف‌تر و فقط كمي آن‌طرف‌تر، سوداي بازار كماكان برپا بود.

آرش نورآقايي

دیدگاه ها

  1. سمیرا یحیایی

    جدای از اینکه خب به قصد تشریح مراسم شکرگزاری و آن مراسم خاص این مطلب رو نوشتی اما به چیزهای جالبی اشاره کردی و از ادبیات خوبی که گیراست کمک گرفتی و اون شق و رقی رو کمی قورت دادی فکر کنم تاثیر سیاهکل و دیلمان باشه… …ما در میان مه و مردمان راه می رفتیم…ما می‌رویم. آرام و ساکتیم و گوش می‌کنیم. اما نگرانیم…حس عجیب پشت پا زدن به خوشبختی…ر کسی خودش می‌بیند و با این حال دیگری برایش طبیعت را تشریح می‌کند. این از شوخ طبعی بشر است یا پارادوکس ذهن، نمی‌دانم….تابلو ها ما را می راند… کم کم داری مجنون میشی…سفر نامه ی 60 سالگیت خریدن داره…

  2. زهره

    به قول مولانا:گوشم شنيد قصه ايمان و مست شد
    كو بهر چشم،صورت ايمانم آرزوست…سفرنامه خوبي بود.كليت فضا در ذهن ترسيم شد اما بايد ديد اين طبيعت و اين مراسم رو…يكي از تشبيهات رو بيش از باقي دوست داشتم:صبح از خوشه مزرعه چشمان مهربانش چيديم …و اين كنايه:در باران به راهي كه مي بايد،گم شديم و نه رفتيم.
    ممنون از اشاره به جايي كه به ابوالحسن خرقاني داشتي”نانمان داد و از ايمانمان نپرسيد” و اين كه ما همواره براي ادامه زندگي فديه داديم…فقط ميشه خواهش كنم نوشته هاي طولاني رو با ميان تيتر جدا كني؟

  3. مهدی فتوحی

    این آیین مرا به یاد صحنه ای از فیلم مده آی پازولینی می اندازه که قربانی رو برای بارور کردن مزرعه می کشند و بعد همه هجوم می برند تا از خون و گوشتش بهره ور بشوند و بعد اون رو می برند و می مالند به برگهای مزارع انگور و …..

  4. سیمین

    ریشه این قبیل مراسم به قرنها قبل و باورهای کهن کشور ما ایران بر میگردد. گرچه به ظاهر شاید این مراسم به هر عنوانی خرافی به نظر آید اما حکایت از تاریخ کهن آن قوم و ملت میکند و به آن لطف و شکوهی میبخشد. چیزی که هرگز در مردمان این سوی دنیا ندیدم.

  5. آزاده

    سلام
    این شیوه از سفرنامه نویسی که شبیه به سبکی از داستان کوتاه هست رو خیلی دوست دارم به این ترتیب که خواننده رو از لحاظ فکری و احساسی با ماجرای سفر درگیر می کنیم و بعد درست در زمانی که انتظار نداره اون را با سوال های بسیار رها می کنیم.
    فکر می کنم که این طور سفرنامه ها رو فقط بشه درباره سفرهای کوتاه نوشت و فایده ای که داره اینه که علاوه بر جذابیت و هیجان دنبال کردن قصه سفر ،باعث می شه خواننده تشویق بشه برای پیدا کردن جواب سوال های ایجاد شده، کتاب بخونه و یا سفرکنه.
    و اینکه با توجه به توصیف ادبی شما از خانومی که ازش اتاق کرایه کردین، به فکرم رسید آیا می شه عرفا رو به دو دسته معاصر و قدیمی تقسیم کرد؟ و اصولا از گذشته تا به حال چه تغییری در زندگی و نوع نگرش عرفا به وجود اومده؟
    البته نمی دونم شاید جواب این سوالها رو کسی پیدا کرده باشه

  6. سمیه

    با آزاده کاملا موافقم . سفرنامه شما شبیه داستانهای کوتاه بود
    اتفاقا شما مرا به دوران دانشجویی در کلاس داستان کوتاه بردید که در
    طول داستان با دقت به داستان گوش می کردم و سوالهای زیادی در ذهنم نقش می بست
    بعد از تمام شدن داستان با یک عالمه علامت سوال در ذهنم ، مات و مبهوت به سمت
    خوابگاه روانه می شدم و تا چند روز به داستان فکر می کردم و به دنبال جواب سوالاتم بودم .
    با خواندن این سفرنامه دوباره این حس در من تداعی شد که آن را دوست دارم .
    بگذریم . . .
    من هم فکر می کنم با توجه به توصیفاتی که شما از آیین گاوکشی مهر داشتید
    امکان دارد این هم قبلا همین مراسم بوده و به این شکل تغییر یافته و با اشاره به
    اینکه این مراسم در غار صورت می گرفته و در نزدیکی این روستا هم غاری هست ،
    این احتمال وجود دارد و از آنجاییکه فرهنگ ما کلا کن فیکون شده باز احتمال آن را
    بیشتر می کند . به هر حال با دیدن آن غار اطلاعات بیشتری می توان به دست آورد .

  7. میلاد شریفی

    داستان سفرتون رو خوب نوشتین و توضیحات دربارهی این مراسم هم،بد نبود،خوب بود.تعجب نکنید که چرا نگفتم که توضیحات کامل و عالی نبود.چون من لاهیجان زندگی میکنم،و آسیابر روستای ما هست و اصلیت ما مال اونجا هست.به هر حال،من این داستان رو با درج منبع،در وبلاگم( http://Milad141.blogfa.com ) منتشر میکنم.

  8. سپیده روشن قیاس

    سلام به همه هم روستایی هایی که دلشون می خواد اونجا باشند اما نیستند وسلام به پدر ومادر عزیزم
    …………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. موفق باشید.

  9. مروارید

    سلام.حال شما؟اول تشکر بابت راهنماییتون تصمیم گرفتم از طریق موسسه آوای جذب سیاحان برای لیدر انگلیسی شرکت کنم البته شرکت درکلاسهاش چون باید ازاصفهان برم تهران کمی مشکل خواهدبوداما تلاشمو میکنم.اما کمک میخواستم ازتون برای پیداکردن شماره تلفنی که دنبالش بودم راستش آژانس اصلا همکاری نمیکنه فکرنمیکردم پیداکردن یه شماره تلفن اینقدرسخت باشه آخه تو اون تاریخ فقط گروه مابود وکاملا مشخصه لیدر کی بوده. من شماره تماس بهنام لیدر 22-30 مرداد پکن شانکهای آژانس قصرشیرین-ocean groupرامیخوام که اسم کوچیکش بهنامه.امیدوارم ازطریق شما بتونم به نتیجه برسم بیصبرانه منتظرم.ممنون میشم اگه کمک کنید
    …………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. موفق باشید. من شماره ایشون رو ندارم.

  10. مصطفی اسماعیلی آسیابر

    سلام،عالی بود،ولی ایکاش این مراسم مثل قدیما برگزار میشد،چون با گسترش مهاجرت مردم این سرزمین به استانهای مجاور،وگسترش روابط آنها با بقیه قومیتها،جمع کثیری از استانهای دیگر در این مراسم شرکت میکنند و متاسفانه بدلیل آشنا نبودنشان با نفس و فرهنگ این مراسم،از آن بعنوان یک تفریح و خوشگذرانی یاد میکنند و شاهد اعمال ناپسندی از جانب برخی از آنان میباشیم.
    ……………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. شما اهالی محل باید برای احترام ایم مراسم برنامکه ریزی کنید.

  11. محدثه

    ممنون. خاطرات سفرتون زیبا بود من موضوع مقاله ام “جشن خرمن در فرهنگ ملل همسایه ” است که تنها منبع خوبم کتاب گیلان و کتاب دکتر پاینده لنگرودی که در این باره مطالب جالب آورده و اینکه جشن خرمن دیگه کلا با نام علم واچینی جای افتاده یعنی در واقع جشن خرمن رو همون جشن برداشت محصول میدونن که میگن علم واچینی.اما این در صورتیه که هنوز تو گیلان این دو تا مراسم با تفاوت زمانی و مکانی اجرا میشن. لطفا اگه کسی منبعی داره بهم معرفی کنه.

  12. پوريا هدايتي شهيداني

    دوست عزيز و با احساسم به سايت شما مراجعه نمودم و خاطرات زيباي شما را كه از روستايم شاه شهيدان نوشته بوديد خواندم.
    احساسات شما قابل تقدير است ، چون اطراف را با ديده ي دل مي نگريد.ما هم تا امروز سعي كرده ايم اين يادگار نياكان(علم واچيني شاه شهيدان) را پاس بداريم.
    …………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. همیشه موفق و پیروز باشید.

  13. مريم كياني آسيابري

    سلام پدر و جد من در اين روستا ي آسيابر به دنيا آمده اند و ما هر سال تابستان و15 روز عيد را به خانه مان در آسيابر مي رويم و همه جاي آن را مي شناسم وهر سال به مراسم علم ورچيني مي روم.من لبه وان يكي از محل هاي سرسبز بين آسيابر و شاشيدان هم رفته ام .اگر اطلاعات بيش تر خواستي من در خدمتم.
    ………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپسا از شما. موفق و پیروز باشید.

  14. آریا دلیر

    سلام مریم خانم شماصابر کیانی آسیابر رو میشناسید همکلاسی دوران ابتدایی من بوده اگه خبری ازش دارین بهم ایمیل کنید احتمالا یا باید برادرتون باشه یا فامیل نزدیکتون. مادر من هم تو آسیابر معلم بود.
    …………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام.

  15. مريم كياني آسيابري

    با سلام آقاي دليري ،بله من آقاي صابر كياني آسيابري را مي شناسم.ايشان اكنون در آسيابر ميوه فروشي كوچكي دارند.اسم پدرشان طاهر كياني آسيابري است.
    اين فرد پسر پسرعموي پسرعموي پدرم است.
    …………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  16. بديع اله كياني آسيابري

    دوران كودكي ام اين مراسم شكرانه ي محصول بود .همه لباس نو مي پوشيديم. دربازاري كه گفتيد كالاهمه قيمت بود .فقير وغني خريد مي كردند وجشن مي گرفتند دراين روز همه بعداز كارسخت جمع آوري محصول به زيارت وتفريح مي رفتند.من هر كودكانم را براي اين مراسم مي برم
    ………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. خیلی ممنونم از ارائه اطلاعات.

  17. مجید شهیدانی مقدم

    ازتوضیحات جامع وکامل شما برادر بزرگوارم متشکرم ، این مراسم شکرانۀ برداشت محصول نیست و توضیحات آقای شهیدانی نیز کامل نبوده است دلیل مهمّ این مراسم به خاطر گردشی بودن ماههای قمری، ودامدار بودن ساکنان قدیمی این محل میباشد که هنگام مصادف شدن ماه محرم با فصل سردوکوچ اهالی از آن محل (ییلاق) و پراکنده شدنشان درمراتع پایین دست (قشلاق) واینکه تک تک آنها امکان عزاداری فردی برای اباعبدلله الحسین رانداشتند(به دلیل پراکنده بودن) به هنگام فصل تابستان که همۀ اهالی به روستا برمی گشتندیک دهه به نیّت دهۀ محرم علم بندی نموده وروز دهم را به عنوان علم واچینی که حکم عاشورا راداشت مراسم با شکوهی برگذار می کردند آنهم با حضور مردمی که سرشار از اعتقادات مذهبی بودنند. از شما متشکّرم
    …………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاسگزارم.

  18. دکتر مهدی محبی

    سلام به همه بچه محل های عزیز
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام به شما.

  19. بهنام دهبان

    سلام . بحث های خوبی مطرح شده بنده هم بجز چند سال اخیر در مراسم مذکور شرکت می کردم ولی بر اساس مطالعاتی که کردم
    فلسفه مراسم علم واچيني در شاه شهيدان بر اساس بر داشت محصول نبوده است بلکه ساليان پيش مردم شهيدان، ييلاق و قشلاق مي کردند و زمستانها را در دشت گيلان در روستاهايي مانند تازه آباد، دوست لات، خرارود، ، پشته، دولديم،، ديلم ده، رودسرا، گيل زا رو، لاپا سرا، زندگي مي کردند يا در کلهت هايي گاوکل، تنگ رود، ميان لنگه، کلدم سرا، مار سرا، و کلارده به سر مي بردند. اگر در مدت اقامت اين افراد در دشت گيلان يا کهلت کسي فوت ميکرد با اينکه راه مال رو برفگير و صعب العبور بود افرادي جمع مي شدند حتي اگر با اسب و قاطر هم ميشد جسد را به شاه شهيدان مي رساندند و در صحن امام زادگان دفن مي نمودند اين سنت در حال حاضر هم وجود دارد و چون بيشتر ماه محرم مصادف مي شد با فصولي که اهالي در حال کوچ بودند بنا بر اين در فصل تابستان که همه در شهيدان اقامت داشتند يک دهه در کنار امام زادگان شاه شهيدان و بر مزار درگذشتگان خود علم بندي نموده و به عزاداري مي پرداختند و در روز دهم علم واچيني مي کردند
    ولی صرفنظر ازماهیتی بحث کمتر مراسمی را می شود به زیبایی علم واچینی پیدا کرد هر چند در حال کمرنگ تر شدن است متاسفانه
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

  20. مهرداد لرده ای

    من تو عمرم یه بار بیشتر نیومدم اونجا .اون یه بار هم گاو هلو فروختم .بچه های یلاق میدونن .رفتین جای ما هم زیارت کنین
    …………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  21. رحمان اسماعیلی آسیابر

    با سلام خدمت شما و عرض خسته نباشید بابت شیوه ی نوشتاریتون که بسیار عالی بود. نظرات دوستان و چندتن از آشنایان خودم رو خوندم ولی این نکته رو باید عرض کنم که این مراسم تقریب جایگاه مذهبی خودش رو از دست داده به طوریکه اگر جمعیت اون روز شاه شهیدان رو پنج هزار نفر در نظر بگیریم کمتر از هزار نفر یعنی درصد کمی از مردم برای مراسم علم وچینی به داخل محوطه و صحن زیارتگاه وارد میشن که این نشون دهنده ی اینه که تفریح و خوشگذرونی و دور هم بودن و همچنین بساط کباب !!!بزرگترین دلیل مردم برای این روز خاصه و یکی بودن این مراسم با مراسم جشن خرمن ایران باستان یک واقعیته که متاسفانه مثل خیلی از آداب و سنن آبا و اجدادمون مورد تهاجم فرهنگی اعراب قرار گرفته.
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. موفق باشید.

  22. حسن كياني آسيابر

    جشن بسيار خوبي است و واقعا به ما خوش ميگذرد وماخاطرات بسيار شيريني از اين مراسم داريم
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  23. فرزائه سيار

    سلام
    من هم پدر و مادرم اهل آسيابر هستند و همه ساله هم عيد و هم تابستان به آنجا مي رويم. اي كاش چند عكس از اين مراسم در سايتان مي گذاشتيد. با تشكر
    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. دفعه بعد حتما این کار رو انجام میدم. سپاس.

  24. شیرعلی پیروی چشناسر

    با سلام . اینکه بعضی از دوستان عزیز فرمودند که سنن ما مورد تهاجم فرهنگی اعراب و … قرار گرافته شکی نیست ولی مراسم علم واچینی ابتدائا به دلیل این بود که در چون ماه های قمری کمتر از شمسی است در سه دهه ماه محرم به زمستان برخورد می کرد که به علت صعب العبور بودن امکان عزا داری در شاه شهیدان امکان نداشت یا اینکه جمعیت ساکن آنجا در فصل زمستان فقط چند خانوار بیشت نبود به همین دلیل موقعیتی را را برای عزا داری و یا علم بندی و بعد از 10 روز علم باز کنی (علم واچینی) در اواسط مرداد که مقارن است با سال نو دیلمی (17 مرداد هرسال) قرار دادند و فلسفه جشن روز علم واچینی برگرفته از نوروزماه دیلم است و روشن کردن آتش که امروز هم هم ساله در گوشه و کنار دیلمان برگزار می گردد . اینکه بگوییم این مراسم فقط جشن بعداز خرمن بوده اشتباه فکر کرده اییم و یا صرفا عزاداری !
    یادمان نرود در گذشته که وسائط نقلیه نبود در روز علم واچینی هر کسی که به صلوات مرز (تپه ی مشرف بر روستای شاه شهیدان)می رسید با احترام خاص به تزرع می افتادند که امروز از بین رفته است .
    بهتر است بگوییم هر ساله دو مراسم با فلسفه ی مجزا در یک روز و در یک مکان برگزار می گردد که در نوع خود بی نظیر است . یکی مراسم مذهبی و عذاداری امام حسین ع و دیگری جشن پایان خرمن در نوروز ماه دیلم – اینکه هر کدام از آنها را بر دیگری مقدم بشماریم بی انصافی است .
    از زحمات شما نیز متشکرم
    ……………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس از آگاهی که به ما دادید.

  25. باران حکیمی اسیابر

    من خودم اسیابر به دنیا اومدم. نوه اقای نصرت حکیمی و ابراهیم محمدیان از اینکه به روستای ما اومدین خیلی خوشحالم ممنون آسیابرجاهای دیدنی قشنگ تری هم داره
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. زنده باد شما.

  26. هادی هادی پوراسیابر

    سلام. من هم یک اسیابری هستم وازدیدن نظرهای خوبتون خوشحال شدم.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. موفق باشید.

  27. همسایه هادی

    سلام با دیدن این سایت دلامون رفت به ولایت و با همشهری های جوان وفاملین دیدار کردیم اقا هادی یا دکتر هادی مرگ پدرتان را هم تسلیت میگیم
    …………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  28. محرم قلی زاده آسابر

    سلم
    باتشکر از شما که در چنین تاریخی به این دیار تاریخی و دیدنی مسافرت نمودید و اکر این مسافرت را همراه با آن عکس های دیدنی می کردید هم خواندنی بود و هم دیدنی ان شاالله که موفق باشید
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. شما هم موفق باشید.

  29. محرم قلی زاده آسابر

    سلام
    با تشکر ازشما که این مراسم را خوب معرفی نمودید
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. خواهش میکنم.

  30. هادی هادی پوراسیابر

    همسایه عزیز که به من تسلیت گفتی از شما تشکر می کنم و از اینکه یادی از ما کردی از تو ممنونم لطفا” خودت را معرفی کن. ضمنا” از همه ی بچه محله ها و فامیل ها که در مراسم ختم پدرم محمد علی هادی پور اسیابر در شهر الوند شرکت کردند تشکر می کنم و می خواهم برای شادی روح همه ی رفتگان صلوات بفرستید.
    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  31. هادی هادی پور اسیابر

    نوروز بمانید که ایام شمایید !اغاز شمایید و سرانجام شمایید ان صبح نخستین بهاری که ز شادی می اورد از چلچله پیغام /شمایید! ((نوروز سال 1393به اسیابری های عزیز و روستاهای اطراف و همچنین همشهری هایمان که در شهرهای الوند-قزوین-زیباشهر-کرج-رشت-سیاهکل و … ساکنند تبریک عرض می کنم.انشاالله سالی توام با موفقیت و سرافرازی داشه باشید))
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از شما. موفق باشید. سال نو هم مبارک.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *