سفر در ايران؛ از «الف» تا «ي»

به نقشه ايران و چهار گوشه آن نظري بيافكنيد. اكنون در ذهنتان، اقطار «سرخس» به «خرمشهر» و «بازرگان» به «گواتر» را وصل كنيد. به مركزي دست خواهيد يافت: نامش «عروسان» است.
سوالي دارم؟ آيا افسوس نخواهيد خورد اگر در روزي كه نوروز است و در سرزميني كه در مركزش عروسان را خواهيد يافت، سفرنكنيد؟
پس بزنيد كه برويم به «آبادان» و به «آباده»، به «ابيانه» يا به «ازناوه». فرقي ندارد، سر مي‌زنيم به «آتشكوه» و «آتشكده» و «آتشگاه». گشتي خواهيم زد در «انارك» و «انگوران» و «انجيرستان». مي‌رسانيم خودمان را در مسير «انديشه» و به راه «انديمشك». خدا با ماست بيا برويم به «ايزد شهر» و «ايزد خواست».
هر آن‌چه بخواهيم داريم، «اينچه» داريم، «اينچه بالا»، «اينچه پايين»، «اينچه برون».
مي‌توانيم برويم به «باباپير» و «باباجان» و «باباخان» و «بابايادگار». جاي نگراني نيست از «بي‌بي‌گل» و «بي‌بي خاتون» و «بي‌بي حيات» هم مي‌گذريم.
همه‌گونه «باغ» داريم؛ «باغچه»، «باغستان»، «باغ بالا»، «باغ چنار»، «باغ كاج»، «باغ سرخ»، «باغ سياه»، «باغ سنگي»، «باغ صفا».
«باغ» كه داريم، «بلبل» هم داريم، «بلبل‌آباد» داريم، «بلغور» داريم، چه كم داريم. ما در كشورمان «بيروت» هم داريم.
تو كه ايراني هستي و «پاسارگاد» را مي‌شناسي، مي‌داني كه «پرواز» و «پروانه» و «پري» و «پريا» هم نامي است از نام مكان‌هاي كشورمان. تا به حال «پل خاتون» و «پل خواب» و «پل دختر» و «پل دشت» و «پل سفيد» را ديده‌اي.
ما «پنج» داريم، حتي «پنج انگشت» و «پنج برار» و «پنج پيكر» و «پنج‌شير» هم داريم، خودمان خبر نداريم. باور كنيد ما «پير كسري» داريم و «پير سهراب» و «پير سرخ» و «پير بلوط».
راستي «تبريك» رفته‌ايد. «تبريز» نه، «تبريك». «تخت جمشيد» كه رفته‌ايد، اما «تخت طاووس» چطور، «تخت عليا» و «تخت كبود» چطور. تا به حال در «تخت زندگي» بوده‌ايد، در «تخت ملك» چطور؟
با اين‌كه ما در ايرانيم، اما «توران» هم داريم. «تلخ‌آب» داريم، «تيغ آب» هم داريم.
قول مي‌دهم به «ثريا» كه برويم فرياد «ثنا»يمان بلند خواهد شد.
حتي مي‌توانيم برويم به «جزيره»، «جلگه» يا «جنگل».
«چاشت» را در «چاشم» مي‌توانيم ميل كنيم. «چالشتر» و «چالكرود» و «چابهار» هم ديدني‌هاي بسيار دارند. چاه‌هاي رنگارنگ داريم؛ «چاه زرد» و «چاه سبز» و «چاه سرخ» و «چاه سفيد». به هر كجا كه ميل كنيم، «چنار» و «چنارستان» و «چناران» و «چنارو»، راهمان باز است. به هر چهار راهي كه برسيم مي‌توانيم انتخاب كنيم كه به سوي «چهارباغ» برويم يا به «چهار برج» و «چهار بركه» و «چهار بيشه» و «چهار چشمه» و «چهار تاق» و «چهار قلعه» و «چهار محل» و از آن‌جا به «چهل چشمه» و «چهل حصار» و «چهل خانه» و «چهل دختر» و «چهل شهر».
تا اين‌جا كه آمده‌ايم، خوب است كه ديداري كنيم از «حوض آقا» و «حوض ماهي» و «حوض معصوم».
ما در ديارمان «خارزار» داريم و «خارستان» و «خاكستر» و «خشت»، «خاطره» داريم و «خانقاه». هم «خرم‌دشت»، هم «خرمشهر». هم «خمام» و هم «خمين». هم «خور» و هم «خورسند».
سفر مي‌كنيم در روز نوروز به «خوش» و اميد داريم كه چه در «خوش قشلاق» و چه در «خوش ييلاق»، «خوش قدم» باشيم و «خوش مقام».
فراموش نكينم «داراب» و «داران» را. «دانش» و «دانشمند» را. در كشورمان كه سفر كنيم تا «درب بهشت» مي‌توانيم برويم، تا «درب زيارت»، تا «درب گنبد»، تا «درب قلعه».
پر از دشت است ايران ما، «دشت آهو»، «دشت ارژن»، «دشت بو» دارد، «دشت خاك»، «دشت زار»، «دشت زال»، «دشت زر» دارد. «دو در» دارد و «دو سر» دارد و «دو كوه» دارد. «ده جلال» و «ده جمال» دارد و «ده شيخ» دارد و «ده صوفيان» دارد.
«ذاكر» هم دارد.
بيش‌تر اگر بگرديم، «راز» را در خواهيم يافت، به «رازي» خواهيم رسيد.
هم‌وطن بيا به سمت «زردآلو» و «زعفران» و «زيتون» برويم و «زيباشهر» و «زيباكنار» را ببينيم. از «زيرآب» و «زيركوه» گذر كنيم و به «زيار» و به «زيارت» برسيم.
بيا با هم سفر به «ژرف» را تجربه كنيم.
ايران ما «سامان» دارد، «سايبان» هم دارد. «سراب» اگر دارد، «سرچشمه» هم دارد. «سردشت» و «سرصحرا» دارد، چنان‌كه «سرمست» و «سروستان» دارد. «سنگ» و «سنگر» دارد. «سيمين دشت» و «سيمين شهر» دارد.
از «شاداب» تا «شادان»، از «شادكام» تا «شادگان»، راه گرچه طولاني است، با شادي مي‌توان رفت. از «شاهسون» تا «شاه‌كرم»، از «شاه مكان» تا «شاه نشين»، شاهانه مي‌توان رفت. از «شيراز» تا «شيرگاه»، از «شيركوه» تا «شيرمرد»، بايد رفت و ديد اين ايران پهناور را.
«صدبار» به «صدخرو» توان رفت، به «صفاخانه»، «صفادشت»، «صفا شهر» توان رفت.
به جايي توان رفت كه «ضامن‌ جان» است.
بعد از «طلسم» به راه «طبس» بايد رفت، از راه «طويل» بايد رفت و «طبل» را بايد ديد.
«ظهر» را در «ظفرآباد» بايد بود.
در شب، «عرش» «عشرت آباد» را تماشا بايد كرد.
براي رسيدن به «فرشته‌جان»، راه «فردوس» در پيش است.
چه كشوري است ايران، «قبله» و «قدس» و «قدمگاه» و «قرآن‌كلا» دارد. «قصربهرام»، «قصرچم»، «قصرساسان»، «قصر شيرين» دارد. هزاران «قلعه»، «قلعه بردي»، «قلعه بهمن»، «قلعه جوق»، «قلعه جيق»، «قلعه خان»، «قلعه دختر»، «قلعه رستم»، «قلعه شهيد»، «قلعه شير»، دارد.
سفر از «كارون» به «كاريز»، از «كاشان» به «كاشمر»، از «كوهان» به «كوهسار»، دل‌انگيز است.
سفر از «گلستان» به «گلشن»، از «گل‌گل» به «گلگون» خاطره‌انگيز است.
شگفتي‌هاي بسياري است در مسير از «لار» تا «لاريجان»، از «لالي» تا «لامرد»، از «لاور» تا «لاهو».
به «مهماني» برويم به «مهماندوست». «مردخدا» را ببينيم. به «مرز»، خودمان را برسانيم.
از «نخلستان» تا «نخل خدا» راهي نيست كه نتوان رفت، از «نياسر» به «نياكان» راهي هست. از «نيزار» به «نيستان» هم.
پيمودن مسير از «ورامين» تا «ورسك» و از «ورزنه» تا «وزير» را فراموش نكنيم.
به «هامون» «هجرت» كنيم و ببينيم «هما» و «هماي» و «همايون» را. از «هفت آشيان» و «هفت تپه» و «هفت رود» بگذريم و به «هشترود» و «هشتگرد» برسيم.
در آخر به «يزد» كه برسيم، «يزدان» را سپاس خواهيم گفت.

دوباره در اول راهيم. اكنون مي‌توانيم بايستيم و بنگريم طبيعت ميهن را در «ايستگاه آهودشت». در «ايستگاه سرو» كمي بياساييم. و در «ايستگاه هفت خوان» خودمان را بعد از اين همه سفر بيازماييم.

پي‌نوشت: تمام نام‌هايي كه در اين متن و در ميان «» آمده، نام مكان‌ها، روستاها و شهرهاي كشورمان است كه به ترتيب حروف الفبا ذكر شده‌اند.

آرش نورآقايي

دیدگاه ها

  1. آزاذه

    متن زیبایی که علاوه بر قشنگی,جنبه اطلاع رسانی هم دارد.دست کم کنجکاومان می کند به دنبال مکانهایی که برایمان تازگی دارند بگردیم.
    زمانی مطلبی با این ساختار را با استفاده ازتعدادی از آثار ادبی برتر جهان نوشتم که البته نقص دارد.شاید با خواندن نوشته شما آن را تکمیل کنم

  2. زهره

    هفت شهر عشق را عطار گشت/ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم…افسرده شدم…چقدر جای دیدنی هست و من هنوز هیچ کدوم رو ندیدم، حتی اسم بعضی رو نمیدونستم…ممنون آرش خان نورآقایی.

  3. *

    با سلام،
    مطلب بسیا جالبی است.با عبور از هر حرف مشتاق بودم بدونم مکان،روستا یا شهر بعد کجاست!ومطلب جالب دیگر اینکه ،از جاهایی اسم بردید که شهرت سایتهای معمول رو ندارند و بعضی رو هم اصلآ نشنیده بودم . تشکر از زحمتی که برای تهیۀ این مطلب خوب کشیدید.
    با آرزوی سلامتی و موفقیت.

  4. سیما سلمان زاده

    درود
    امشب فهمیدم چرا تاکنون نوک انگشتم راضی به لمس صفحه کلید گوشی نمیشد…باید این مطلب رو گوش هم می کردم…یادم اومد یادداشت جناب “مسعود” رو که گفته بودند این نوشته با صدای نویسنده زیباتر می شود…امشب نیوشیدم و باز هم باور کردم که “…هرآنچه بخواهیم داریم…”

    در تمام کلمات این متن غرق شدم…قلم و قدم چه زیبا همراه شده بودند …نمیدانم نثر بود یا نظم…نفهمیدم تاریخ بود یا جغرافیا…سفرنامه بود یا نقشه راه…آری؛هر چه بود رو باید روی چشم گذاشت و با چشم بصیرت تا ثریا رفت و بلند بلند فریاد ثنا سر داد..

    اینبار هم تصمیم می گیریم و سفر می‌کنیم در روز نوروز به «خوش» و امید داریم که چه در «خوش قشلاق» و چه در «خوش ییلاق»، «خوش قدم» باشیم و «خوش مقام»”

    اقبالتان خوش
    ……………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس ازتوجه شما.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *