زورخانه ميراث معنوي ايرانيان (2)

ساختمان زورخانه
شکل و نمای داخلی و خارجی ساختمان زورخانه (به خصوص در قدیم) به تکیه‌ها و تکیه‌ها به خانقاه‌ها و خانقاه‌ها به آتشکده‌های دوره باستان ایران شبیه است.
این شباهت از نظر مسلکی مي‌تواند مربوط به تصوف و همچنين پیروان مکتب فتوت (جوانمردان و عیاران) باشد که زاییده فکر ایرانی بوده و از فرهنگ باستانی مردم ایران سرچشمه می‌گیرد.
بعد از ظهور اسلام، خانه‌ها، لنگرگاه‌ها، خانقاه‌ها یا تکیه‌ها مرکز اقطاب اهل تصوف و مرجع پهلوانان و عیاران پیرو اهل فتوت بوده و از این جهت شکل ساختمان زورخانه‌ها به آن مکان‌ها شباهت دارد.
نمای بیرونی زورخانه چهارگوشه است، با گنبد و یا گنبد گلدسته مانند که هوا و روشنایی آفتاب را از دریچه‌ها و شیشه‌ها به درون زورخانه می‌کشاند.
ساختمان زورخانه چنان محترم و مقدس است كه ورزشكاران بدون وضو وارد نشده و اولین اقدام آنان پس از ورود، خاك بوسي آن‌جاست. تمامي اجزاي اين مكان حكايتي داشته و مساحت و محل قرار گرفتن آن‌ها فلسفه‌اي دارد.

در زورخانه: اولين نشانه فرهنگ غني اين ورزش باستاني نیز هست. در زورخانه، كوتاه است و علت آن انجام تعظيم و تكريم به مكان مقدس و خودشكني و از بين بردن تكبر است.

گود زورخانه: گود زورخانه به‌تناسب بنا بعضي مربع، بعضي مسدس (شش ضلعی) ساخته شده و بر لبه گود چوب‌هايي نصب مي‌كرده‌اند تا بر اثر ضرب دست كشتي‌گيرها يا جست‌و‌خيز ورزشكاران ريزش نكند. سابقاً موقعي كه گود را مي‌‌ساختند در ابتدا مقداري بوته صحرايي خشك در عمق آن روي هم مي‌گذاشتند و روي آن را با قشري از خاكستر و بعد با خاك رس مي‌‌پوشانيدند و در نتيجه كف گود مدت‌ها حالت فنري داشت و بعد از چند سال مجدداً خاك گود را برداشته و زيرسازي آن را تجديد مي‌كردند.
روشنايي و هواي زورخانه‌هاي قديم خوب نبود و مخصوصاً چون ناچار بودند براي نرم نگهداشتن كف گود همه روزه آب‌پاشي كنند. اين رطوبت دائمي اغلب ورزشكاران را در سنين پيري مبتلا به پادرد مي‌كرد.
در زورخانه‌های قدیم تا سال‌های 1300 شمسی مثل تکیه‌ها، غرفه‌هایی برای نشستن تماشاکنندگان و مهمانان و گذاشتن ابزار و وسایل ورزشی و کندن لباس وجود داشت. اکنون زورخانه دیگر بدون آن غرفه‌هاست و برای گذاشتن لباس و اسباب ورزشی جای خاصی در نظر گرفته شده و تماشاکنندگان هم دورتادور روی صندلی و یا نیمکت می‌نشینند.

سردم زورخانه: سردم محلي در زورخانه است كه مرشد آن‌جا مي‌نشيند و هماهنگ با حركات ورزشكاران ضرب مي‌گيرد و آواز مي‌خواند. سردم زورخانه، سكويي است مدور يا مربع به‌ ارتفاع 1 متر يا قدري بلندتر كه براي نشستن مرشد ساخته شده است. در جلوي سردم و به‌طرف گود چوب‌بستي مي‌سازند و اين چوب‌بست براي آويختن زنگ و نصب پرهاي قو (معروف به ابلق) و همچنين ساير مظاهر پهلواني و شجاعت از قبيل پوست پلنگ، زره، شمشير و سپر است.
در جلو سردم اجاقي است كه براي گرم كردن ضرب و نيز قهوه‌جوش مخصوص طبخ زنجبيل و دارچين كه بعد از ورزش به ورزشكاران خورانده مي‌شود استفاده می‌شود.
سردم در عرف پهلوانان جاي مقدسي به‌شمار مي‌رود و روشن نگاه‌‌داشتن آن همانند روشن نگاه داشتن سقاخانه‌ كاري لازم‌الاجرا بوده است و پولي كه اهل سردم از مردم مي‌طلبيدند به‌عنوان سردم بوده است كه تدريجاً به‌طور مطلق آن پول را چراغ گفته‌‌اند.
در سردم است كه مرشد، دم‌به‌دم، مدح حضرت علی (ع) می‌خواند و در اعیاد، مدیحه‌خوانی می‌کند و در وفات‌ها،به خواندن مرثيه می‌پردازد.
ضمناً می‌توان گفت صحن داخلی زورخانه با گود و اطراف آن در مجموع به جایی مثل تکیه دولت، آمفی‌تآتر و سربینه حمام‌های سابق شباهت دارد.

سقف زورخانه: يكي از قسمت‌هاي زورخانه كه با مساجد و تكايا قرابت و نزديكي دارد سقف آن است كه معمولاً گنبدي‌شكل است و مشخصه اختصاصي معماري ديني محسوب مي‌شود. گنبد تنها روي گود را پوشانده و ساير قسمت‌هاي سقف زورخانه مسطح است. در بالاترين نقطه سقف گنبدي‌شكل معمولاً برای تهويه هوا سوراخ بوده است.
«سقف گود، تقريباً گنبدي همانند مساجد و تكايا دارد و در بالاترين نقطه وسط گنبد براي تأمين روشنايي پنجره شيشه‌اي كار گذاشته شده كه در حقيقت، حكمت ساختمان آن، توجه ورزشكاران از قعر گود به آسمان‌ آبي و تجسمي از وجود ذات بي‌نهايت باري‌تعالي است كه تمام اعمال و حركات ورزش‌كاران در گود زير نظر او انجام مي‌شود.»

جایگاه و مقام‌های زورخانه
زورخانه از نظر فرهنگ و آداب از پیچیده‌ترین ساختارهای اجتماعی است. در میان اماكن اجتماعی اعم از مذهبی، اجتماعی و سیاسی، مراتب زورخانه مانند دستانی نامرئی ورزشکاران را بدون داشتن آیین‌نامه‌ای مدوّن، وادار به رفتاری می‌کند که  قرن‌هاست بر زورخانه حاکم است. برداشتن هر قدمی، بیان هر کلامی و انجام هر عملی تابع قواعد و مقرراتی مشخص و معین است. برخی از این مقام‌ها به شرح زیر است:

جایگاه سادات: در فرهنگ زورخانه نیز این گروه اجتماعی جایگاه ویژه‌ای دارد. جایگاهی که موقعیت سردمداران را نیز تحت شعاع قرار می‌دهد. هرچند پیشکسوت‌ها و میانداران از ارکان زورخانه محسوب می‌شوند ولی این جایگاه تا زمانی رنگ دارد که سادات در جمع ورزشکاران نباشند. در این‌صورت مهم‌ترین جایگاه (هرچند سادات از بی‌تجربه‌ترین ورزشکاران باشند) به آن‌ها تعلق خواهد گرفت و جای آن‌ها پای سردم است و با تمام بی‌تجربگی، میان‌داری از آن‌ها آغاز خواهد شد.

زنگ: استفاده از زنگ  از زمان‌های گذشته در فرهنگ زورخانه و گروه‌های عیاری و شاطری جایگاهی خاص داشته است. ظاهراً در قدیم آویختن زنگ نشانه‌ای برای ابراز قدرت و احترام بوده است. زنگ را بر بالای سردم در مقابل مرشد آویزان می‌کنند و مرشد با توجه به ارج و ارزش واردشوندگان به‌تناسب زنگ را به صدا درمی‌آورد.
از قدیم بستن زنگ به بازو و کمر، رسم عیاران دلیر و پهلوانان و شاطران بوده، از آن‌جا که زنگ نشانه پهلوانی بوده و حرکت پهلوانان با صدای زنگ شنیده می‌شد، در زورخانه‌ها هم برای اعلام  ورود پهلوانان و همچنین آغاز و پایان هر دوره ورزش پهلوان، زنگ سردم آویخته شد. به صدا در آوردن زنگ برای ورود کسی، بالاترین احترام در زورخانه محسوب شده و فقط برای پهلوانان و پیشکسوتانی که دارای سوابق قهرمانی باشند، به هنگام ورود، زنگ به صدا درخواهد آمد.

ضرب: اهمیت ضرب در زورخانه به ‌حدی است که مرشد خود، کار ضرب‌گیری در زورخانه را به‌عهده گرفته است. مرشد با نواختن ضرب باعث تحرک و تهییج ورزشکاران شده و در روحیه ورزشی آنان تأثیر فراوانی دارد.
اهميت ضرب را تا آن‌جاست که مهم‌ترین افراد و پیشکسوتان زورخانه پس از سال‌ها خاک گود خوردن و پشت پهلوانان را به خاک کشیدن، صاحب زنگ و ضرب می‌شوند، بدین معنی که به احترام آن‌ها در موقع ورود، ضرباتی را با ریتم خاص می‌نوازند و حضار متوجه ورود شخص مورد نظر می‌شوند.

مرشد: امروز در زورخانه‌ها مرشد به كسی اطلاق می‌شود که کار ضرب گرفتن و خواندن اشعار را به‌عهده دارد. از دیگر وظایف مرشد، اعلام ورود اشخاص و شمارش و هماهنگ ساختن حرکات ورزشکاران است. اما در ابتدای تشکیل زورخانه، مرشد از اهمیت فراوان‌تری برخوردار بود و از میان جنگ‌جویان با تجربه برای آموزش ورزشکاران انتخاب می‌شد. به‌همین دلیل و از آن‌جا که آنان معمولاً در جنگ‌آوري‌‌ها وفنون جنگی و رزمی سرآمد بوده و سال‌ها تجربه عملیات را داشتند ابتدا به آنان کهنه‌سوار گفته می‌شد. مرشدها یا کهنه‌سواران مسؤولیت تعلیم در زورخانه را داشتند. نام کهنه‌سوار تا چند دهه قبل نیز در زورخانه‌ها به زبان می‌آمد. عنوان مرشد احتمالاً در دوران صفویه رایج شده است.

پهلوانان: عنوان پهلوانی در عالم زورخانه و ورزش باستانی بزرگ‌ترین مقام است. پهلوان به کسی گفته می‌شده که تمام مراحل ورزش باستانی، مثل مراتب ساختگی، نوچگی و نوخواستگی را پشت سر گذاشته و در تمام رشته‌های ورزش باستانی، ورزیده و در فنون کشتی به استادی رسیده ا ست. به گونه‌ای که اگر پهلوان پایتخت یا پهلوان‌باشی شناخته نمی‌شود، لااقل هماوردی جز پهلوان پایتخت پشتش را به خاک نیاورده باشد.
همچنین کشتی‌گیرانی پهلوان شناخته می‌شدند که در زورآزمایی با پهلوان اول کشور با ابراز سرسختی و مقاومت ایستادگی کرده و زمین نمی‌خوردند یا گرده به خاک نمی‌دادند یا با  گربه‌بازی و جنگ‌ و‌ گریز و یا بستن فوت و فن‌های زیرکانه حریف را خسته می‌کردند که در اصطلاح به آن‌ها بدل‌کار و پهلوان کنفت‌کن هم می‌گفتند.
از مشخصات دیگر پهلوان آن بود که بتواند در زورخانه یک دور کشتی با همه نوخواسته‌‌هاي حاضر در گود بگیرد و همه را پی‌در‌پی بیندازد و دیگر آن که بتواند 117 دفعه ضمن حرکت به دور گود، کباده‌ای که سی کیلوگرم وزن داشته باشد را بزند.

پیشکسوت: به‌طور کلی کسوت به معنی لباس و به طور اخص، در اصطلاح تصوف لباس فقر است. این واژه از اصطلاحات متصوفین و از مراتب ارجمند اهل مکتب فتوت بوده و طی گذشت زمان، مسلک سالکین این سلسله به زورخانه رسیده ا ست.
امروزه پیشکسوت در زورخانه به کسی می‌گویند که سالمندتر و آزموده‌تر از ورزشکاران دیگر باشد. پیشکسوت از همه‌گونه ورزش‌های باستانی و ریزه کاری‌های یک‌یک آن‌ها آگاه است و می‌تواند بهتر و سنگین‌تر از دیگران ورزش‌های باستاني را انجام دهد.

شیرین کار: ماهرترین ورزشکاران باستانی را در تمام چشمه‌های میل‌بازی و در انواع چرخ‌های تیز و یک چرخ و یک تک‌پر و چرخ تیز و قطع، شیرین‌کار می‌گویند. در میان بعضی اشخاص باستانی‌کار، شیرین‌کاران چاله‌حوضی هم بودند که عین همان عملیات پشتک و وارو را در زورخانه می‌زند.

استاد: به کهنه‌سوار و مرشد استاد می‌گویند. در دعا بعد از گفتن حق پیر، که معلم اول است می‌گفتند یا می‌گویند: «مزد استاد» یعنی برای زحمات کهنه‌سوار یا مرشد سپاسگزاریم.

پیر: معلم اول را پیر گویند که در مقام عالي بر حضرت علی (ع) و مقام عادی، به رهبر و قطب و مراد یا معلم حاضر ورزشکاران در سلک مکتب فتوت معنی دارد، چنان که در زورخانه هم هنگام دعا اولین سپاس از پیر است «حق پیر» که بعد از آن می‌گویند «مزد استاد».

پهلوان‌باشی: در دوره صفویه و قاجاریه به پهلوانانی که از میدان خارج می‌شدند، سرپرست پهلوانان وابسته به دربار و یا بعضی ناحیه‌ها این لقب را می‌دادند.

پهلوانان صاحب تاج: پهلوانانی که غیر از داشتن تجربیات کشتی و استادی و نیروی بدنی به نیک‌نامی هم مقبولیت عام می‌یافتند و نزد مشایخ و اقطاب درویشی در فتوت و پاکدامنی پابرجا بودند، و در امر پیروی از طریقت اهل فقر آزموده شناخته می‌شدند، پس از انجام مراسمی به‌دست پیر مفتخر به استفاده «تاج فقر» می‌شدند که در این پایه او را پهلوان صاحب‌تاج می‌خواندند.

تازه کار: به ورزشکاران کم‌سابقه و ناآشنا به آداب و رسوم زورخانه و ناشی در کارهای ورزشی، تازه‌کار گفته می‌شود.

نوچه: به ورزشکارانی که در کشتی‌گیری ممارست داشته و در آموختن فنون مختلف آن، زیردست پهلوانی قابلیت میدان رفتن یافته و به شاگردی او منسوب می‌شدند، نوچه می‌گفتند.

نوخاسته: کسانی که در ورزش یا شیرین‌کاری یا کشتی‌گیری از هم‌قدران و هم دوره‌های خود برتر شده و پیشی می‌گرفتند و از میان نوچه‌های کار دیده و پیشکسوتان سربرداشته و در زورخانه‌ها صاحب احترام و میان مردم مورد توجه واقع می‌شدند و کسانی که می‌توانستند با نوچه‌های اسم و رسم‌دار و بعضی صاحب ادعاها کشتی گرفته و آن‌ها را بیندازند و همچنین کسانی که آماده روبه رو شدن و درگیری با پهلوانان را پیدا می‌کردند عنوان نوخاسته‌گی داشتند.

ساخته: به کسانی که با ورزش بدن خود را از شکل عادی در آورده و صاحب بازو و ماهیچه‌های ورزیده و یال و کوپال می‌شدند، ساخته می‌گفتند.

میان‌دار: ورزشکاری است که در گود روبه‌روی مرشد و میان ورزشکاران دیگر می‌ایستد و گرداندن ورزش و پیش و پس انداختن کارهای ورزشی را به‌عهده می‌گیرد.
ورزشکاران هنگام ورزش باید مانند پیشکسوت، آزموده و آگاه از همه‌گونه ورزش و ریزه‌کاری‌های یک‌یک آن‌ها باشد. معمولاً پیشکسوت هر زورخانه میاندار آن‌جا می‌شود.

واردی: به تمام کسانی که با زنگ، با ضرب و یا صلوات به زورخانه وارد و خارج می‌شوند واردی می‌گویند.

اصطلاحات زورخانه‌ای
فرهنگ زورخانه‌ای حاوی اصطلاحاتی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده، به گونه‌ای که هنوز هم بخش اعظم این فرهنگ بر فضای این مکان حاکم است. اصطلاحات زورخانه‌ای دربرگیرنده نكات حائز اهمیتي است، چرا كه اصطلاحات زورخانه‌ای، نشان‌دهنده نوع نگاه حاکم بر فضای زورخانه‌ها بود. در این جا برخی از این اصطلاحات را با هم مرور می‌کنیم.

بانگ خلیل اللهی: پیش‌تر رسم بود زمانی که پهلوانان حریف را از زمین می‌کنند و به بالای سر می‌بردند، بانگ الله‌اکبری می‌کشیدند که به بانگ خلیل‌اللهی مرسوم بوده، زیرا معروف است حضرت ابراهیم خلیل در هر مرتبه نشستن و برخاستن الله اکبر می‌گفته است.

آیِ‌ي!: خطابی است از جانب مرشد یا میان‌دار یا پهلوان حاضر، به ورزشکار یا ورزشکارانی که رسایی یا هماهنگی یا تعداد حرکاتشان از حد انتظار بالاتر باشد و حکم تحسین و ستایش را دارد. گاه این اصطلاح فرمانی است برای تشدید کردن حرکت فردی یا دسته جمعی ورزشکاران.

ابلق: به پرهای بلندی از پر قو که در قدیم جنگ‌جویان و پهلوانان عالی مقام ارتش به کلاه خودشان می‌زدند ابلق گویند. در زورخانه‌ها نیز این رسم وارد شده و ابلق را بالای زنگ نصب می‌کنند.

اجاق سردم: پیشترها، روی سردم زورخانه‌ها در جای منقل آهنی ساخته شده بود و ضرب را با آتش آن گرم نگه می‌داشتند. امروزه اجاق برقی نیز به کار می‌رود.

اخ‌تف دانی: نزدیک پایین جایگاه، بیرون لبه گود، یعنی جایی در آن طرف گود که مبتدی‌ترین و کم‌سابقه‌ترین جوانان ورزش می‌کنند، چاله‌ای چهارگوش حدود 3 سانتی متر مکعب می‌کندند و در آن خاکستر می‌ریختند و روی آن را با دری مربع چفت می‌کردند تا هرگاه دهان ورزشکاران موقع سرشاخ شدن یا کشتی گرفتن خون می‌آمد، خون را در آن‌جا تخليه كنند و در صورت لزوم در آن آب دهان بریزند. اما حالا به‌جای آن ظرفی پر از خاکستر می‌گذارند.
هرگاه پهلوانان با حریفی سمج و بی‌ادب برخورد می‌کردند و می‌خواستند او را کنف کنند، سرش را در اخ‌تف‌دانی فرو می‌کردند.

استخوان ترکاندن: نوجوانان ورزشکاری را که زود، چنان‌که ناگهان بنماید درشت هیکل شود می‌گویند استخوان ترکانده است.

ای والله!: این کلمه جواب خطابی است که میان‌دار موقع دعا به مرشد می‌دهد و در جواب مرشد می‌گوید: «ای والله». یعنی هر چه شما بگویی درست است. همچنین جواب خطابه‌هایی مثل «بابا» و «ماشاءالله» هم «ای والله» است که در این‌جا معنی تشکر می‌دهد.

این سر و آن سر زدن: این حرکات، نوع دیگر شلنگ زدن است منتها نه بر تخته بلکه بر لب گود یا سنگ که غرض از آن مستعد ساختن بدن برای نیرومندی و ورزیدگی است که ویژگی کشتی پهلوانی بوده است. این سر و آن سر زدن هنوز در بعضی زورخانه‌ها متداول است.

بازوبند پهلوانی: از سنن دیرینه ایرانیان بازوبند بستن است. بازوبند پهلوانی از سه عدد عقیق درشت قاپ شده در تکه‌های طلا منقوش که متصل به‌هم روی نوار چرم دوخته شده بود تشکیل می‌شد. در دوره صفویه و قاجاریه و پیش از آن روی عقیق‌های بازوبند پهلوانان آیاتی از قرآن، نام پنج تن و یا نام علی(ع) حک می‌شد. پیش از دوره قاجاریه پهلوان‌ها بازوبند‌های زنگ‌دار به بازوی خود می‌بستند.

بالای گود انداختن: در کشتی‌های زورخانه‌ای، اگر پهلوان یا کشتی‌گیری نمی‌خواست یا نمی‌توانست حریف خود را زمین بزند او را سردست برداشته، بالای گود می‌انداخت. این زبردستی نشانه برتری و پیروزی او و زیردستی و شکست حریف شمرده می‌شد. بالای گود انداختن بیشتر توسط پهلوانان در مورد کشتی‌گیران بدلغت (سمج) به کار می‌رفت.

بالش سنگ: در جاسنگی، غیر از پوست تخت که سنگ‌گیر آن به پشت دراز می‌کشید، سه قطعه بالش هم بود. یکی زیر سر و دوتای دیگر برای تکيه‌گاه بازوان کسی که سنگ می‌گرفت. ولی اکنون از این وسایل استفاده نمی‌شود. فقط لنگی بر فرش می‌اندازند و روی آن سنگ می‌گیرند.

بدلغت: کشتی‌گیرانی که در دست حریف بیش از اندازه مقاومت کرده و حریف را به زحمت می‌انداختند بدلغت نامیده می‌شدند.

بند فتوت: همان کمربند کشتی است که از دوره ایران باستان به کمر جوانان بالغ می‌بسته‌اند.

بوسه بر لی زدن: بوسه زدن به دستی که هنگام داخل و خارج شدن از گود بر کف گود زده باشد.

بوسیدن- وابوسیدن: هرگاه کسی می‌خواست با پهلوانی کشتی بگيرد زانو به زمین زده و دست او را می‌بوسید یا دست خود را پس از فروکوبیدن با او به احترام  بوسه می‌زند.
وابوسیدن، بوسیدن پیشانی یکدیگر بود و هنگامی صورت می‌گرفت که یکی بر دیگري پیروز می‌شد و کشتی پایان می‌یافت.

به هم پیچیدن: بعضی اوقات ورزشکاران پس از انجام ورزش در گود برای محکم شدن پر ‌و پی و قوت نفس دو به دو سرشاخ شده به‌هم می‌پیچیدند. به‌هم پیچیدن سرپا باید باشد و جنبه دوستانه دارد. این کار گاه غیر از دو نفری دسته‌جمعی هم انجام می‌شود. در این مواقع هیچ‌یک حریف خود را خاک نمی‌کند یا  بالای گود نمی‌گذارد.

پوست تخت: دو جور پوست در زورخانه‌ها به‌کار می‌رفت. یکی پوست پلنگ که مظهر پهلوانی بود که گاه تنها و گاه با زره و شمشیر و  سپر به دیوار زورخانه می‌زدند. دیگر پوست کسوت، که از پوست گوسفند یا بز بود.

پهلوان پنبه: این لقب ورزشکاران درشت‌هیکل و بی‌هنر است که نه به میدان رفته و کشتی گرفته بودند و نه جسارتی از خود ابراز داشته بودند، اما ادعای پهلوانی می‌کردند. وجه تسمیه این اصطلاح، از قرن‌ها قبل و از آدمک‌های پنبه‌ای که حاجی‌ها در موقع چراغانی، با گلوله‌های پنبه می‌ساختند و جلو دکان می‌گذاشتند، گرفته شده است.

زورگیری: یکی دیگر از هنرهای پهلوانی زورگیری بوده که هنوز هم گاه دیده می‌شود: آهن خم کردن، مجمع مسين پاره کردن، زنجیر گسیختن، با گاومیش کشتی گرفتن، ماشین یا لوکوموتیوی را با دندان کشیدن . … را می‌گویند.

پهلوان کنفت‌کن: کسانی را که در کشتی مقام و رتبه‌ای نداشتند، اما هنگام درگیری و زورآزمایی با پهلوانان نامی، سرسختی می‌کردند و با نیرنگ و زیرکی مقاومت می‌کردند و با حرکاتی ناشایست موجب  لکه‌دار شدن حیثیت او می‌شدَند، پهلوان کنفت‌کن می‌گفتند.

پیش‌قبض: به قسمت جلو کمر شلوار کشتی‌گیر گفته می‌شود. معمولاً کشتی‌گیران پیش‌قبض یکدیگر را می‌گرفتند.

تاج فقر: كلاهي بوده است كه كشتي‌گيرها پس از رسيدن به مرتبه پهلواني از طرف پيشوايان طريقت و استادان، مجاز به استعمال آن مي‌شدند. اين پهلوانان غير از داشتن تجريبات كشتي و استادي و نيروي بدني به نيك‌نامي هم مقبوليت عام مي‌يافتند و نزد مشايخ و اقطاب درويشي در فتوت و پاكدامني پابرجا و در امر پيروي از اهل طريقت، اهل فقر آزموده شناخته مي‌شدند. پس از انجام مراسمي به دست پير خود مفتخر به استعمال “تاج فقر” مي‌گرديدند كه در اين پايه او را پهلوان صاحب تاج فقر مي‌خواندند.

ترنابازی: از سرگرمی‌های رایج زورخانه‌روهاست. این سرگرمی را شاه‌وزیر بازی هم می‌گویند. ترنا کمربند یا شال کمری ابریشمی را می‌گفتند که به‌وسیله آن کسی را که در بازی می‌باخت و محکوم می‌شد می‌زدند.

جاهل: این اصطلاح به افرادی از زورخانه‌روها اطلاق می‌شود که چندان قدرتی در میان مردم ندارند و پیوسته به پهلوانی و بزن‌بهادری تظاهر می‌کنند و گاه هم با چاقوکشی و لات‌بازی مرتکب شرارت‌هایی می‌شوند.

جرگه: دور ایستادن ورزشکاران را در گود، جرگه می‌گویند.

جست کلاغ: این حرکتی است که پاها را جفت کرده و به‌حالت نشسته روی پنجه پا جستن می‌کنند.

جُفت کردن: کار مرشد است که باید آهنگ ضرب خود را با حرکات ورزشکاران برابر و همساز كند.

جوجه جاهل: به كسي كه تازه ميان لات‌ها، چاقوكش‌ها و جاهل‌ها سر در آورده باشد، گفته مي‌شود.

چاي دارچين و زنجبيل: پيشترها، كنار اجاق سردم هر زورخانه، قهوه‌جوشي قرار داشت كه دائماً در آن دارچين و زنجبيل مي‌جوشيد و هرگاه ورزشكاران از گود بالا مي‌آمدند به هر كدام از آن‌ها استكاني مي‌خوراندند تا هم جبران نيروي از دست‌رفته و رفع خستگي كنند و هم رطوبت كف گود را از پاي آنان دفع نمايد.

چتر زدن: حركتي است كه روي دست بلند شده و پاها را از پشت به روي مي‌آورند و آن را عقرب‌وار هم مي‌گويند.

چراغ سردم: پول دادن را در زورخانه چراغ مي‌گويند و جاي چراغ جام برنجي منقشي است كه روي سردم، جلوي پاي مرشد است و هركس موقع خروج، چراغ سردم را در آن مي‌گذارد. مثلاً مي‌گفتند چراغ اول و يا چراغ آخر كه اكنون در اثر رواج اين اصطلاح چراغ سردم فقط تبديل به چراغ شده است.

داش: اين كلمه ترجمه فارسي اخي است و مخفف داداش كه ميان اهل زورخانه همان معني برادر را مي‌دهد. داش لقب جوانمردان و اهل زورخانه و پهلوانان سه تكيه‌نشين و گل(گلو) محله بوده است.

داو: به معني نوبت از اصطلاحات زورخانه‌اي قديم است. مثلاً نوبت اول كشتي را مي‌گفتند.

دخل: جامي برنجين و كاسه‌اي است كه جلو سردم و دم دست گذاشته مي‌شود تا ورزشكاران هنگام خروج از زورخانه حق‌الزحمه مرشد يا چراغ سردم را در آن بريزند.

دستيار: كساني‌كه پهلوان را پيش از شروع كشتي يا بين‌گير و واگير، خدمت و تر و خشك كرده و آماده مي‌سازند.

دست‌مريزاد- مريزاد: خطابي، هنگام كشتي است و از طرف پهلوان حاضر يا مرشد به كشتي‌گيري كه حريف خود را زير فشار فني به‌ عجز آورده داده می‌شود و به ‌معني قبول برتري او بر حريف است.

دم گرفتن: به‌طور گروهي هم‌صدا شدن هنگام ورزش و شنا رفتن در گود يا نوحه‌خواني در روزهاي سوگواري است، هنوز هم مصطلح است.

دور: اجتماع ورزشكاران را پيرامون توي گود، دور مي‌گويند. دور كشتي‌ گرفتن و دور ايستادن اشاره به همين اجتماع دور گود است.

دوست: به هم‌مسلك جوانمرد و رفيق فداكار و مشوق و در نهايت به حضرت علي (ع) مي‌گويند.

رخصت خواستن: كلمه رخصت به معنی اجازه گرفتن كوچك‌تر از بزرگتر، در ميان مردم خيلي رواج دارد و سرمنشأ آن از زورخانه است. پيش از شروع هر يك از عمليات ورزش باستاني ورزشكاران روي به بزرگ‌تر حاضر كرده و رخصت مي‌خواهند و او در جواب مي‌گويد: «حق بدهد فرصت». شخص وقتي بخواهد تخته شناي خود را به‌عنوان ميان‌دار وسط گود بگذارد يا شروع به چرخ يا كشتي كند يا كباده بزند رخصت مي‌خواهد.

رشمه (كمر): شالي با رشته‌هاي آويخته كه دراويش به كمر مي‌بستند. در زمان صفوي به آن كشتي مي‌گفتند و پهلوانان آن را هنگام گرفتن جواز تنكه پوشيدن به كمر مي‌بستند.

روآمدن: به جواني که پس از مدتي ورزش استخوان تركانده و صاحب تن و بدن مي‌شد و سري ميان سرها درمي‌آورد مي‌گفتند: «رو آمده است».

رو دست‌آمدن: بالاي دست يا مرتبه بالاتر از كسي اقدام به كاري كردن را رو دست آمدن گويند. مثل روي دست كسي چرخيدن يا كباده زدن و طرف را درجه دوم خود قرار دادن و او را فرودست كردن.

زاويه: بخشي از تكيه‌ها، خانه‌ها يا لنگرگاه‌ها را مي‌گفتند. احتمالاً يكي از زاويه‌ها مخصوص پهلوانان و عياران بوده كه در آن ورزش مي‌كرده‌اند.

زنگ حيدري: اين زنگ را پهلوانان قدر اول به بازو و همچنين شاطران عالي‌مقام علاوه بر بازو به دامن و كمر خود مي‌‌بستند و نشانه چابكي و قدرت عمل آنان بود.

زنگ كر شدن: هرگاه پهلواني به عللي از اعتبار سابق خود مي‌افتاد، مي‌گفتند زنگ فلان كر شده. يعني ديگر براي او بر زنگ نمي‌زنند.

سر و ته مهر: پهلوانان موقع انتخاب شاگرد، شرطي را براي آموزش فنون كشتي‌ به او داشتند و مي‌گفتند: «نوچه بايد سر و ته مهر باشد». يعني كسي‌كه مي‌خواهد در سلك جوانمردان پهلوان درآيد و به افتخار مقام پهلواني نايل بشود بايد عفت نفس و عفت كلام و خانواده‌دار باشد.

سرنوازي: اشعاري كه مرشد پيش از شروع ورزش يا چرخ بخواند.

سينه‌كفتري: ورزشكار سينه‌پهن و سينه برجسته را گويند.

شلنگ‌تخته يا شلنگ زدن: تا پنجاه سال پيش حركتي در زورخانه‌ها متداول بود كه چون روي آلتي شبيه به تخته‌الوار انجام مي‌شد به آن تخته‌شلنگ مي‌گفتند و آن نوعي برجستن و فروجستن هر بار با يك پا به روي تخته است. اين تخته‌ها به طول يك متر يا نيم‌ الي دو متر و به‌عرض سي سانتي‌متر است. اكنون اين عمل متروك شده، يكي از حركات دشوار ورزش‌هاي زورخانه‌اي به‌شمار مي‌رفته و نيرومندترين و ورزيده‌ترين ورزشكاران هم قادر نبودند دفعات انجام اين حركات را به بيش از پنجاه برسانند.

صفاي قدم: اصطلاحي براي خوش‌آمدگويي به ورودكنندگان به زورخانه.

صفه: جاي نشستن تماشاگران زورخانه كه به آن غرفه هم مي‌گفته‌اند.

صلوات: در زورخانه به‌جاي كف زدن براي تشويق يا احترام، صلوات مي‌فرستند؛ «اللهم صلي علي محمد وآل محمد»

طافيه: كلاهي از نوع عرقچين كه پهلوانان و عياران و شاطران به‌سر مي‌گذاشتند.

طره كردن لنگ: در هم پيچيدن لنگ به‌‌طوري كه شكل تسمه شود، طره لنگ خوانده مي‌‌شود.

علامت‌كش (علامت‌وار): ورزشكاران و جوانمردان گروه فتوت هر محل علامتي داشتند كه در روزهاي سوگواري پيشوايان مذهبي آن را بيرون مي‌آوردند و پيشاپيش دسته‌هاي سينه‌زن در محله‌هاي ديگر مي‌گرداندند. جماعت هر محل به‌وسيله آن علامت شناخته مي‌شدند و كسي را هم كه اين علامت را مي‌كشيد علامت‌كش يا علامت‌بردار مي‌گفتند. اين علامت‌ها كه هنوز هم گرداندن آن‌ها در محله‌هاي پايين‌شهر به‌وسيله مردم كوچه و بازار معمول است دست‌كم سه تيغه و دست بالا ده تيغه دارد و كمي و زيادي تيغه‌هاي هر علامت از اهميت صاحبان آن عَلَم (علامت) حكايت مي‌كند.

فرو كوبيدن: دست دادن دو كشتي‌گير را با هر دو دست به روش مصافحه در شروع درگير شدن در كشتي و يا قاطي شدن فرو كوبيدن مي‌گويند. هر دو كشتي‌گير پس از درآوردن هر دو دست خود از دست هم، كف دست‌هايشان را محكم به‌هم مي‌كوبند، چنان‌كه از برخورد دست‌هاي هر دو طرف صدا مي‌جهد.

قدارهك: وسيله نزاع و ضرب ‌و‌ جرح بوده، شبيه به سرنيزه تفنگ برنو است كه دسته آن 12 سانتي متر و تيغه آن سي و‌ چند سانتي متر درازا دارد و لوطي‌هاي قديم  وقتي مي‌خواستند محله‌اي را قرق كنند نوك آن را به زمين مي‌زدند تا نه كسي از ترس عبور كند و نه به آن نزديك شود.

كستي: به‌معني كشتي و پيشبند باستاني ايرانيان يا كمربند مخصوص است. كستي يعني پيش‌قبض و پيش‌قبض گرفتن به‌‌منظور كشتي و مبارز، به‌معني رشمه و نطع و كمربند بستن است.

كشتي ميداني:غير از كشتي‌هاي خصمانه كه در گود زورخانه‌ها به‌منظور آزمايش گرفته مي‌شد كشتي ديگري هم در روزهاي سلام و اعياد در حضور سلاطين وقت، ميان دو يا چند پهلوان انجام مي‌گرفت كه آن را كشتي ميداني مي‌ناميدند. سابقه اين كشتي مطابق روايات شاهنامه به ميدان‌هاي جنگ دوران ايران باستان مربوط مي‌‌‌شود.

كش زدن: سرشاخ شدن و دست به گردن حريف آوردن.

گود: از روي نقاشي‌هاي قديمي و نقش پرده‌ها و تصاوير كتاب‌هاي خطي كهنه مي‌توان دريافت كه ايرانيان اعمال نمايشي و جنگ و كشتي را در جاهايي فرو افتاده كه مردم بتوانند روي بلندي‌هاي پيرامون آن تماشاگر وقايع صحنه باشند، برپا مي‌كردند. به‌ويژه اگر اين اعمال نمايشي كشتي بود زمين را گود مي‌كردند و با خاك نرم و غربال شده كف آن را صاف مي‌ساختند كه به آن خاك كشتي مي‌گفتند.

لات: كسي است كه كار و نوايي نداشته و به ولگردي همراه با گستاخي روزگار مي‌گذراند.

لچكي بستن لنگ: نوعي لنگ بستن روي تنكه كشتي در شأن پهلوانان بوده است. به‌طوري‌كه يك طرف آن سه‌گوشي لچكي از جلو يا پهلو آويخته مي‌شده است.

لنگ انداختن: اصطلاح يا تكه‌كلام “حرمت لنگ” معروف است و آن موقعي به‌كار مي‌رود كه دخالت بزرگ‌تري در برخوردي پيش آيد. در زورخانه‌ها هنگامي كه دو حريف هم‌زور مي‌شدند و كشتي‌شان طول مي‌كشيد با اجازه پهلوان حاضر و يا پيشكسوت و يا به‌دست آن‌ها لنگي روي هر دو حريف انداخته مي‌شد كه حكم شيپور آتش‌بس را داشت و بي‌درنگ مي‌بايست هر دو طرف از هم دست بكشند و واببوسند. در موقعي‌كه پهلوان و يا پيشكسوت لنگ را روي دو حريف مي‌انداخت از هر طرف به آن‌ها اخطار مي‌شد، “حرمت لنگ”. لنگ يعني همان كشتي و پيش‌بند مقدس عياري و نطع پهلواني كه در قديم معمول بوده.
در خارج از زورخانه هم اگر كسي در كاري وا مي‌ماند و تسليم مي‌شد مي‌گويند لنگ انداخت.

لنگ كسوت: لنگي بوده كه پهلوانان و ورزشكاران بالاي تنكه مي‌بستند و گوشه آن را به صورت لچك و به‌شباهت نطعي‌هاي قديم در جلوي خود مي‌آويختند.

لوطي: اين اصطلاح عنوان بزن‌ بهادرها، گردن‌كلفت‌ها، عياران و سخاوتمندان پول خرج‌كن بوده است.

مناسب خواني: از هنرهاي  يك مرشد خوب است كه بتواند با موقع‌شناسي اشعار مناسب و مؤثري بخواند.

نطع: سفره چرميني كه عياران و پهلوانان و شاطران صاحب‌تاج پيشبندوار به كمر مي‌بستند. به تنكه‌هايي كه از لب زانو تا بالاي ران هر پاچه آن حدود بيست سانتي‌متر و دور كمر آن حدود ده‌سانتي متر چرم‌دوزي شده بود نطع مي‌گفتند.

نالوطي: به كسي گفته مي‌شود كه برخلاف اصول جوانمردي رفتار كند و قول و فعل او يكي نباشد و به رفقاي خود نارو زده و خيانت كند.

ورزشكار: كسي كه طبق برنامه، بدن خود را به‌‌منظور نيرومند شدن يا حفظ سلامتي يا رسيدن به مرتبه‌اي چشم‌گير در ورزش، هر روز يا در اوقات معين به فعاليتي مربوط به رشته مورد نظرش وادارد.
هم‌زور: به‌معناي هم‌قدر و حريف به‌كار مي‌رود. به دو كشتي‌گير كه در كشتي به‌هم غلبه نكنند گفته مي‌شود.

كارهاي عجزي: فن‌هايي از كشتي‌ است كه حريف را عاجز و زبون مي‌سازد. مانند لواشه كه يكي از طرفين حريف را اغفال و انگشت در دهان او كرده به‌شدت مي‌كشد، يا انگشت سبابه او را مي‌پيچد، اين اعمال را كشتي‌گيران صحيح نمي‌دانند و به ‌ندرت اتفاق مي‌افتد.

حرامي گرفتن: حمله بي‌موقع يكي از طرفين كشتي، زمانی که حريف آماده كار نيست.

سنگ كشتي: اين اصطلاح تقريباً به منزله كيسه بوكس است كه بوكسورها با مشت‌زدن به آن تمرين مي‌كنند. سابقاً پهلوانان نامي كه ناچار بوده‌اند در ايام معين با اشخاص مختلف‌الوزن زورآزمايي كنند يكي از ورزشكاران را كه وزن بدنش بيشتر از وزن پهلوان بوده چند روز قبل از موعد به خانه برده و با وي كشتي مي‌گرفتند و خود را با وزن سنگين او عادت مي‌دادند تا در موقع كشتي جدي از عهده بلندكردن حريف خود برآيند. در گذشته اين قبيل كشتي‌گيران پر وزن را كه اكثراً هم هنري نداشته و براي همين كارها خوب بودند در مقام مزاح سنگ‌ كشتي مي‌خواندند.

بدافت: اين اصطلاح عنواني بوده براي كشتي‌گيراني كه به‌زحمت زمين مي‌خوردند. گويا كساني را كه در كشتي خيلي مقاومت مي‌كردند و نمي‌خواستند به آن‌ها عنوان پهلواني بدهند با اين عنوان مي‌خوانده‌اند.

نمادها در پوشاك زورخانه
1- نماد لنگ
در لغت‌نامه دهخدا در مورد واژه لنگ آمده است: «فوطه، ازار، ايزار، بستني، جامه حمام، ميرز، جامه‌اي كه در رفتن به گرمابه بر كمر بندند. پارچه مستطيل‌شكل كه در گرمابه بر كمربندند. پوشيدن سفلاي بدن را».
اصل اين لغت، لنگ كوته بوده و لنگوته بستن كنايه از ترك دنيا و عزلت گرفتن نيز بوده است. در كتاب تاريخ ورزش باستاني ايران آمده است: « تا آن‌جا كه نويسنده سطور تحقيق كرده است جز در موقع كشتي گرفتن، لباس همواره لنگ بوده است كه به‌روي شلوار بسته مي‌شود. پهلوانان وپيش‌كسوتان مي‌توانند دامن لنگ خود را آزاد بگذارند ولي نوچه‌ها و تازه‌كارها حتماً بايد دامن لنگ را از وسط پاي بالا كشيده و روي لنگ استوار كنند و نيز لچكي بستن لنگ (يعني گوشه طرف راست لنگ را به طرف چپ بدن آوردن) نهي است، مگر براي ورزشكاران آزموده و پيشكسوت و امتياز او از مبتدي وضع شده است. لنگ زورخانه تقريباً نوعي از لنگ‌هایي است كه در حمام به‌كار مي‌رود ولي بعضي از ورزشكاران لنگ ابريشمي مخصوص خود را كه از بافته‌هاي كاشان و يزد بود براي خود داشتند. يك نوع لنگ ديگري در زورخانه مرسوم بود به نام فتني (بر وزن وطني) كه اكنون ديده نمي‌شود ولي نام آن هنوز در زبان ورزشكاران قديمي است.
در مثنوي گل كشتي ميرنجات نيز نامي از اين لنگ برده شده، و اين دليل بر آن است كه سيصد سال پيش هم در زورخانه‌ها لنگ فتني معمول بوده است و مي‌گويد:
ما كه با يك فتني ساخته‌ايم و كپنك
بد ادائي چه كشيم از فلك و پير فلك
و گويا مقصود وي از كپنك لباسي بوده كه طبقه جوانمردها و داش‌ها در مواقع عادي مي‌پوشيده‌اند. و اضافه مي‌كند علامت استادي و پيش‌كسوتي هم لنگي است به نام لنگ «كسوه» كه پهلوانان و نوخاستگان با سابقه در واقع تشريفاتي بر بالاي تنكه خود مي‌بندند و گوشه لنگ خود را به‌صورت لچك و مانند نطعي‌هاي قديم در جلو خود مي‌آويزند…
مرشدهاي قديم وقتي كسي لنگ به كمرش مي‌بست از شيوه بستن لنگ مي‌فهميدند كه پيش كسوت است و يا مبتدي.
گاهي اوقات فتيله كردن  لنگ براي مهار كردن ضرب بوده است به این ترتیب که وقتي مرشد ضرب را روي زانو مي‌گذاشت تا آهنگ ورزش را ساز كند، يك لنگ لوله مي‌كرد و يك طرف ضرب مي‌گذاشت تا آن را مهار كند.
منظور از طره كرده لنگ، درهم پيچاندن لنگ است تا به شكل تسمه شود و بدان طره لنگ مي‌گويند. در سال‌هاي پيش كه داش‌ها و ورزشكاران صبح روز جمعه خود را در حمام به چاه حوض بازي و مشتمال كردن يكديگر و كشتي گرفتن و جرگه‌يي به صحبت دور هم نشستن مي‌گذراندند از لنگ خيس خود طره درست مي‌كردند و گاه به شوخي و اگر نزاع‌شان مي‌شد از آن براي كتك زدن يكديگر استفاده مي‌كردند. طره لنگ براي گل چرخ  هم (چرخ پهلوانان بعد از ختم ورزش) به‌كار مي‌رفت.
به‌نظر مي‌آيد در گذشته به‌جاي لنگ، نطعي مي‌بستند. در لغت‌نامه دهخدا آمده است: “نطعي” عبارت بوده است از بساط چرمي، بساط از پوست دباغت كرده كه بر آن نشينند، پوستي كه درويشان بر كمر بندند.
به‌نظر مي‌آيد لباس ورزش در قديم از چرم بوده و بعدها به‌صورت فعلي كه عبارت از لنگ پارچه باشد درآمده است. در قرون گذشته پهلواناني كه به‌ مقام استادي مي‌رسيده‌اند با اجازه پادشاه عصر حق بستن سفره چرمين موسوم به نطعي بر بالاي تنكه و روي شكم خود داشته‌اند. نطعي از چرم گاو تهيه مي‌شد. دم نطع نيز مقصود رسيدن به مرحله نطع پوشيدن است كه به‌فحواي گل كشتي ميرنجات رسيدن به مقام جهان پهلوان است.
اي جوان سازي و خوش، بر سر نازي به خدا
به دم نطعي و صد ناز و نيازي به خدا
در هر حال نطع سفره چرميني بوده كه عياران و پهلوانان و شاطران صاحب تاج پيش‌بندوار بر كمر مي‌بستند، البته به تنكه‌هايي كه از لب زانو تا بالاي ران‌ هر پاچه آن حدود بيست سانت و دور كمر آن حدود ده سانت چرم‌دوزي شده بود نيز نطع مي‌گفتند.

سابقه لنگ بستن
سابقه لنگ بستن به دوران باستان ايران مي‌رسد كه به آن كُستي مي‌گفتند و بعد از اسلام عياران لنگ را همچنان به‌مثابه كُستي براي مبارزه در راه مكتب فتوت و سپس به نشانه پيروي از اهل فقر به‌عنوان اعراض از دنيا به‌كمر مي‌بستند كه به‌صورت رشمه يا كشتي زرتشتيان بود. ورزشكاران باستاني كه اكنون وارث اين سنت ديرين هستند هنگام وارد گود شدن لنگ را روي شلوار زيرين بر كمر مي‌بندند.
نماد لنگ و اختتام ورزش
پس از پايان ورزش مرشد مي‌گويد: “اول و آخر مردان عالم به خير” و به زنگ مي‌زند و تنبك را كنار مي‌گذارد و مي‌نشيند. در اين هنگام ميان‌دار و ورزشكاران ديگر كه هر يك لنگي بر دوش انداخته‌اند كه بدن عرق‌دارشان سرما نخورد به كنار گود مي‌آيند و به لبه آن تكيه مي‌دهند و ميان‌دار ديگران را احترام مي‌گذارد و تعارف مي‌كند، اگر كسي نپذيرفت خود او به دعا كردن مي‌پردازد و ورزشكاران و تماشاچيان همه با هم و پس از هر يك از دعاهاي او آمين مي‌گويند.
در گذشته پس از پايان يافتن ورزش، كشتي‌گيران و پهلوانان ميان گود مي‌رفتند و دو به دو با هم كشتي مي‌گرفتند، دو كشتي‌گير نخست فرو مي كوبيدند و يا سرشاخ مي‌شدند، آن‌گاه مرشد لنگي به ميان هر دو كشتي‌گير پرتاب مي‌كرد تا دست نگه دارند كه شعر گل كشتي خوانده شود. كشتي‌گيران در كنار هم رو به قبله خم مي‌شوند و يك دست را بر گردن يگديگر دست ديگر را روي زانو مي‌گذاشتند و مرشد يا يكي از ورزشكاران كه آواز خوش داشت در لبه ديوار گود مي‌نشست و از حاضران رخصت مي‌طليبد و شعر گل كشتي را مي‌خواند.

2- نماد تنبان
تنبان زير جامه و ازار و شلوار را گويند عموماً و تنبان چرمي كشتي‌گيران را خصوصاً ازار كوتاه كشتي‌گيران كه توبان نيز گويند، شلوار و پايجامه (به تركي) شلوار و رغنين و پايجامه و زير جامه و پايچه چرمي كشتي گيران.
تنكه هم تنبان چرمي است تا سر زانو كه وقت كشتي گرفتن پوشند.
تنكه در قدمش زود ز هم مي‌پاشد
هر كه رويش تنك افتاد چنين مي‌پاشد
اين تنبان يا تنكه از يك رويه‌ي چرمي يا پارچه‌ي ماهوتي سبز و چندلايه آستر كرباسي دوخته شده است. رويه‌ي آن بيشتر به رنگ آبي مايل به سبز است. كمر و نشيمنگاه و سر دو زانوي تنكه از چرم است. روي ران‌هاي تنكه گل و بته جقه سركج قلاب‌دوزي شده است. بالاي تنكه را “برج” borj، پيش روي تنكه را كه زير شكم مي‌افتد “پيش‌قبض” pišgabz مي‌نامند و نيز “نام فني است از كشتي كه در آن فن براي كشتي گرفتن قبض حريف را مي‌گيرند.”
ميرنجات گويد:
در كشتي به گل و سرو و سمن بسته‌ي اوست
پيش‌قبض همه در پنجه‌ي شايسته اوست
در لغت‌نامه دهخدا آمده است: در اصطلاح زورخانه، محلي از قسمت جلو كمر و نواحي مجاور آن كه طرف با دست آن ‌را گرفتن تواند.
كسوت زورخانه همين تنكه، نطع و كمربند است و تنكه پوشيدن پهلوانان در اصل (ازار پوشيدن جوانمردان) است كه از اين عمل، فضيلت، عفاف، و منع نفس را از شهوت اراده كند و كمربند اشاره به ميان بستن است كه مقصود از آن شجاعت و تمرين نفس به خدمت نوع است.
در مورد رسم ازار يا سراويل پوشيدن در ميان فتيان آورده شده است: «… و بنابراين قدح خوردن، ميان بستن، سراويل پوشيدن طبقه فتيان كه بنياد طريقه خود را بر آن گذاشتند، مأخوذ از اين‌جاست و در هر يك از اين اعمال رموز و اشارتي به‌ معاني لطيف و سيرتي شريف است…»
ازار يا سراويل پوشيدن اشارت است به فضيلت عفاف كه صورت ستر عورت و منع نفس از شهوت دارد و بدين سبب است كه خرقه فتوت ازار است چه قدم اول فتوت عفاف مي‌باشد كه تعلق به اسافل اعضاي آدمي دارد و خرقه تصوف كلاه است، چه، ترقي، به عالم انوار متعلق به اعالي اعضاي آدمي است.
در قرون گذشته پهلواناني كه به مقام استادي مي‌رسيدند با اجازه پادشاه عصر، حق بستن سفره چرمين موسوم به نطعي بر بالاي تنكه و روي شكم خود داشتند و هم‌چنين پهلوانان بسيار نامي با اجازه اساتيد و مشايخ و نقبا چيزي به نام كاسه‌بند به زانوهاي خود مي‌بسته‌اند كه وسط آن آئينه كوچكي نيز قرار داده‌اند و اين عمل كنايتي بوده از اين‌كه زانوي صاحب كاسه‌بند به خاك نمي‌رسد و چون نهايت ترقي اجتماعي پهلوانان آن بود كه مورد قبول اهل طريقت قرار بگيرند و در سلك مريدان راسخ‌الاعتقاد مسلك شوند، پس از انجام مراسم ارادت از طرف مشايخ و اقطاب مجاز به استعمال تاج “كلاه فقر”، كمر و كشتي نيز مي‌گرديده‌اند. آن‌چه احساس مي‌شود استعمال نطعي و كاسه‌بند، مخصوص مواقع تشريفاتي از قبيل گلريزان يا نمايش‌هاي ميداني بوده است.
تنكه آئينه، تنباني بوده از نوع ميخچه كه روي هر يك از پيش‌كاسه يعني زانوهاي آن آئينه تعبيه شده بود و همان‌طور كه گفتيم اين نشانه آن بود كه پوشنده پهلواني است كه سرپا كشتي مي‌گيرد و هرگز زانويش به خاك نخواهد رسيد.
تنكه ميخچه نيز به تنباني گفته مي‌شد كه زمينه آن با گل گره‌هاي بسيار سفت و سخت و درشت با نخ‌‌هاي مكلف دوميلي بافته مي‌شد.
جواز تنكه يا تنبان كشتي پوشيدن در حضور بزرگان صادر مي‌شد همان طور كه جواز تنكه يا تنبان پوشيدن پهلوان ميرزا بيك كاشي (1081 ه.) در زمان شاه سلطان سليمان صفوي و تنبان كشتي پوشيدن كلب‌علي آقاي قاجار براي كشتي با عثمان بهادر در حضور محمد حسين خان قاجار صادر شد.

3- نماد تفأل با تنكه
كشتي‌گيران، سابق در مواقعي كه قصد كشتي داشتند قبل از حضور جمعيت در زورخانه به‌وسيله تنكه تطور مي‌كردند. به اين ترتيب كه لب گود ايستاده و با دو انگشت دست راست لبه پارچه‌هاي تنكه را گرفته و به شدت به هوا پرتاب مي‌كردند. تنكه معلق‌زنان به كف گود مي‌افتاد اگر پارچه‌هاي تكه صاف روي زمين قرار مي‌گرفت علامت غلبه،و در غير اين صورت دليل شكست بود.

4- نماد بازوبند
از جمله تشريفات پهلواني بازوبند است و تصور مي‌رود بازوبند از اختراعات قرن گذشته و شايد محمدشاه يا ناصرالدين شاه قاجار باشد. زيرا در هيچ يك از آثار ورزش قديم نامي از بازوبند برده نشده و گمان مي‌رود بازوبند به جاي زنگ‌هايي كه سابقاً پهلوانان به بازوي خود مي‌بسته‌اند ابداع شده باشد.
در قرون گذشته پهلوانان و شاطران كه در فن خود به مرتبه كمال مي‌رسيده‌اند زنگ‌هايي به بازوي خود مي‌بستند و البته اين عمل جز براي تظاهر به قدرت و جلب توجه توده مردم مفهوم ديگري نداشته و حتي در بعضي افسانه‌هاي جوانمردان مثلاً حكايات راجع به حسين كُرد نوشته‌اند وقتي وارد فلان شهر شده، لباس رزم پوشيد و زنگ‌هاي حيدري به كمر آويخت و روانه مقصد شد و ظن غالب آن است كه بازوبند پهلواني نعم‌البدلي از همان زنگ‌هاي پهلواني قديم است.
پادشاهان، جنگاوران و  پهلوانان هر يك بازوبندي ويژه داشتند. بازوبند پادشاهان با گوهرها و جواهر گران‌بها مزين بود و از جنگاوران بزرگ و يا اسپهبدان هم چنان، ‌ولي از پهلوانان پايتخت ساده فقط با چند عدد جواهد تزئين مي‌شد. بازوبند پهلواني از سه عدد عقيق درست قاب شده در تكه‌هاي طلاي منقوش كه متصل به هم روي نوار چرم دوخته مي‌‌شد تشكيل مي‌گشت. در دوره صفويه و قاجاريه و پيش از آن روي عقيق يا عقيق‌هاي بازوبند پهلوانان آياتي از قرآن و يا نام پنج تن آل كسا(ص) و يا نام علي (ع) حك مي‌شد. پيش از قاجاريه كليه پهلوانان بازوبندهاي زنگ‌دار به بازوي خود مي‌بستند.

5- نماد كمربند
از ديگر اجزاء پوشاك زورخانه كمربند و كشتي بوده است. كوشتي با واو مجهول (كه تبديل شين به سين كوستي شده) يك قسم شال يا كمربندي بوده است كه ايرانيان قبل از اسلام خاصه روحانيون آن‌ها به كمر مي‌بستند و همين است كه از فرهنگ‌ها به زنار تعبيه شده و اين كمربند و نام آن‌ها بعد از ا سلام نيز حيثيت خود را از دست نداده و هنوز بعد از قرن‌ها روحانيون زرتشتي در بعضي مواقع معين مذهبي به رسم احترام آن را گشوده و باز مي‌بندند.
اين شال يا كمربند عبارت از 72 رشته تابيده از  پشم خالص گوسفند است و آن 72 رشته به 6 دسته 12 رشته‌اي و آن شش دسته به سه دسته 24 رشته‌ايي تقسيم و از آن سه دسته گفتار نيك- پندار نيك- كردار نيك را اراده مي‌كنند.
در بين بعضي از فرق متصوفه نيز شالي به‌همين صورت هست كه وصله‌ وي از وصله‌هاي فقر به‌شمار مي‌رود و شايد غالب خوانندگان شال‌هاي سياه رنگي را كه از پشم تابيده شده تهيه شده، در كمر دراويش دوره‌گرد ديده‌اند. كه در اصطلاح دراويش “رشمه” مي‌خوانند اما اين شال تا زمان صفويه هم بين متصوفه به كشتي مرسوم بوده و دهندگان جواز علاوه بر تنكه اجازه استعمال لنگ و كشتي هم به پهلوانان مزبور مي‌داده‌اند و از اين شعر حكيم فرخي نيز پيداست كه كشتي چيزي بوده كه به تن آدمي بسته مي‌شده است.
كشتي هرقل به تيغ هندي بگسل
بر سر قيصر صليب‌ها همه بشكن
بنابراين كشتي يا كستي نوعي از شال يا كمربند بوده و غرض ازكشتي گرفتن آن است كه دو نفر كمربند يكديگر را به قصد زورآزمایي گرفته و با هم گلاويز شوند.

آیین مهر و ورزش باستانی ایران (از نگاه مهرداد بهار)
مطالعه اساطیر ایرانی که در نوشته‌های اوستایی، پهلوی، فارسی و جز آن‌ها باقي مانده است، ما را معتقد می‌سازد که سنت پهلوانی امری کهن و با فرهنگ دوره پیش از تاریخ مردم ما مربوط است.
تحلیل شخصیت‌های پهلوانی اوستایی و شاهنامه‌ای نشان می‌دهد که خصوصیات بسیاری از این پهلوانان، از جمله: گرشاسب و رستم، شبيه خصوصیات «Indra»، یکی از خدایان کهن تمدن هند و ایرانی است. اما مطالعه تاریخ پهلوانی ایران نشان می‌دهد که پهلوانان و رفتار و کردار ایشان، شباهت چندانی با «ایندره» و پهلوانان اساطیری و رفتار و کردار ایشان ندارد، و با درنظر گرفتن جوانب اخلاقی و عارفانه پهلوانان ایرانی در دوره‌های تاریخی، باید به دنبال الگوی دیگری رفت؛ زیرا در رفتار و کردار «ایندره» نشانی از جنبه‌های اخلاقی و عارفانه دیده نمی‌شود.

در آیین مهر پیروان را با روحیه‌ای جنگی تربیت می‌کردند، زیرا گمان داشتند که تنها با نبردی فروگیرنده با نیروی اهریمنی است که می‌توان به پیروزی واپسین رسید. از این روی آیین مهر در میان جنگاوران امپراتوری روم نفوذی عمیق داشت. در این آیین، تنها مردانی می‌توانستند شرکت کنند که به سن بلوغ رسیده باشند؛ زنان را در آیین‌ها شرکت نمی‌دادند. در میان پیروان مهر؛ مقام اجتماعی و ثروت ارزشی خاص ایجاد نمی‌کرد و ایشان یکدیگر را برادر می‌خواندند؛ ولی بزرگان دین از احترام و ستایش فراوان برخوردار بودند.
مراسم مهری معمولاً می‌بایست در غارها انجام می‌یافت. این غارها مظهر طاق آسمان بودند. وجود آب روان در نزدیکی یا درون این معابد طبیعی الزامی بودس. اما در شهرها یا جلگه‌ها که غاری نبود این معابد را، شبيه غارها، در زیر زمین بنا می‌کردند. معبد به یاری پلکانی طولانی به سطح زمین می‌رسید. این معابد از نور خارج استفاده نمی‌کردند و پنجره‌ای نداشتند. گاه پلکان به اتاقی ختم می‌شد که پیروان خود را در آن برای آیین آماده می‌ساختند و سپس از آن‌جا به محوطه اصلی معبد وارد می‌شدند. طاق معبد را چون آسمان شب می‌آراستند. در داخل معبد دو ردیف سکو در دو سو قرار داشت و در میان دو ردیف سکو، صحن گود معبد قرار داشت که مراسم در آن‌جا انجام می‌شد و تماشاگران تازه وارد بر نیمکت‌هایی که کنار سکوها بود، به تماشای این مراسم می‌نشستند.
در ته صحن، بر دیوار، منظره‌ای از مهر در حال کشتن گاو وجود داشت. در کنار در ورودی، ظرف پایه‌داری پر از آب تبرک شده قرار داشت و در طرف مقابل، در پای تصویر مهر، دو آتشدان بود. بر دیوارهای معبد اغلب تصویرهای بسیار نقش شده بود. نکته عمومی درباره همه این معابد، کوچکی آن‌ها بود که بیش از گروهی معدود را نمی‌توانستند در خود جای دهند. متأسفانه از مراسمی که در صحنه این معابد برپا می‌شد، اطلاعی در دست نیست.

در آداب زورخانه آمده است که پهلوان باید، طاهر و سحرخیز و پاک‌نظر باشد و علاوه بر ادای فرایض و سنن، شب‌زنده‌دار و دارای حسن خلق باشد. در هنگام غلبه بر خصم، او را در انظار خفیف نسازد و از مروت دور نشود. مسكينان را تا سرحد توانایی كمك نمايد و از اخلاق رذیله بپرهیزد. این کیفیات را در مهر نیز می‌بینیم:
در اوستا آمده است که پیکر مهر کلام ایزدی است (مهریشت، بند25). او دشمن دروغ است (بند26). از کلام راستین آگاه است (بند49). نماینده پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک است (بند106).
مهر نخستین ایزدی است که، پیش از خورشید فناناپذیر تیزاسب، در بالای کوه هرا برآید. نخستین کسی است که با زینت‌های زرین آراسته از فراز کوه زیبا سر به درآورد و  از آن‌جا (مهر) بسیار توانا تمام منزل‌گاه‌های آریایی را بنگرد (بند13).
او حامی پیمان است (بند3). هرگز فریفته نمی‌شود (بند5). بهترین داور جهانیان است (مقدمه مهریشت).
او زورمندی بی‌خواب است که به پاسبانی مردم می‌پردازد (بند7). کسی است که پس از فرو رفتن خورشید به پهنه زمین به درآید، دو انتهای این زمین فراخ، گرد و دور کرانه را بسوده، آن‌چه در میان زمین و آسمان است، بنگرد (بند95).
مهر، خان و مان رامش‌بخش و خوب می‌دهد (بند4). شهریاری است دانا (35). حامی تمام آفریدگان است (54).

اما یک پهلوان نمونه وظیفه‌اش دفاع از ناتوانان، از میان بردن زورگویان و حمایت از پرهیزگاران است. او بخشنده و رحیم و یاری رساننده است.
در برابر، در مهریشت آمده است:
باشد که او برای یاری ما آید. باشد که او برای گشایش (کار) ما آید. باشد که او برای دستگیری ما آید. باشد که او برای دلسوزی ما آید. باشد که او برای پیروزی ما آید. باشد که او برای سعادت ما آید. باشد که او برای دادگری ما آید (بند5).
یک پهلوان نمونه دلاوری بی‌باک است که هرگز هراس به دل راه نمی‌دهد. دلاوری است که یک تنه با دشمنان روبه‌رو می‌شود و ایشان را از میان برمی‌دارد.
مهر نیز در میان موجودات تواناترین است (6). خوش‌اندام، بلندبالا و نیرومند است (7). یلی جنگاور و قوی بازوست (25). کسی است که در جنگ پایدار می‌ماند (36). قویترین خدایان، نیرومندترین خدایان، چالاک‌ترین خدایان، تیزترین خدایان و پیروزمندترین خدایان است (98).

در آیین پهلوانی، ورزش باید بعد از ادای فریضه صبح شروع شود و مهر نیز در همین هنگام بر جهان می‌تابد.
رفتار پهلوانان با یکدیگر و مقررات پهلوانی نیز وجوه مشترکی با آیین‌های مهری دارد. به همان گونه که پیروان مهر را با روحیه‌ای جنگی ترتبیت می‌کردند، در زورخانه نیز آداب نبرد به صورتی نمادین آموخته می‌شود. در زورخانه نیز تنها کسانی که به سن بلوغ رسیده‌اند، می‌توانند راه پیدا کنند. در سنت پهلوانی است که باید شانه بر صورت تازه‌وارد بایستد (یعنی ریش داشته باشد). در داستان است که جوانی نابالغ وارد زورخانه شد و می‌خواست وارد گود شود، چون ریش نداشت، او را مانع شدند. شانه از جیب درآورد و به گوشت صورت خود فرو کرد تا او را به گود راه دهند.
در زورخانه نیز، مانند آیین مهر، زنان را راه نمی‌دهند. در زورخانه نیز مانند آیین مهر مقام اجتماعی و ثروت ارزشی ایجاد نمی‌کند و امتیازی نمی‌بخشد. پهلوانان نیز یکدیگر را برادر یا هم‌مسلک می‌خوانند. در زورخانه همواره و در هر کار حق تقدم با اشخاصی با سابقه و پیشکسوت است و این همان است که در آداب مهری نیز می‌بینیم.

اما تنها خصوصیات مهر و رفتارها و مقررات مهرپرستان نیست که با خصوصیات پهلوانان و رفتارها و مقررات زورخانه تطبیق می‌کند؛ خود زورخانه نیز با معابد مهری قابل مقایسه و تطبیق است.
زورخانه‌ها، که تنها در شهرها وجود دارند، پیوسته با پلکانی طولانی از زیر به سطح خیابان می‌رسند و به جز زورخانه‌های «نوین»، همه زورخانه‌های کهن در زیر زمین و معمولاً زیر ساختمان‌های دیگر بنا می‌شدند و تنها نوری اندک داشتند.
چنان که ذکر شد، معابد مهری در کنار یا نزدیک آب جاری ساخته می‌شد. شاید جالب باشد به دو زورخانه قدیمی شهر کاشان توجه کنیم که یکی، در محله میدان کهنه کاشان، در زیر بنای حسینیه آن محل بنا شده است و در یک طرف آن آب‌انبار عمومی است و دیگری در محله پشت مشهد کاشان قرار دارد که مدخل آن در راه‌پله آب‌انبار عمومی باز می‌شود.
مانند معابد مهری، پلکان زورخانه گاه به اتاقی قبل از محل اصلی زورخانه ختم می‌شود که پهلوانان و ورزشکاران خود را در آن‌جا آماده می‌کنند و سپس به خود زورخانه می‌روند و گاه، باز هم مانند معابد مهری، پلکان زورخانه مستقیماً به زورخانه ختم می‌شود.
در داخل زورخانه، برخلاف معابد مهر، دو سکوی مستطیل و یک صحنه گود میانی وجود ندارد، بلكه گود چند ضلعی زورخانه از همه سو با سکو احاطه شده؛ ولی، درست مانند معابد مهری، در کنار سکو، در کنار دیوار، نیمکت قرار دارد که تماشاگران برای تماشای مراسم بر آن‌ها می‌نشینند. به هر حال نکته اصلی، اشتراک گود و سکو است.
در کنار در ورودی زورخانه، مانند معابد مهری، آبدانی وجود دارد که البته امروز مفهوم اصلی خود را از دست داده است.
به جای آتشدانی که در معابد مهری، در انتهای صحنه و در دو سوی تصویر مهر قرار دارد، در زورخانه، در جلو سردم اجاقی است که امروزه از آن برای گرم کردن ضرب و تهیه نوشیدنی استفاده می‌شود.
همان‌گونه که بر دیوارهای معابد مهری نقش‌هایی مقدس بود، در زورخانه‌ها نیز نقاشی‌ها و اخیراً عکس‌هایی مربوط به کشتی گرفتن پهلوانان و داستان‌های رستم وجود دارد.
در معابد مهری تصویری هست که در زورخانه‌ها نیست و آن نقش مهر در حال کشتن گاو است. در زورخانه‌ها این صحنه وجود ندارد و علت آن بی‌گمان تحت تأثیر آیین زرتشتی است که کشتن گاو به اهریمن نسبت داده شده است و بدین روی، دیگر جایی برای وجود این صحنه در زورخانه‌ها نمانده است.
در اینجا باید به سنت کشتی گرفتن و ارتباط آن با آیین مهر پرداخت. گمان اين است كه آیین کشتی، تقلید الگوی کهن کشتی مهر و خورشید است. نخست این که پهلوان، مانند مهر، جامه‌ای بر تن ندارد و تنها برمیان خود لنگی یا تنکه‌ای دارد که برابر برگ انجیر مهر در اروپا است. برهنگی یکی از مراسم حتمی زورخانه‌هاست. دو کشتی‌گیر در پایان کشتی، بنا به سنت، با دست‌های چپ بازوهای راست یکدیگر را می‌گیرند و با دست‌های راست به یکدیگر دست می‌دهند. این رسم مهر است که به خورشید دست داد و همان‌طور که مهر و خورشید با این دست دادن یار و دوست یکدیگر شدند، دو کشتی‌گیر نیز هرگز محق نیستند با یکدیگر دشمن باشند و اگر کینه‌ای پدید آید باید یکدیگر را ببوسند و آشتی کنند. رسم دیگر در زورخانه زنگ زدن است و آن زنگی است که با زنجیری بر سردم زورخانه آویزان است و مرشد برای پهلوانان بزرگ، به هنگام ورودشان، آن را به صدا درمی‌آورد تا همگان از ورود او آگاه شوند.
در معابد مهری نیز این زنگ یافت شده است که معمولاً آن را به نشانه تصویر مهر که شاید در پایان مراسم یا آغاز آن انجام می‌گرفته است، نسبت می‌دهند. ولی ممکن است، اگر تصور ما در ارتباط آیین زورخانه با معابد مهری درست باشد، این زنگ را به هنگام ورود بزرگان دین به آواز در می‌آورده‌اند.
از دیگر مشخصات زورخانه، به کار بردن القاب پهلوانی است مانند کهنه‌سوار، مرشد، پیشکسوت، صاحب زنگ، صاحب تاج، نوچه و جز آن که با آن‌چه از آیین مهر و عرفان می‌دانیم ،کمابیش تطبیق می‌کند. در آداب زورخانه، چون پهلوانی به مقام پهلوانی رسید، از طرف پیشوایان طریقت به استعمال تاج فقر نایل می‌گردد و این درست همان است که در اساطیر مهری وجود دارد. نوچه‌ها ،پیش‌خیزها، نوخاسته‌ها و ساخته‌ها نیز در زورخانه همان مقامی را دارند که در آیین مهر تازه‌واردان داشتند و در آیین عرفان و تصوف نیز چنین وضعی وجود دارد.
شاید آیین شطاران دوره اسلامی که دوندگانی پهلوان بودند، بتواند یادآور سنت دویدن مهر به دنبال گاو باشد و شاید حمل قمه در میان عیاران قدیم و چاقو در میان ورزشکاران زمان ما معرف دشنه مهر باشد که سلاح اصلی او بود.
پهلوانان جز با قمه و دشنه با یکدیگر به نبرد نمی‌پرداختند. چاقوکشی‌های سال‌های گذشته نزدیک نیز گویای همین نکته است.

پرتو حسني زاده ـ آرش نورآقايي
منابع:
*تاریخ و فرهنگ زورخانه و گروه‌های اجتماعی زورخانه رو، غلامرضا انصاف‌پور، تهران، نشر اختران، سال 1386
*میراث پهلوانی، ابراهیم مختاری؛ هدی صابر؛ معاونت پژوهشی پژوهشکده مردم‌شناسی. تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور، اداره کل آموزش، انتشارات و تولیدات فرهنگی 1381.
*احيا و نوسازي زورخانه، روابط عمومي سازمان زيباسازي شهر تهران.
*از اسطوره تا تاریخ، مهرداد بهار، گردآورنده و ویراستار: ابوالقاسم اسماعیل‌پور، نشر چشمه، چاپ اول 1377، چاپ چهارم 1384
* مقاله «نمادها در پوشاك زورخانه‌اي»، فريده مجيدي خامنه، نامه پژوهشگاه ميراث فرهنگي، شماره 7، تابستان 1383

دیدگاه ها

  1. لیلا

    سلام
    زورخانه چقدر رسم و رسوم داره. ورزش زورخانه ایی یادگیریش فکرکنم مشکله
    علت راه ندادن خانمها به این مکان را میدونی چیه؟
    ممنون
    ………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. يك رسم قديميه. اين ورزش ريشه در مهرپرستي داره و در كيش مهرپرستي خانم‌ها جاي نداشتند.

  2. سیما سلمان زاده

    سپاس
    دست مریزاد
    پدر بزرگی داشتم که از جوانی میاندار بودند با احوال و مرام و اصطلاحات آشنا بودم و خوندن این یادداشت لذت زیادی برای من داشت.
    سالها تمرین گذشت و فروتنی قطعا نمیتونه نتیجه ناشایستی داشته باشه.
    …………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. امیدوارم فروتنی و حرمت و معرفت حفظ بشه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *