استر و مردخاي

در نزديكي ميدان امام خميني شهر همدان بنايي وجود دارد كه مقبره “استر و مردخاي” ناميده مي‌شود. هر چند كه اين شهرت براي بناهاي ديگري از جمله بقعه “پيربكران” در سي كيلومتري جنوب اصفهان كه از بناهاي ابتداي قرن هشتم هجري و ماقبل آن است هم وجود دارد.

اما نكته قابل توجه در اين مورد اين است كه استر(زن) و مردخاي (مرد) پسرعمو و دخترعمويي يهودي هستند كه در نزد يهوديان مقام بالايي دارند، تا جايي كه از آنان به عنوان ناجيان و پيامبران قوم يهود ياد مي‌شود. و به همين جهت اين بنا (مقبره استر و مردخاي در همدان) از لحاظ عبادي يكي از مراكز عبادي و به عبارتي دومين مركز مهم عبادي يهوديان است.

 

براي شناخت اهميت اين بناي تاريخي مي‌بايستي در ابتدا با شخصيت استر و مردخاي آشنا شويم.

 

داستان استر و مردخاي:

قصه استر بر مبناي كتاب ايران باستان مشيرالدوله و تورات، كتاب استر در ده باب ـ باب اول از صفحه 771 (عينا نقل شده بدون دخل و تصرف):

 

” در زمان ايام اخشورش (خشايارشا) اين امور واقع شد ـ اين همان اخشورش است كه از هند تا حبش بر صد و بيست و هفت ولايت سلطنت مي‌كرد.

در آن ايام حيني كه اخشورش پادشاه بر كرسي سلطنت خويش در شوش نشسته بود، در سال سوم از سلطنت خويش، ضيافتي براي جميع سروران و خادمان خود برپا نمود و محتشمان فارس و مادي از امرا و سروران ولايت‌ها به حضور او بودند.

پس شاه به مدت مديد يكصد و هشتاد روز جلال سلطنت خويش و حشمت و عظمت سلطنت خويش را جلوه مي‌داد، بعد از انقضاي آن روزها پادشاه براي همه آن كساني كه در دارالسطنه شوش از خرد و بزرگ يافت شدند، ضيافت هفت روزه در عمارت باغ قصر برپا كرد. پرده‌ها از كتان‌ سفيد و لاجورد با ريسمان‌هاي سفيد و ارغوان در حلقه‌هاي نقره ‌برستون‌هاي مرمر سفيد آويخته و تخت‌هاي طلا و نقره بر سنگ فرشي از سنگ سماق و مرمر سفيد و در و مرمر سياه بود. آشاميدن از ظرف‌هاي طلا بود و ظرف‌ها را از اشكال مختلفه و شراب‌هاي ملوكانه برحسب كرم پادشاه، درباره همه بزرگان خانه‌اش، چنين امر فرموده بود كه هر كس موافق ميل خود رفتار نمايد.

و “وشتي” ملكه نيز ضيافتب براي زنان خانه خسروي اخشورش پادشاه برپا نمود.

در روز هفتم چون دل پادشاه از شراب خوش شد، هفت خواجه‌سرا يعني “مهومان” و “بزتا” و “حربونا” و “بغتا” و “ابغتا” و “زاتر” و “كركس” را كه در حضور پادشاه خدمت مي‌كردند امر فرمود كه وشتي‌ ملكه را با تاج ملوكانه به حضو پادشاه بياورند تا زيبايي‌ او را به خلايق و سروران نشان دهد، زيرا كه نيكو منتظر بود.

اما وشتي ملكه نخواست كه برحسب فرماني كه پادشاه به دست خواجه سرايان فرستاده بود بيايد، پس پادشاه بسيار خشمناك شده غضبش در دلش مشتعل گرديد. آن‌گاه پادشاه به حكمايي كه از زمان‌ها مخبر بودند تكلم نموده (زيرا كه عادت پادشاه با همه كساني كه به شريعت و احكام عارف بودند چنين بود و مقربان او “كرشنا” و “شيار” و “ادماتا” و “ترشيش” و “مرس” و “مرسا” و “مموكان” هفت رئيس فارس و مادي بودند كه روي پادشاه را مي‌ديدند و در مملكت به درجه اول مي‌نشستند) گفت مطابق شريعت به وشتي ملكه چه بايد كرد، چون كه به فرماني كه اخشورش پادشاه به دست خواجه‌سرايان فرستاده است عمل ننموده.

آن‌گاه مموكان به حضور پادشاه و سروران عرض كرد كه وشتي ملكه نه تنها به پادشاه تقصير نموده بلكه به همه روسا و جميع طوايفي كه در تمامي ولايت‌هاي اخشورش پادشاه مي‌باشند. زيرا چون اين عمل ملكه نزد تمامي زنان شايع شود آن‌گاه شوهرانشان در نظر ايشان خوار خواهند شد حيني كه مخبر شوند كه اخشورش پادشاه امر فرموده است كه وشتي ملكه را به حضورش بياورند و نيامده است. و در آن وقت خانم‌هاي فارس و مادي كه اين عمل ملكه را بشنوند به جميع روساي پادشاه چنين خواهند گفت و اين مورد بسيار احتقار و غضب خواهد شد.

پس اگر پادشاه اين را مصلحت داند فرمان ملوكانه از حضور وي صادر شود و در شرايع فارس و مادي ثبت كردند تا تبديل نپذيرد كه وشتي به حضور اخشورش پادشاه ديگر نيايد و پادشاه رتبه ملوكانه او را به ديگري كه بهتر ازو باشد بدهد. و چون فرماني كه پادشاه صادر گرداند در تمامي مملكت عظيم او مسموع شود آن‌گاه همه زنان شوهران خود را از بزرگ و كوچك احترام خواهند نمود و اين سخن در نظر پادشاه و روسا پسند آمد و پادشاه موافق سخن مموكان عمل نمود.

و مكتوبات به همه ولايت‌هاي پادشاه به هر ولايت مطابق خط آن و به هر قوم موافق زبانش فرستاد تا هر مرد در خانه خود مسلط شود و در زبان قوم خود آن را بخواند.

باب دوم بعد از ين وقايع چون غضب اخشورش پادشاه فرو نشست “وشتي” و آن‌چه را كرده بود و حكمي كه درباره او صادر شده بود به ياد آورد و ملازمان پادشاه كه او را خدمت مي‌كردند گفتند كه دختران باكره نيكو منظر براي پادشاه بطلبند.

و پادشاه در همه ولايت‌هاي مملكت خود وكلا بگمارد كه همه دختران باكره نيكومنظر را به دارالسطنه شوش در خانه زنان زيردست هيجاي كه خواجه سراي پادشاه و مستحفظ زنان است جمع كنند و به ايشان اسباب طهارت داده شود. و دختري كه به نظر پادشاه پسند آيد در جاي “وشتي” ملكه بشود.

پس اين سخن در نظر پادشاه پسند آمد هم‌چنين عمل نمود. شخصي يهودي در دارالسلطنه شوش بود كه به “مردخاي بن يائيربن شمعي” مسمي بود. و از اورشليم جلاي وطن شده بود با اسيراني كه تكنيا پادشاه يهودا جلاي وطن شده بود با اسيراني كه تكنيا پادشاه يهودا جلاي وطن شده بود كه “نبوكدنصر” پادشاه بابل ايشان را به اسيري آورده بود.

و او هدسه يعني استر دختر عموي خود را تربيت مي‌نمود چون‌كه وي را پدر و مادر نبود و آن دختر خوب صورت و نيكو منظر بود و بعد از وفات پدر و مادرش مردخاي وي را به جاي دختر خود گرفت.

پس چون امر و فرمان مادر شاه شايع گرديد و دختران بسيار در دارالسلطنه شوش زيردست هيجاي جمع شدند استر را نيز به خانه پادشاه زير دست هيجاي كه مستحفظ زنان بود آورند .

و آن دختر به نظر او پسند آمده در حضورش التفات يافت. پس به زودي اسباب طهارت و تحفه‌هايي را به وي داد و نيز هفت كنيز را كه از خانه پادشاه برگزيده شده بودند كه به وي داده شوند و او را با كنيزانش به بهترين خانه زنان نقل كرد. و استر قومي و خويشاوندي خود را فاش نكرد زيرا كه مردخاي او را امر فرموده بود كه نكند. و مردخاي روز به روز پيش صحن خانه زنان گردش مي‌كرد تا از احوال استر و از آن‌چه به وي واقع شود اطلاعي يابد…

…پس از يك سال تربيت و مالش بدن دختر با مر و عطريات گران‌بها در روز معين او را نزد شاه بردند و شاه وي را به ساير زنان ترجيح داد و تاج بر سر او نهاد. پس از آن او را استر ناميدند كه به پارسي به معناي ستاره است.

 مقارن اين احوال مردخاي كنكاشي را كه دو نفر از خواجه سرايان، “بغتان” و “تارس نامان” بر ضد شاه ترتيب داده بودند كشف كرده، قضيه را توسط استر به اطلاع شاه رساند شاه آن دو نفر را به دار آويخت.

در دربار “هامان” نامي مورد توجه شاه بود و از اين جهت كه مردخاي به او تعظيم نمي‌كرد، كينه او را در دل گرفت و وقتي كه دانست مردخاي يهودي است در صدد برآمد كه او و تمام يهودي‌ها را بكشد.

براي اين‌كه در كدام ماه به اين كار مبادرت كند، قرعه انداخت و قرعه به ماه دوازدهم در آمد. بعد هامان به شاه چنين گفت: مردمي هستند در مملكت تو كه در اطراف و اكناف آن پراكنده‌اند قوانين جديد و آداب مخصوص دارند و فرامين تو را اطاعت نمي‌كنند، اجازه بده آن‌ها را بكشند. من ده هزار وزنه نقره به تو مي‌دهم.

شاه انگشتر خود را از انگشت بيرون آورده به او داد و گفت نقره و هم اين مردم را به تو دادم هرچه خواهي بكن.

پس از آن ماهان پسر همداناي اجاچي به تمام ايالات فرمان صادر كرد كه در روز معين تمام يهودي‌ها را از مرد و زن بزرگ و كوچك بكشند. مردخاي از قضيه آگاه و سخت اندوهگين گرديد. بر اثر غم و الم زياد لباسم خود را كنده كيسه‌اي در بر كرد  و خاكستر بر سر ريخت. استر چون حال او را چنين ديد جهت آن را پرسيد او سواد فرمان شاه را براي استر فرستاد و گفت: اين است سبب غم و اندوه من.

حالا آن‌چه تواني براي نجات همكيشان خود بكن. استر جواب داد رسم اين است كه هر كس داخل اطاق دروني عمارت شاه شود محكوم به اعدام مي‌گردد، مگر اين‌كه شاه دست خود را به طرف او دراز كند با وجود اين من اين كار راخواهم كرد، ولي لازم است يهودي‌ها سه روز تمام براي نجات من دعا كنند و روزه بگيرند.

روز سوم استر لباس‌هاي ملوكانه خود را در بر كرده به اتاق دروني شاه داخل شد. شاه دست خود را با طرف او دراز كرده گفت: استر تو را چه مي‌شود. استر گفت: من از شاه خواستارم كه امروز با هامان ميهمان من باشند. شاه پذيرفت و پس از اين‌كه در ميهماني ملكه شراب زياد نوشيد رو به استر كرد و گفت خواهش تو چيست؟ بگو تا به جا آورم اگر نصف مملكتم را بخواهي مي‌دهم، استر اجازه خواست مطلب خود را در ميهماني روز ديگر بگويد و هامان را باز دعوت كرد. اما ماهان سپرده بود داري براي به دار آويختن مردخاي به بلندي 50 آرش تهيه كنند. شب شاه را خواب نبرد و فرمود تا سالنامه‌هاي سلطنش را بخوانند. خواننده رسيد به جايي كه درباره كشف كنكاش “بغتان” و “تارس” بود. شاه پرسيد كه چه پادشاهي به مردخاي در ازاي اين خدمت دادم.

خدمه گفتند پاداش ندادي. در اين وقت هامان وارد شد. شاه از او پرسيد چه بايد كرد درباره چنين كسي كه شاه مي‌خواهد سرافرازش كند. هامان به تصور اين‌كه مقصود شاه خود اوست گفت: چنين كسي را بايد بفرمايي لباس شاه را بپوشد، بر اسب شاه سوار شود تاج شاهي بر سر گذارد و اول مرد دربار در پيش او حركت كرده به مردم بگويد چنين كند شاه چون بخواهد كسي را سرافراز بدارد. شاه گفت در حال برو و همين چيزهايي كه گفتي درباره مردخاي بكن. هامان چنان كرد و بعد بي‌اندازه مهموم و مغموم به خانه بازگشت.

پس از آن خواجه‌سرايان آمده او را به ميهماني ملكه بردند. شاه بعد از صرف غذا و شراب باز از ملكه پرسيد مطلبت چيست؟ آن‌چه خواهي بخواه. ملكه گفت: اگر من مورد عنايت شاه هستم، حيات من و ملتم را تامين كن. چه ما دشمني بي‌رحم داريم. شاه پرسيد كه اين دشمن كيست؟ ملكه ماهان را نشان داد.

هامان نتوانست كلمه‌اي بگويد و چشمان خود را به زيرانداخت پس از آن شاه غضبناك برخاست و داخل باغ شد . هامان نيز برخاست و از ملكه تمنا كرد او را از مرگ نجات دهد، زيرا دانست كه شاه قصد كشتن او را كرده پس از لحظه‌اي شاه برگشته و ديد كه ماهان به بستري كه استر بر آن بوده افتاده.

شاه گفت عجب او در خانه من و در حضور من به ملكه زور مي گويد، همين كه اين سخن از دهان شاه بيرون آمد روي ماهان را با پارچه‌اي پوشانيدند. اين علامت حكم اعدام بود. يكي از خواجه‌سرايان به شاه گفت: چوبه داري هست كه هامان براي مردخاي تهيه كرده. شاه جواب داد:الآن او را به همان چوبه دار بكشيد.

در همين روز مردخاي به حضور شاه آمد. چه استر اعتراف كرد كه اين مرد از اقرباي اوست. پس از آن استر به پاي شاه افتاد با چشمان پر از اشك درخواست كرد كه از اجراي فرماني، كه هامان صادر كرده بود جلوگيري كند.

شاه گفت: حكمي چنان‌كه خواهي، خطاب به يهودي‌ها بنويسان و به مهر من برسان. معمول مملكت اين بود كه كسي نمي‌توانست در مقابل چنين حكمي، كه به اسم شاه صادر شده و به مهر او رسيده بود مقاومت كند.

بعد بي‌درنگ دبيران را خواسته گفتند، حكمي به يهودي‌ها و بزرگان و حكام 127 ولايت كه تابع شاه و از هند تا حبشه بودند بنويسند. اين حكم را به زبان‌ها و خط‌هاي گوناگون نوشتند تا در ولايات بتوانند بخوانند. حكم را چابك‌سواراني كه بر اسب‌هاي ممتاز سوار بوده حركت مي‌كردند و به ايالات مختلف رسانيدند و يهودي‌ها انتقام خود را از دشمنانشان كشيده عده زيادي از آن‌ها را در شوش كشتند. “

 

 

رويه‌ي ديگر داستان:

برخي از اطلاعاتي كه در مورد استر و مردخاي وجود دارد، از محتويات “كتاب استر” به ما رسيده است. كتابي كه سرشار از انديشه‌ها و تصوراتي است كه از ادبيات اساطيري بابل سرچشمه گرفته است.

 

اما سموئيل كندي ادي در كتاب “آيين شهرياري در شرق” اين موضوع را بيان مي‌دارد كه اسامي قهرمانان “كتاب استر” اسامي واقعي يهودي نيستند.

او اظهار مي‌كند: “به استثناي شاه “اخشورش” (خشايارشا)، بقيه نام خدايان بابلي و عيلامي دارند. نام “استر” معادل “ايشتار” است. بانوي قهرمان داستان در باب دوم، آيه هفتم، “هدسه” و “عروس” خوانده مي‌شود كه از القاب خاص ربه‌النوع بابلي است.”

و چنين ادامه مي‌دهد: “استر و مردخاي بابلياني هستند كه نقاب يهودي به چهره زده‌اند. دشمن آن‌ها، “هامان”، را مي‌توان بر مبناي زبان شناسي با “هومان”، يك خداي عيلامي، يكي دانست. “وشتي”، ملكه پارس را هم، كه استر جاي او را مي‌گيرد، بر همان ترتيب مي‌توان با “مشتي” يك ربه‌النوع عيلامي، تطبيق داد.”

 

نويسنده كتاب “آيين شهرياري در شرق” معتقد است: “احتمال دارد كه اساس كتاب استر در عهد عتيق يك افسانه بابلي قرن پنجمي باشد كه كشمكش و مرافعه‌ي مردوك(مردخاي) و ايشتار(استر) را با خشايارشا(شاه اخشورش) بيان مي‌كند…. همانندي‌ها آن‌قدر زياد است كه نمي‌توان آن را حمل بر تصادف كرد…از آن‌جا كه مردخاي (مردوك:خداي بابلي) و استر (ايشتار: خداي‌بانوي بابلي) پيروزي مي‌بابند، پس اين افسانه در بابل پرداخته شده است. نيز بايد افزود كه شواهد تاريخي و زباني هر دو معلوم مي‌دارد كه عيد فوريم(پوريم) خود به احتمال قوي از بابل سرچشمه گرفته است.”

 

بناي مقبره:

بناي آن عبارت است از ساختمان و گنبدي آجري به سبك بناهاي دوران اسلامي، كه به نظر مي‌رسد مربوط به قرن هفتم هجري بوده و بر روي ابنيه و قبور قديم‌تري ساخته شده است.

درب ورودي اين بنا يك درب كوتاه سنگي يك لنگه است كه اجازه ورود به داخل بنا با قامتي ايستاده را به زائر نمي‌دهد.

در داخل بنا و در داخل همان اتاقي كه مقابر استر و مردخاي در آن قرار دارند، كتيبه‌اي عبري بر بالاي ديوار به طور برجسته‌اي گچ‌بري شده كه در ميان ابنيه قديمي ايران، يك اثز تاريخي منحصر به فرد به شمار مي‌رود.

 

بر بالاي مقابر استر و مردخاي، صندوق‌هاي منبت‌كاري شده بسيار زيبايي قرار دارند كه يكي از آن‌ها( آن‌كه مربوط به استر است) از آثار قرن هشتم و نهم هجري و ديگري نوساز است. كتيبه‌اي به خط عبري بر روي صندوقي كه متعلق به “استر” است نقش شده و مضمونش اين است كه در سال 3651 از خلقت آدم، بقعه استر را ساخته‌اند.  

 

آرش نورآقايي

 

 

منابع:

* آيين شهرياري در شرق، نويسنده سموئيل كندي ادي، مترجم فريدون بدره‌اي، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي،1381

* هگمتانه: آثار تاريخي همدان و فصلي درباره ابوعلي سينا، محمدتقي مصطفوي، ويراستار طاهره عدل،تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1381

* آرامگاه در گستره فرهنگ ايراني، دكتر مهدي غروي، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1376

 

 

دیدگاه ها

  1. سعید

    اینها اراجیفی است که عده ای برای انحراف اذهان درمورد مردخای و استر می گویند .فقط همین را بگویم که عامل و باعث نحس شمرده شدن روز سیزده فروردین همین افرادند.برو تحقیق کن
    …………………………………………………………
    جواب: سلام. چَشم، بیشتر تحقیق می کنم.

  2. شهاب

    اراجیف نیست استر با حیله و نیرنگ مردخای وارد دربار خشایار شاه شد و حکم اعدام خیلی از ایرانی ها رو صادر کرد هنوزم یهودیها این روز رو جشن میگیرن
    ………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  3. بهروز

    آقای نورآقایی لطفاً در مورد سیزده بدر نیز تحقیق کن. می گویند سیزه فروردین سومین روز از کشتار ایرانیان به دست یهودیان است و در این روز هر که از شهرفرار کرد جان سالم به در برد به همین خاطر مردم در چنین روزی از شهر بیرون می روند تا از نحسی نجات یابند. سالگرد این سه روز کشتار را یهودیان به نشانه پیروزی و به نام عید پوریم جشن می گیرند
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. تا جایی که من می دانم جشن پوریم قبل از شروع سال نو و در حدود 25 اسفند برگزار می شود. و باز تا جایی که بنده می دانم یهودیان ایرانی ها را نکشتند و جشن پوریم اصلا برای این وضوع نیست و البته برعکس است. یعنی به مناسبت رهایی یهودیان از کشته شدن توسط توطئه یکی از درباریان خشایارشا بوده. سیزده به در هم داستان خاص خودش را دارد که بخشی از آن مربوط به ویژگی های عدد 13 و برخی دیگر به آرزو و طلب باران ایرانیان مربوط می شود.

  4. فاطمه مرادی

    سلام آقا نوراقایی
    من کارشناس ارشد برنامه ریزی توریسم و ساکن همدان هستم. به عنوان یک لیدر و کارمند هتل اکثر مواقع داستان استر رو به روش شما می گم اما راستش رو بخواهید خیلی ها مخالفن که استر و مردخای قتل عام کردن اگر چه خودم گاهی وقتها شک می کنم اما چون وظیفه من با توجه به رشته گردشگری اشتی دادن اقوام و ملتهاس خودم این رو انکار می کنم چون گفتن جشن پوریم به روش قتل ایرانیها فقط نفرت و انزجار رو بیشتر می کنه. اگر چه من با کلیمیان ایران هم برخورد داشتم و کتاب تورات انها همین فصل را به صورت کپی دارم بازهم از شما ممنونم اگر بتوانید در رد قضیه کشته شدن ایرانیان به من منبع معرفی کنید.
    ممنونم
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. در این مورد باید بیشتر بحث کرد. منبعی ندارم.

  5. م.ا.گندم

    سلام با توجه به مطالعه من روز سیزده فروردین روز کشته شدن هامان و تمام اقربا و نزدیکان او در شهر شوش است و یهودیان کارناوال شادی و جشن هامان سوزی دارند و اتفاقا امسال تلوزیون این جشن را نشان داد . عروسک هامان را می سوزانند . نمادهایی از خشایار شاه واستر دارند و شیرینی خاصی می پزند که مخصوص عید پوریم است مثلث شکل است و وسط ان نوعی مربا و بعضا دانه های خشخاش است.تا حدودی با گفته های اقای بهزاد موافقم.
    می توانید در بخش جستجوی تصاویر گوگل نام استر را جستجو کنید به تصاویر جالبی می رسید من یک سخنرانی هم در این مورد دیدم که همین باعث کنجکاوی من شد و تحقیق کردم
    بیشتر از اینها جای بحث دارد مباحث اسطوره شناختی و تاریخی و…
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. موفق باشید.

  6. ناشناس

    اولاً عيد پوريم 15 يا 16 مارس چشن گرفته ميشه ولی عيد نوروز ميشه 23 آذار نه 13 آذار و 13 بدر هم که خيلی ازش دوره. مگه هر کی ريش داره عموته؟ قدمت نحس يا تقدس عدد 13 قديمی تر از پيدايش نژاد يهوده.
    دوماً استر زمان خشايارشاه بايد پيرزنی بوده باشه که سقوط بابل را هم به چشم ديده
    سومندش 75 هزار مغ در ايران کشته شدن و اين چه ربطی به مردم ايران داره؟ جالب هست که امروز 75 هزار آخوند در ايران نيست چطور ممکن هست زمانی 75 هزار مغ وجود داشته باشه.
    ضمناً کتاب تورات پر هست از جرم و جنايت منسوب به پيامبران که اگر بخواهيم اعتنا کنيم بايد تمام انبيا را لعنت کرده و برای تمامی اقوام قبطی و کنعانی و… عزا بگيريم.
    عده ای می خوان همه چيز جهان رو به يهود نسبت بدن. به اين سياست می گن فرار به جلو
    به جای اين که مانند ساير اقوام مستقيماً تاريخ جهان رو مصادره کنند می‌گن ما قوم زيرک و بدجنسی بوديم تا مردم دنيا با دست خودشان اين کار را انجام دهند. اخيراً در فيلمی در بريتانيا ابن سينا هم دست يار يک پزشک يهودی معرفی شده
    ………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس.

  7. سیما سلمان زاده

    درود و سپاس
    اگه اشتباه نکنم در قزوین هم چنین بنایی دیدم. اینطور که شما نوشتید بنای اصلی در همدان هست. پس اونی که در قزوین هست معنایی نداره؟
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. کجای قزوین؟ احتمالا مقبره حمدالله مستوفی منظورتون نیست؟

  8. سیما سلمان زاده

    دوباره سلام
    اصلا موقعیت بنا خاطرم نیست. اما نزدیک چهلستون بود. هراونچه یادم بود رو به خانم علی نژاد منتقل کردم. شاید بتونن کمک کنن و پیدابشه. داخل بنا اجازه عکاسی ندادند ونتونستم چیزی پیداکنم.
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *