۹) یک ماه بعد از سفر

دیروز (۹ شهریور)، راس ساعت ۱۸، در کنج یک کافه، فرصتی ناگهانی پیش آمد تا با استاد “محمود دولت آبادی” دیدار کنیم.

همنشینی شیرین و در عین حال دردناکی بود.

ایشان از ویرانی خانه ی پدری اش، دل آزرده بود. پشت هم سیگار می کشید و ضمنا به حرف های بنده و بقیه دوستان گوش می کرد.

درد دل فراوان داشت…

یک جایی در میان حرف هایش، محکم با دست چپ به روی زانوی راستم زد و گفت: “آرش خان، نمی فهمند…”

و ادامه داد…

و اشاراتی کرد به دردهای پنهان وجود آدمی…

من دیگر ساکت شدم.

برخی از انگیزه هایم برای همایش گردشگری ادبی به هزاران دلیل که نمی توانم اینجا بنویسم از بین رفته است و دیروز هم…

دیدگاه‌ها

  1. مریم

    سلام منم با نظر استاد دولت آبادی موافقم و خیلی وقته که به این نتیجه رسیده ام …………………نمی فهمند.
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. شاید…

  2. نغمه

    سلام درد همیشه بوده و هست و خواهد بود تازه نیست
    مهم حرکت به جلو هست استاد عزیز این همایش برگزار بشه یا نشه شما در هدفتون موفق بودید ذهن خیلی از راهنما ها با موضوع گردشگری ادبی درگیر شده و در آینده نزدیک باز تابش رو میبینید
    زمان نعمت بزرگیه و به مرور زمان همه چی درست میشه امیدوار باشید
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

  3. علیرضا

    استاد دولت‌آبادی در کتاب وزین «نون نوشتن» فوق‌العاده فراوان و زیبا درباره کلیدر نوشته‌اند.
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. متاسفانه نخوندم.

  4. behzad

    دیشب این پیامکز دریافت کردم:
    ما از نسلی هستیم که از کودکی برای تنبیه مان خودکار لای انگشتانمان میگذاشتند
    و ما حال برای تنبیه ….سیگار لای انگشتان میگذاریم
    حالا که این گزارش رو خوندم فهمیدم سیگار لای انگشتان خیلی به درد ربط دارد ..
    ۵سال پیش به کتابخانه میرفتم تا شب زنده داری هایم را پر کنم وقتی از مسول کتابخانه یک رمان تاریخی خواستم کلیدر را به من پیشنهاد کرد انقدر پادرد و ان بیماری نا علاج برایم شگفت انگیز بود تا اینکه پارسال همون درد اومد سراغم و یاد کلیدر افتادم متاسفانه به دلیل کم بودن وقت امانت گرفتن کتابها دور کتابخونه رو خط کشیدم اینم یک درد دیگه!!
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. بهزاد عزیز. بهزاد عزیز. بهزاد عزیز.

  5. ماندانا زندی

    برای بسیاری چون من نشستن در سکوت وگوش سپردن به کسی چون دولت آبادی یک رویاست. چنانکه در شانزده سالگی برایم پیش آمد اما زود بود. اولین بار ست از سایت شما دیدن میکنم نوشته هایتان برایم بسیار جالب است. چون من هم به سفر وهنر وموزه بسیار علاقه مند هستم.
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. امیدوارم پیروز و پر از انگیزه بمانید.

  6. ایران زمین

    سلام
    این دردهایی که اشاره کردید دردهای جدیدی نیستن که شما بی انگیزه شدید ! حداقل شما که بسیار سفر رفتید و پخته شدید باید قوی تر باشید . جنبه مثبت این ملاقات رو ببینید که همانا دیدار ” محمود دولت آبادی ” ست… به امید موفقیت روزافزون
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سعی می کنم، چشم.

  7. شیرین

    درود

    اکنون در قرن بیست و یکم هنوز هم زخم هایی هست که مثل خوره روح را در انزوا می خورد و می تراشد:
    تخریب خانه ی فروغ فرّخ زاد، فراموش شدن وصیت ژازه در تبدیل گالری اش به موزه، خروج خانه ی پروین اعتصامی از فهرست میراث ملّی، سرگردان ماندن آثار تناولی در میان احکام دیوان عدالت اداری، تبدیل خانه ی ملک الشّعرا ی بهار به انبار، وضعیت نابسامان خانه ی مهدی اخوان ثالث ، زباله های خانه ی حسین منزوی وانتظارتبدیل شدن آن به آپارتمان، مهد کودک صادق هدایت،فراموشی خانه های بنان،نوری،ذبیح الله منصوری،علی حاتمی،پروین،نیما در تهران، این جا سهم حسین بهزاد از خانه اش تنها یک کاشی روی دیوار است و… بسیارند بسیار…
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. امیدوارم دوستانی مثل شما بتوانند یک کارهایی انجام دهند. فکر کنم، پایان نامه شما (همون موضوعی که با هم حرف زدیم) در این زمینه خیلی راهگشا باشه. لطفا انجامش بدید.

  8. حامد رحمانی

    سلام ! آرش جان چه راست فرمودند استاد دولت آبادی که نمیفهمند … و جه دردهایی که نمیتوان بازگفت ! باز تورا خواهم دید… آرش جان
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. قربانت.

  9. گوارا

    آرش خان نمی فهمند…
    آه شیرین! گفتی.
    گروهی منتظرند تمدنی بمیرد تا زیر تابوتش را بگیرند و تا گورستان همراهی اش کنند… نباید غمگین شد باید ایستاد و جنگید. امید امید امید
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. امیدوار خواهیم ماند.

  10. ريحانه

    تو رو خدا نگید که میخواد کنسل شه، از همون اولى که حرف از گردشگرى ادبى و مرد کلیدرى و… شد ما سراپا شوقیم و روز شمارى میکنیم براى شرکت تو همایش و پخش شدن فیلماى کلیدرى و هزارتا ماجراى هیجان انگیز دیگه… نذارید که کنسل شه خواهشاً…
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. نمی خواهیم که کنسل بشه، اما زمان و مکانش رو تغییر می دهیم.

  11. مهدی زارعی

    درود برادر آرش…
    در کنار تمام تلخ و شیرین های مقدمات برگزاری همایش گردشگری ادبی ؛ دیدار با کسانی که حتی نفهمیدند منظور از گردشگری ادبی چیست و به کجا می رود ؛ و همچنین ملاقات با کسانی که منتهای آمالشان دیدن چنین محافلی بود؛ دیدار با آقای دولت آبادی اما شاید کمی التیام بخش دردهای درون باشد….شما در این مقطع بیشتر با جامعه ات و کسانی که قدرت و ثروت دارند اما میراث ادبی برایشان نامفهوم است را در کنار کسانی که دغدغه ماندگاری و حفظ ادبیات نیمه جان میهن شان همانند کابوسی روز و شبشان را به هم پیچیده ؛ آشنا شدید.این تجربه گرانسنگی است که من هم از آن درس گرفتم.اما برادرم…زنده باش که فردایی دگر در راه است.بلکه تو را محتاج باشد .دوشادوش تو در این همایش مردان و شیرزنانی ایستاده اند که هر کدام به تنهایی یک نماد هستند.کسانی که همراه تو داغ نشدن را به سینه می کشند و امید به فردایی دارند که راه را با تو هموار کنند.پیروز باشی و استوار.
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام بر مهدی عزیز. تا همین جا هم که پیش رفتیم مدیون انگیزه، همکاری و لطف دوستانی همچون تو و همسرت بوده. به امید موفقیت و پیروزی برای همه ی کسانی که دلشان برای پیشرفت بشر می تپد.

  12. افسانه احسانی

    زمان التیام دهنده دردهاست
    ………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. زمان از این جهت التیام میده که فراموشی میاره. حالا این خوبه یا بد، خودش یک مساله دیگه است.

  13. نیلوفر

    سلام.اول بسیار معذرت می خواهم که بی ربط به مطلب فوق می نویسم.اما سوالی شخصی داشتم.ایا شما اژانس مسافرتی یا شرکتی رادر ایران می شناسید که از طریق انجا بشود در کشورهای دیگر “هتل اپارتمان” رزرو کرد_البته به غیر از” زورق”- اکثر اژانس ها فقط هتل ارایه می دهند و با عبارت “هتل اپارتمان” بیگانه هستند.بسیار بسیار از لطف تان ممنونم.
    ………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. همون زورق رو می شناسم.

  14. زهره

    در خانه اگر کس است/ یک حرف بس است… این اتفاق، اتفاق تازه ای نیست مهم اینه که دولت آبادی در قالب کتاباش زنده می مونه و خونه و فضایی که درش به دنیا اومده رو تو کتاباش تصویر کرده…ماییم دیگه حافظه تاریخی نداریم
    ………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام به تو.

  15. ليلا

    درد همیشه هست…
    درسته که خیلی مشکلات بوده و هست و خواهد بود ولی چه کنیم؟باید این راه رو به هر زحمت و به هر قیمتی هست جلو بریم…
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. بله، شاید.

  16. محجوب

    سلام
    آرش جان بازم گل کاشتی به همراه دوستانت که این سفرنامه ادبی را پی گرفته اید
    واقعا احساسات آدم برانگیخته می شود از این همه دیدنی و شنیدنی!
    من رمان کلیدر را نخوانده اما به نظرم کار شما هم دست کمی از آن رمان شاید نداشته باشد از نظر اثر گذاری عاطفی و گرفتن درس برای زندگی.
    واقعا با دیدن همین مختصر که وقت کرده ای بنمایانی اثر خوبی بر مخاطب می گذاری
    اما افسوس که همه این ها با افسوس به اتمام می رسد یا شاید هم به اتمام نرسیده و افسوس های دیگری در راه اند.
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام عباس عزیز. سپاس از محبتی که داری و به امید موفقیت.

  17. کوروش

    تو این کار را فقط به سرانجام آن کونه که مد نظر داشتی شاید نرسانی. فکر می کنم یکی از هدف های مهم برکزاری یک همایش این است که محورهای آن به گونه ای در جامعه مطرح و دیده شود که از این منظر تا حدی انجام شده است اگر همایش برگزار نمی شود تا حدودی به این خاطر بوده که جوانب کار و مقیاس آن درست اندازه گیری و محاسبه نشده بود. وضعیت کنونی دولت چنین برنامه هایی را در این اندازه نمی پذیرد و در موارد محدودی آن هم از طریق لابی گری می توان این گونه برنامه ها را پیش برد. نظر شخصی من این است که گردشگری ادبی برای آن که به جایگاه شایسته ی خود در ایران برسد می باید گام های کوچک و اهداف کوچک ولی مستمر و پایدار را انتخاب نمود تا هم در این مسیر دلسرد نشد و هم امیدوارانه هدف را دنبال نمود هرچند می دانم که دلسردی کنونی تان کوتاه و موقتی است و باز پی این جریان را خواهی گرفت. همان طور که خودتان گفتید بهتر است مکان و زمان آن تغییر کند. این مطب را هم بگویم که من در جریان کامل یک همایش غیرگردشگری و موافق با آرمان های دولت هم بودم که نتوانستند آن را راحت برگزار کنند و در همایش چهارم شان توانستند خوب برگزار کنند. خیلی از همایش ها در ایران وضعیت شان این گونه است حال گردشگری جای خود دارد همین مقدار کار بسیار ارزشمند است ….
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. کوروش عزیز، حضورت رو غنیمت می دونم و آرزوی موفقیت در کارها رو برات دارم.

  18. امیرحسین ایمانی زاده

    درود و خداقوت
    تمام سفرنامه رو به دقت خوندم
    بسیار جالب بود و استفاده بردم.
    قرار بود راجب عکس اعدامی ها توضیح بیشتری بدید ولی گویا ندادید.
    در نهایت این رمان نقش یک تبلیغ ماندگار برای این منطقه رو بازی می کنه و من فکر میکنم در طول زمان این منطقه میزبان کتابخونهای زیادی خواهد بود. توریستهایی که کتابخونن و این خیلی خوبه.

    نکته ئی که باید رعایت کرد حساسیت احتمالی برخی هایی که از گلمحمد واقعی زخم خوردن نسبت به تمجید از اون و حضور مسافرای علاقه مند به اونه!!! به این باید دقت کرد و کسایی که می رن باید حواسشون باشه مبادا تنشی درست شه مثلن بین بازمانده های ارباب قلعه چمن یا خرسف با توریستها.
    برای مسافرها باید تبیین شه که شخصیت واقعی گلمحد ممکنه چیز دیگه ئی جدای از شخصیت محبوب داخل رمان بوده باشه و اونو در قالب همون داستان ببینن و سر گل محمد واقعی یک وقت با کسی جدلی نکنن!
    …………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از شما.

  19. م. الف. گندم

    بعد از خواندن نوشته های شما این نظرات دوستان هم جای تامل داره و خیلی قابل توجه
    چقدر خوبه که که ادم فقط یکی نباشه و این همه یار صادق و راست کردار داشته باشه خیلی خوبه خیلی خوبه
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  20. م. الف. گندم

    سلام این اشعار را آقای کرامتی هم شهری خوبمان از اهالی کوهسرخ سروده اند بعد از خواندن رمان کلیدر

    یک سایه ی شکسته ، دو زانو میان شب

    پاشیده زهر هق هق خود را به جان شب .

    هی ضجه ، هی به دور خودش دور می زند .

    خنجر دویده در تن بی استخوان شب .

    در خود خلاصه می شود و شال سبز را

    پرتاب می کند به ته بی نشان شب .

    یک آه بی مضایقه ، سم ضربه ، پرسه ، پارس

    همراه با مسافری از کاروان شب .

    آن شب کنار آب روان عشق سایه داشت

    نازل شدی برای من از آسمان شب .

    پا را رکاب کردم و بی پا گشا شدی

    پشت سرم سوار ـ تو ـ بر مادیان شب .

    قلعه صدای قلب تو را خوب می شنید .

    جشن عروسی دو نفر در امان شب .

    لبریز از تو می شدم و خالی از خودم

    وقتی که می رسید به لب استکان شب .

    ته مانده های یاد تو تا شد ، شکست ، ریخت .

    کم کم کبود می شودآتشفشان شب .

    « شیرو» تمام دار و ندارم شکسته ، گنگ

    گم شد میان تیرگی بی شبان شب .

    این آسمان ستاره ندارد ، دروغ محض .

    چرکاب می چکد فقط از ناودان شب .

    حالا تمام باور من سرخ ، دود ، سرد

    خاموش می چکد به سر دیگدان شب .

    این اتفاق نیست که افتاد این من است

    مگذار تا مچاله شود زیر ران شب .

    □□

    دستی به روی شانه ، صدا سخت آشناست

    از جا پریده بود دلش با تکان شب :

    این قدر دست و پنجه مکن نرم با خودت

    پا شو! بایست . چشم به نامهربان شب .

    تنها تو نیستی که دلت … سال های سال

    افتاده است طعم خوشی از دهان شب .

    یک اتفاق سربی ، کرسی ، چای داغ

    باریده روی « قلعه چمن» ناگهان شب .

    مرد تفنگ ، کوه ، قره آت ، انتقام !

    آتش بزن به گستره ی دیو خان شب .

    دارند زنده زنده مرا دار می زنند

    با جرم احتیاج ـ شدیداً ـ به نان شب .

    سعید کرامتی تولایی

    پانزدهم مهر ماه ۸۳ ـ تولا – وبلاگ شوچره
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از ارسال این شعر زیبا.

  21. محمد

    فقط این که : ارزومه که بتونم استادرو ببینم..
    خوشا به حالت
    همین.
    ………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. امیدوارم که بتونید ببینید ایشون رو.

  22. mina

    من این کتاب رو ۷سال قبل خوندم از کتابخانه دانشگاه گرفتم مسئول کتابخانه بهم گفت جه نویسنده ی علافی که داستان به این بلندی نوشته تو هم از اون علاف تری که میخوای بخونی. تو اولین نفری که تو این چند سال میخوای این کتاب رو قرض بگیری.
    چرا ننوشتین که خانواده ی گل محمد درباره اش چی گفتن؟ با سپاس
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. خوشحالم که کتاب رو خوندید. خیلی حرف ها بوده که نشده که بنویسم. نوشتن خیلی هم ساده نیست. موفق باشید.

  23. شیوا

    با سلام و سپاس

    با توجه به نگارش سفرنامه که در سال ۱۳۹۱ اتفاق افتاده شاید ارائه این مطلب کمی دیر به نظر برسه . اما فکر میکنم خوبه که نکات به ظاهر کم اهمیت هم روشن بشه . در مطالبتون متوجه شدم که تاریخ کشته شدن گل محمد رو با شناسنامه دخترشون مطابق نمی دونین . اگر به جلد اخر کتاب کلید مراجعه کنید صحبت از سوقصد به محمدرضا پهلوی و اشاره به ۱۵ بهمن است مصادف با اخرین روز ماموریت سرگرد فرح بخش که گل محمد رو دوست داشته و امدن سرهنگ بکتاش برای از بین بردن گل محمد. این اتفاق در سال ۱۳۲۷ روی داده. و بلافاصله هم گل محمد کشته میشه یعنی دقیقا در همون سال . پس به دنیا امدن دخترش هم در سال ۱۳۲۶ منطقی است شاید ایشون بیش از شش ماه داشتن .
    اما موردی که باعث کنجکاوی من شده اینه که چه در داستان و چه د ریخشی از تحقیقاتتون اشاره به فرزند پسر گل محمد شده در حالیکه شما با دختر ایشون ملاقات داشتین . کاش میشد از استاد دولت آبادی در موردش سوال کرد .
    از دغدغه هایی که برای ادبیات ، جغرافیا و فرهنگ کشورمون دارین سپاسگزارم و به قول گل محمد قدر آن را میدانم
    ……………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. ارادتمند شما هم هستم با این توجه و لطفتون. استاد دولت ابادی ظاهرا داستانی که در میان مردم منطقه رواج داشته رو با روایت های خودش درامیخته و یک رمان جذاب نوشته. کلا و لزوما همه موارد کتاب با واقعیت مطابقت نداره.

  24. بشیر

    درود بر شما
    من در ماه گذشته مغازه چاپ بنری باز باز کردم و از روی علاقه اسمش را کلیدر گذاشتم.
    از شما درخواست داشتم اگر با اقای دولت ابادی ارتباط دارید این موضوع را به ایشان اطلاع دهید و اجازه این کار را از او بگیرید.
    با سپاس فراوان.
    خواهشا با ایمیل به بنده اطلاع دهید
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. زنده باد شما برای این اخلاق گرایی. اگر روزی ایشان را دیدم و یادم بود، خواهم گفت. اما فعلا ارتباطی با ایشان ندارم. موفق باشید.

  25. مهدیس

    یک مطلب جالبی رو همین امشب ازش مطلع شدم که دوست داشتم اینجا با شما در میان بگذارمش. آقای کیهان کلهر در گفتگویی در یکی از جلسه‌های آنلاین آکادمی گردون گفتند که آلبوم “شب، سکوت، کویر” رو بعد از خواندن رمان کلیدر ساختند. مطلبی که به گفته خودشون تا حالا در جایی عنوان نکرده بودنش. برای من خیلی جالب بود. خیلی. من درباره کلیدر زیاد خوندم ولی خود رمان رو هیچوقت نخوندم. ولی همیشه برام مسجل بود که پشت نت‌های “شب، سکوت، کویر” یک داستان هست و امشب از شنیدن این موضوع واقعاً به وجد اومدم.
    اگر وقت داشتید این قست آکادمی رو گوش کنید. اول یک داستان خونده می‌شه و بعد دربارش صحبت می‌کنن. رفرنس این مطلبی هم که عنوان کردم همین قسمته آکادمیه.
    https://clyp.it/qdyfvukc
    …………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس. جالب بود.

  26. زهره چراغی

    سلام – خیلی خیلی خییلی ممنونم ازتون … چون خیلی بهم کمک کردید با این توضیحاتتون – من کتاب کلیدر رو سه ماهه شروع کردم به خوندن… واقعا از خوندش لذت میبرم… براتون آرزوی موفقیت روزافزون دارم و باز هم ممنون
    ………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از توجه و لطف شما.

  27. مریم مرادی

    یادم که یه تابستون طول کشید تا کتاب کلیدر بخونم. هر جا که میرفتم این کتاب همراهم بود و خیلی ها بهم میگفتند که خسته نشدی این کتاب طولانی داری میخونی.راستش رو بخواید علاوه بر جذاب بودن داستان یکی از دلایلی که باعث شد این کتاب برگ به برگ بخونم توصیف ها و نوشته های استاد دولت آبادی بود و فکر اینکه چقدر فکر خلاقی داشته و زحمت کشیده برای به تحریر درآوردن این کتاب انگیزه ای بود برای ادامه دادن و خوندن…ولی چیزی که هیچ وقت از یادم نمیره این بود که یه پسردایی اهل کتابی دارم که دست برقضا بسیار ادعای روشنفکری داره و مدعی کتاب خوندن و به من گفت “حیف این همه وقت نیست که برای خوندن این کتاب تلف کردی!!!!!” استاد راست میگه نمی فهمند
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از ارائه نظر.

  28. ماهور

    سلام دوست عزیز من کتاب رو امشب تموم کردم و تاثیر عمیقی رو من داشت. سفرنامه شما رو هم خوندم و بسیار جالب بود مرسی.با اینکه یک مقدار باعث تردید و حس دوگانگی نسبت به گل محمد ها شدم ولی در هر صورت واقعیت خیلی برام جالب بود.در فرصتی نه چندان دور باید کتاب رو از اول آغاز کنم.اطلاعات تکمیلی در ارتباط با رمان و واقعیت دارید یا منحصر به همین سفرنامه است؟
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. زنده باد شما. اطلاعات من هم در حد همون کتاب و همین سفر است.

  29. سیما سلمان‌زاده

    و امروز تولد ایشونه…
    سایه هر دوی شما مستدام.
    ……………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس از توجه و محبت شما

  30. ایران مرودشت تخت جمشید

    سلام
    بنده حدود سه هفته پیش رمان کلیدر را خواندم و باور کنید که گریه های فراوان کردم به خصوص از زمان حضورشان در کوه تا پایان داستان واقعا آدم به وجد میاد از بروز احساسات……. .
    …………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. رمان جالبیه. زنده باد شما.

  31. رضا مهذب

    سلام آرش خان. درودها بر شما و همراهانتان برای نوشتن این سفرنامه و ترتیب دادن آن. نوشته بودید که در همایش گردشگری ادبی درباره ی عکس هایی که گرفتید و کلا اطلاعاتی که کسب کردید صحبت خواهد شد. من کلیدر رو دیروز تموم کردم. خواستم بدونم چطور میتونیم آنچه در همایش گردشگری ادبی درباره کلیدر گفته شده رو بخونیم یا بشنویم؟ سپاس از تو که یا کاری رو انجام نمیدی و یا با صرف وقت و انرژی زیادی به سرانجامش میرسونی. درود بر تو که آرش کنونی ایران ما هستی به گمان من.
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. کلیدر به عنوان یک پروژه در گردشگری ادبی مطرح شد. آنچه که نوشتیم در این سایت هست و بقیه به صورت نمایش فیلم و سخنرانی در دانشگاه تهران انجام شد که ندارم عکس و فیلمی از اون.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *