قدردانی از زیست بوم

امسال در خیال برگزاری هشتمین گردهمایی راهنمایان گردشگری کشور در شهر مشهد هستیم.

دیشب به یاد دومین جشن راهنمایان در یزد و متنی که آن موقع به مناسبت قدردانی از این شهر نوشته بودم، افتادم.

هرچند متن کاملی نیست، می نویسمش دوباره:

……………………………………………

از نجوای آب در گوش خاک، از آتش پاک تا آسمان ناب، از سایه سابات تا ناله باد، از قیل و قال تا شور و حال، همه را در هاله پیکره شهری می‌بینیم که نامش یزد است. یزد.

از خواب تازه بیدار شده‌ای، این‌خانه، خانه ی تو نیست. نظری به سقف می‌کنی. نیلوفری می‌چرخد. نور است. ردش را دنبال می‌کنی، به پنجره می‌رسی. پنجره‌ای با شیشه‌های رنگی. نقش نیلوفر، نقش پنجره است. اما چرا می‌چرخد؟ می‌ایستی. به کنار پنجره می‌روی و پرده را کنار می‌زنی. نگاهت به حوض و آب مواج آن می‌افتد. کمی مکث می‌کنی…

آه! پس این نور خورشید است که به آب مواج حوض می‌خورد و انعکاسش از نقش نیلوفر می‌گذرد (گویی در این دیار گل‌های پنجره‌ها هم آب می‌نوشند) و بر روی سقف می‌نشیند و تو را به جستجو وا می‌دارد. و تو اکنون خواب را فرو گذاشته‌ای و در حیرت فرو رفته‌ای. چطور چنین چیزی امکان دارد! افسون شده‌ای. به همین سادگی.

یزد همه‌اش همین است. خانه‌هایش، خانه مقدس ایرانی است، همان خانه‌ای که کلون دارد و هشتی و دالان و بیرونی و اندرونی و پنج‌دری. همان خانه‌ای که برای داخل شدن به آن باید خم شوی و چند قدمی بپیمایی و پس از عبور از تاریکی کنجکاوی‌ برانگیز، پردیسی کوچک را به نظاره بنشینی که در میان دیوارهای بلندی احاظه شده‌ است.

ترسیم کردن نقشه شهر یزد راحت است. کافی است داخل کوچه‌ای بشوی و انگشتت را بر روی خشت دیوار بگذاری و راه بروی. بعد از ساعتی، نقشه شهر را کشیده‌ای. تو که راه می‌روی، باد به دنبال توست. تو که می‌ایستی کوچه می‌ایستد. در کوچه‌های یزد که راه می‌روی، تمایل داری به دیوار نزدیک باشی. آیا کهرباست این خشت؟

همه چیز این شهر ساکن به نظر می‌رسد، با این همه، آب در زیر پایت، در عمق زمین جاری است و باد در بالای سرت.

ساکنان شهر یزد، آب را می‌فهمند. زندگی را. و مرگ را. قنات که می‌کنند، لباس سفید می‌پوشند. این رنگ، رنگ لباس عبادت زرتشتیان است و رنگ کفن مسلمانان. چه بسیار که قنات زندگی این مردمان، قبر مرگشان بوده. یزد همین است، باید به زندگی بیاندیشی و آماده برای مرگ باشی.

این شهر ملک سلیمان است و با این حال زندان سکندر هم دارد. این شهر هم سده را جشن می‌گیرد و هم بزرگترین نخل را در عاشورا بر دستان خود بلند می‌کند.

در یزد هم می‌توانی در چند قدمی سردر بلند مسجد جامع بایستی و سر فراز کنی و عظمت و حقارت را تواما تجربه کنی و هم می‌توانی از فراز کوهی که دخمه‌ سکوت نیاکان درگذشته بر آن بنا شده‌، سر فرود آری و شهری را به نظاره بنشینی که در چهارسوق بازارهایش، همهمه ی زندگی برپاست.

کسی نیست که در یزد، کلاه و شال سبز سیدان و عینک غبار گرفته پیرمردان و چادر خاکی پیرزنان و لهجه شیرین بازاریان را ندیده و نشنیده باشد، ولی کسی هم نیست که قدرشان را بداند.

از این که بگذریم، آدم در این شهر وقتی می‌خوابد، می‌داند که فردا صبح هم‌زمان با برپایی صحنه چرخش نیلوفر بر روی سقف اتاق بیدار می‌شود. آدم در این شهر وقتی بیدار است، می‌خواهد تمام مدت انگشت اشاره‌اش را بر روی تن کوچه بساید.

دیدگاه ها

  1. مصطفی

    این متن اونقدر زیباست که آدمو به پرواز در می آره …
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس از توجه شما.

  2. مريم

    سلام
    مرسي آرش. خيلي عاااااالي بود اين متنت. با تمام وجود حسش كردم. يزد افسونگر ه.
    خوشحالم دوباره كلمه هات برگشتن و كنار هم جمله هاي دلنشين و شادي آفرين خلق ميكنن
    خوب باشي هميشه
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس از توجه و محبتت.

  3. عزیزمحمدی

    سلام و دستت درد نکنه و قلمت توانا ، طوری نوشتی که ادم با تمام وجود انعکاس نور خورشید را که از روی حوض داخل حیاط و از روزنه پرده سفید پنچره به درون اتاق را لمس میکنی و واقعا گل های پنچره ها آب می نوشند و … ، و چنان در کوچه های دیوار گلی و باریک و آب خورده با خودت بقیه را بردی به اون دشت پر از شقایق های وحشی … واقعا با احساس و با ذوق و با دل آن را نوشته ای … یاد کتاب کلیدر انداختیم .
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. ارادتمندم.

  4. یک آشنا

    سلام
    به نظر ، اون موقع دنیاتون شیرین تر بوده! یه چیزی تو مایه باقلوای یزد.

    الان رنگ و بوی زعفرون مشهد رو داره ولی مثل زعفرون تلخه.

    یعنی من اشتباه می کنم؟!
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. فکر کنم درست می گید.

  5. اکبر رضوانیان

    سلام یادش به خیر استاد جشن یزد
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. استاد شمایی. یادش به خیر.

  6. لیلا.ج

    سوار بر مرکب نوشته هایتان تا کوچه پس کوچه های های یزد رفتیم و گرمای یزد وجودم را گرمی بخشید.
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. زنده باد شما.

  7. zahrajafari

    برگزاری کارگاه آموزشی بازاریابی و کارآفرینی در گردشگری

    موضوعات کارگاه:

    بازاریابی در گردشگری

    سیستم های اطلاع رسانی و حقوق گردشگری

    زنجیره تأمین در گردشگری

    ایجاد کسب و کار در گردشگری

    زمان برگزاری:17اسفند1393

    مهلت ثبت نام:5اسفند1393

    هزینه کارگاه:25000تومان

    برای ثبت نام با شماره های

    09184326146 و 09303863271

    تماس حاصل فرمایید.

    ظرفیت ثبت نام:محدود

    توجه:این کارگاه به صورت اینترنتی و آنلاین نیز برای علاقه مندان برگزار میگردد.

    برگزار کننده:شرکت گردشگری آفرینش
    ……………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  8. فریاد

    خود کلمه سوق (عربی)به معنی بازار .
    آیا معنای دیگری هم داره که من نمیدونم یا به خاطر تاکید موکد ، توضیح واضحات شده .
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. نه دلیل خاصی نداره.

  9. فریبا

    سلام
    نیلوفر نگاه مسافر به روی سقف…رقصان ز هم پیالگی اب و افتاب… پس کوچه های کاهگل و سابات سادگی … بر سینه ای نهفته درش رازهای اب…

    خیلی زیبا نوشتید و حق مطلب را شاعرانه ادا کردید. واقعا لذت بردم. یزد شهر بسیار زیباییست و این جذبه را نه تنها وامدار قامت رعنای خود که مدیون قدمت معنای خویش است. .. سپاس که می نویسید . تندرست و پایدار باشید استاد.
    ……………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس از تو.

  10. کیخسرو لریان

    با درود ……. یزد خاک است و خشت و خاطره ……. هزاران سپاس و صدها درود بخاطر متن زیبایتان ……. بدرود تا درودی دیگر
    ……………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. خاک و خشت و خاطره. عجب تعبیر زیبایی.

  11. Raha

    Aaaaaaliiiiiiiii boooood
    ……………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. ارادتمندم.

  12. م.الف.گندم

    دقیقا دیروز ظهر یکی از یزد برایم گفت و گفت از این به بعد از کنارش هم رد نمی شوم خاطرات بدی از سرگردانی در این شهر داشت
    حالا به نگاههای متفاوت آدمها می اندیشم و نقش خاطرات که این توانایی را دارند که تجربیات را متفاوت کنند
    ……………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. بله، تجربیات آدم ها با هم متفاوته.

  13. فرهنگيان

    سلام
    چه خوب نوشتيد.
    يادش بخير.
    ……………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. بله، یادش به خیر.

  14. مریم

    سلام. کسی که این متن رو می نویسه یعنی زیبائی اصیل و خیلی خوب میبینه.چشم دلتون همیشه روشن.من که همیشه هوای زیبائی های یزد رودارم.
    ……………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. شما لطف داری. یزد دوست داشتنیه.

  15. بهار

    سلام آرش عزیز
    چقدر زیبا توصیف کردی، عالی بود…
    ……………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. قربانت.

  16. سمیه

    سلام
    خیلی زیبا بود.این متن اونقدر زیبا و پر احساس بود که آدم خودش میتونه در اون فضا مجسم کنه. ممنون
    ……………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. لطف دارید.

  17. محسن مشدی

    درود آرش جان
    من از گروه بزرگ رفتگران طبیعت استان خراسان رضوی مقدم شما را به شهر مشهد پیاپیش گرامی میدارم
    و آمادگی خودمون رو برای همراهی وهمکاری شما عزیزان اعلام میکنم
    خیلی خوشحال میشویم که در این جریان هشتمین گردهمایی راهنمایان گردشگری کشور در شهر خودمان سهمی داشته باشیم
    09398337544
    #مشدی ./
    ……………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از شما. برای همکاری در جشن با انجمن راهنمایان گردشگری استان خراسان رضوی تماس بگیرید.

  18. مهدیس

    تک تک واژه های این نوشته از صفحه بلند می شوند, پشت هم قطار می شوند بعد در آغوش می گیرندت و برایت قصه می گویند و تو ارام ارام در حالیکه به چرخش گل نیلوفر سقف می نگری به خواب می روی و در رویا نقشه شهر را می کشی, شهری که به غایت زیبا توصیف شد.
    این نوشته فوق العاده بود. کاش باز هم شور و حالتان برای نوشتن هایی از این دست بازگردد. کاش کوتاه شود فاصله احساس و اندیشه تا سر انگشتان …
    ……………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از تو.

  19. sinsinmim

    بعدر از مدت ها سر زدم به اینجا. چقدر این نوشته به دلم نشست چون به تازگی از سرزمین پدریم یزد برگشتم و چقدر همه چی همونجوریه که شما توصیف کردین
    مشتاق دیدار
    سارا مکیان
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از محبت و توجهت. ما هم مشتاق دیداریم.

  20. مجتبا نبی زاده (مدیر وبسایت «کنگ کهن»)

    درود جناب نورآقایی
    بنده به تازگی در زمینه ی گردشگری – ویژه ی روستای خودم «کنگ» – مشغول شده ام و مشتاقانه دیدار شما بزرگواران رو در مشهد و روستای 3000ساله ام «کنگ» انتظار می کشم.
    برای همکاری با شما، باید با جناب «نبوی» تماس بگیرم؟
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. زنده باد شما. بله، با آقای نبوی تماس بگیرید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *