عجایب ایران

مطالب زیر، متونی هستند که به سفارش روزنامه همشهری در سال ۱۳۸۵ دو روز در هفته برای یک ستون با عنوان “عجایب ایران” می‌نوشتم.

تصمیم گرفتم این‌ها در این‌جا جمع آوری کنم تا بهتر در دسترس باشند، هرچند که ممکن است برخی از اطلاعات قدیمی شده باشند یا من دیگر بر آن باور قدیم نباشم.

……………………………………..

ابیانه

روزی روزگاری در پناه کوه کرکس مردانی با جلیقه و تنبان و زنانی با چارقد گلدار و دامن چین‌دار، خانه‌هایی ساختند از خاک سرخ رنگ؛ خاکی که هر چه باران می‌خورد محکم‌تر می‌شد و این گونه هم خانه‌هایشان باقی ماند و هم سنت‌هایشان.

باید در کوچه پس‌کوچه‌های باریک و کج و معوج ابیانه قدم زد تا راز شکستن باد را دریافت. و دمی گوش سپرد به سخن پیرزنانی که بر سکوی ورودی خانه‌ها نشسته‌اند و با یکدیگر به زبان پهلوی اشکانی گپ می‌زنند. هنوز هم اصالت از در و دیوار روستا می‌بارد .به خاطر دوری از مسیرهای اصلی، آن‌چه از تاریخ بر ایران گذشته، همه را ابیانه به خود ندیده.

قدمت ابیانه کاملاً‌ مشخص نیست اما از دوره سلجوقیان و ایلخانیان چند خانه باقی مانده که بعضی از آن‌ها هنوز سالم و دست نخورده‌اند. آتشکده‌های هارپاک ابیانه نیز یادگاری از عهد ساسانی است. بعضی از ارزشمندترین آثار هنری بناهای مذهبی ایران هم در مسجد جامع ابیانه قرار دارند. محراب چوبی کنده‌کاری شده آن تنها محراب چوبی باقی‌مانده از عهد سلجوقی است. مسجد پرزله و مسجد حاجتگاه هم از عصر صفوی به جای مانده‌اند.

صحبت از ابیانه آن قدر است که در کتابی بگنجد. در اینجا فقط می‌توانم بگویم که این روستا به همت اهالی تحصیلکرده‌اش اولین روستایی بود که صاحب برق شده؛ روستایی که اصالت هنوز از در و دیوارش می‌بارد.

……………………………………..

دزفول

این‌جا شهر گفت‌‌وگوی تمدن‌هاست. جای پای معماری ساسانی و بیزانس و روم شرقی را می‌توان در دزفول یافت. دزفول مکانی بوده برای تبادل فرهنگ‌ها. شهری که در آن روزگاری، رومی‌ها می‌زیستند و بر روی رودخانه‌اش سد ساختند.

در معماری خانه‌های کوچک دزفول، از سبک مسجد ایرانی گرفته تا کلیسای رومی و از مکتب ساسانی گرفته تا یونانی همه را می‌توان دید. شهری با بافت فشرده که گویی مردم‎اش طاقت دوری از هم را نداشتند که خانه‌هایشان از سه طریق پشت‌بام، کوچه و زیرزمین به هم راه داشته. این‌جا سرزمینی است که در آن پرتقال و خرما و موز در کنار هم می‌رویند. باید در کوچه‌هایش گشت، منظره دیوارهایش را دید، روبه‌روی هر دری ایستاد و سر را تا جایی بالا برد که در آنجا دیوار و آسمان همدیگر را ملاقات می‌کنند و آنگاه گوش سپرد به همه نجواهای شهر. باید داخل خانه‌ها شد و سرک کشید به شوادان‌ها (شوادون به زبان محلی). راهی زیرزمینی و دراز که گاهی از کنار رودخانه دز سردرمی‌آورد و گاهی از خانه همسایه. این راه زیرزمینی پناهگاه مردم دزفول بود در زمان بمباران هوایی در جنگ میان ایران و عراق.

وقتی در کوچه‌های دزفول راه می‌روی، اگر هم تنها باشی، گویی تنها نیستی. در هر پیچی از کوچه، کوچه هم با تو می‌پیچد و چشم به آسانی و نرمی می‌چرخد.

دزفول را در زمان ساسانیان به صورت یک دژ و برای محافظت از پل رودخانه دز استوار کردند و به همین دلیل کالبد شهر شدیداً فشرده است و تمام خانه‌های ناحیه قدیمی شهر بر زمین‌های کوچکی احداث شده‌اند.

دزفول از معدود شهرهای ایران است که در معماری آن، آجر پخته به وفور به کار برده شده، گذشته از آن‌که دیرپایی آن را باعث شده، اصالت و وقار خاصی نیز به آن بخشیده است.

……………………………………..

تنگه واشی

از تهران می‌زنند بیرون. می‌روند به فیروزکوه. سراغ روستای ساواشی را می‌گیرند و از آن هم می‌گذرند. به جایی می‌رسند که باید از ماشین‌ها پیاده شوند و پیاده بروند. اولش شاید مجبور نباشند اما کمی که می‌روند دیگر حتما باید دل و پا به آب بزنند. چندصدمتری را باید در آب سرد و از میان تنگه‌ای زیبا عبور کنند تا این‌که به جایی می‌رسند که علی‌رغم سردی آب، باید بایستند و نگاه کنند.

قاجاری‌ها در چندین جای ایران کتیبه دارند. طاق بستان، چشمه‌علی شهرری، تونل وانه جاده هراز و … یکی از کتیبه‌هایشان که نقش شکار دارد همین‌جاست؛ درون تنگه اطراف روستای ساواشی. نگاه می‌کنند و عکس می‌گیرند و ادامه می‌دهند. دو تا تنگه را باید رد کنند تا به آبشار برسند. به هیجان می‌آیند و به سمت آبشار می‌روند و زیر آب این آبشار هر چه فریاد دارند، می‌زنند.

این زیبایی پنهان طبیعت روزگاری قرق‌ شاهان و شاهزادگان قاجار بوده تا شکار کنند. آن کتیبه قاجاری هم به دستور فتحعلی شاه روی دیوار تنگه نقش شده و حدود ۲ قرن قدمت دارد.

تنگه واشی از لحاظ پوشش گیاهی قابل توجه است و در آن حوالی گیاهی به نام باریجه می‌روید که کمیاب است و هنوز هم می‌توان امیدوار بود که از آن حیواناتی که روزگاری شکار شاهان بود، در آن اطراف دیده شوند.

……………………………………..

اورامان

این جا سرزمین ترانه گورانی است و لهجه هورامی. سرزمین شعر و موسیقی دیار اهل حق و ذکر و طریقت.

اینجا طبیعت افراشته است و بلند. کوه‌ها سبزند و پنجره‌ها آبی. به هر جا بنگری شکوه‌ کوهی، زلال چشمه‌ای، خروش رودی و یا انبوه جنگلی نمایان است. مردم اورامان به آئین‌ها وفادارند و با لهجه‌های هورامی و جافی (از گویش‌های کردی) سخن می‌گویند. در قیاس با سایر مناطق کردنشین، تعداد شاعران اورامان از مکان‌های دیگر بیشتر است. آهنگ‌های «چمری» و «سحری» را با نی می‌نوازند و در شادی‌ها ترانه‌های شاد موسوم به «چپی» و در هنگام اندوه، ترانه‌های غمگین، «هوره» را می‌خوانند. می‌گویند اورامان ۹۹ پیر داشته که مشهورترین آنها «پیر شالیار»، «پیر میکائیل» و «پیر خدر» هستند. اورامان تخت یکی از ده‌ها روستای بکر سرزمین اورامان است که معماری خانه‌ها و قدمت روستا از جذابیت آن به شمار می‌روند. مقبره پیرشالیار هم در این روستا واقع است که هر ساله تعداد زیادی از علاقه‌مندان را به سوی خود می‌کشاند. مراسم مذهبی خاصی هر ساله در اواسط زمستان (شبیه جشن سده) بر سر مزار پیر شالیار انجام می‌شود. غار قوری‌قلعه هم یکی از غارهای متعدد کوههای منطقه اورامان است که از طولانی‌ترین غارهای آبی ایران و از کم‌نظیرترین غارهای آهکی است.

……………………………………..

پل خواجو

آرتور پوپ می‌گوید: «در تمام هنرهای ایران خصلت انسانی وجود دارد». در تایید این گفته می‌توان گفت که این پل چیزی بیش از وسیله عبور از رودخانه بود.

درباره کاربری پل و تاریخ ساخت آن می‌توان به بیت زیر اشاره کرد:

دارای جهان پناه، عباس    دریاچه و سد و پل، بنا کرد

در مصرع دوم این بیت، سه کاربرد دریاچه و سد و پل و بر اساس حروف ابجد، سال ساخت بناهای پل، ۱۰۶۶ مشخص می‌شود. علاوه بر این‌ها، این پل جایگاهی است که نه تنها برای عبور مردم، بلکه برای توقف آن‌ها هم طراحی شده. در واقع پل از دو طبقه فوقانی و تحتانی تشکیل شده که طبقه بالایی برای عبور کسی بوده که کار داشته و می‌خواسته سریعاً عرض زاینده‌رود را بپیماید. طبقه پایین برای عابری بوده که قصد استراحت و تفریح داشته و می‌خواسته دمی بیاساید و برای این منظور سراسر پل از غرفه‌های کوچک زیبایی تشکیل شده که با کاشی و نقش‌های دیواری آراسته است. پل خواجو زیباترین و خوش‌نقش‌ترین پل اصفهان است و در طول زمان به نام‌های دیگری از قبیل پل شاهی، پل زرتشتیان، پل شیراز، پل حسن‌آباد و پل بابارکن‌الدین نامیده شده است.

طراحی قسمت میانی پل خواجو برگرفته از نمای سردر ورودی کاروانسرا است. همان‌طور که گفته شد، این پل نقش یک سد را هم داشته و دهانه‌های زیرین پل، آب رودخانه را مهار می‌کردند و با بستن این دهانه‌ها، آب در بخش غربی پل انباشته می‌شد و یک دریاچه مصنوعی به وجود می‌آورد. با به‌وجود‌آمدن دریاچه، شاه و اطرافیان می‌توانستند مسابقات شنا و قایقرانی تماشا کنند. به علاوه آب بالا‌آمده، می‌توانست گچ زاید زمین‌های اطراف را شسته، زمین را حاصلخیز کند.

……………………………………..

گاندو

نام علمی‌اش Crocodylus palustris است. نه در رودخانه نیل، بلکه در رودهای سرباز، باهوکلات و کاجو ایران خودمان دیده می‌شوند.

این گونه تمساح برخلاف ظاهرش، از آن گونه جانورانی نیست که با دیدنش نفس‌ها در سینه حبس شود و هوا سنگین به نظر رسد. برعکس حیوانی خجالتی و محتاط است و تقریباً هیچ گزارش قابل توجهی از حمله آن‌ها به انسان وجود ندارد و هرگز تهدیدی برای اهالی و بومیان ساکن منطقه نبوده است و حتی برای بومیان، محترم است. برکه‌هایی که تمساح در آن‌ها زیست می‌کند به اعتقاد اهالی پاک و عاری از آلودگی است.

محل زندگی این نوع کروکودیل هند و پاکستان و سریلانکاست و مناطق رودخانه‌ای باهوکلات در ایران آخرین حد پراکندگی این گونه جانوری است.

لقبش تمساح پوزه کوتاه است و حس بویایی بسیار قوی‌ای دارد که به یاری آن می‌تواند از وضعیت‌های خطرناک فرار کند و مخفی شود. همچنین می‌تواند مسیر برکه بعدی را از فاصله چند کیلومتری تشخیص دهد. مثل همه انواع کروکودیل‌ها گوشتخوار است و با اینکه با شش تنفس می‌کند، می‌تواند چندین ساعت را در زیر آب بماند. برای شکار به‌طور ناگهانی و از جلو حمله می‌کند. نمونه‌هایی با ۴ متر نیز از این حیوان گزارش شده، اما طول آن معمولاً کمتر از این مقدار است. نیمی از طول حیوان مربوط به دم اوست.

……………………………………..

غار علی سرد

شاید کمی برایتان عجیب باشد ولی «علی سرد» معتبرترین نام غاری است که مردم آن را به نام «علی‌صدر» می‌شناسند. غاری که بزرگترین غار دریاچه‌ای ایران به شمار می‌رود و آن قدر زیبا و شگفت‌انگیز است که شاید نام «غار موزه» بیشتر برازنده‌اش باشد. در سال ۱۳۳۰ نشریات از وجود غاری ناشناخته در نزدیکی همدان خبر دادند و از سال ۱۳۴۰ کوهنوردان بازدید و بررسی این غار را آغاز کردند.

البته هنوز هم دانسته‌های علمی این غار کم‌نظیر در ابهام قرار دارد. با همه اینها غار «علی سرد» از دیرباز شناخته شده بود به طوری که با تحقیقات انجام گرفته، معلوم شده است از دوره صفویه برای استفاده از آب غار که از دهانه کوچک آن سرازیر می‌شده، به نحو تحسین‌برانگیزی کانال‌کشی‌هایی انجام گرفته بود. این آب را طی سالیان دراز برای آبیاری و کشت و زرع روستاهای اطراف مصرف می‌کرده‌اند.

غارهای سراب و سوباشی هم از غارهای دریاچه‌ای به شمار می‌روند که در محدوده جغرافیایی غار علی سرد قرار گرفته‌اند و فاصله اندکی با هم دارند. آب غار که امروزه روی آن قایقرانی می‌کنند، زلال با دمایی نزدیک به ۱۲ درجه سانتی‌گراد است.

عمق آب در نقاط مختلف غار از چند سانتی‌متر تا بیش از ۱۰ متر متغیر است. در واقع میزان آن به ریزش‌های جوی که به سطح ارتفاعات منطقه می‌رسد بستگی دارد. مناظر داخل غار بسیار بدیع و هوای آن سبک است. درون غار مملو از راه‌های دراز و پرپیچ و خمی است که در هر گوشه آن زیبایی‌های خیره‌کننده‌ای انتظار چشمان مشتاق بازدیدکنندگان را می‌کشند.

تالارهای بزرگ و باشکوه غار که گاهی سقف‌های بلندی دارند از شاهکارهای طبیعت در دل این غار هستند. هیچ‌گونه جانداری درون آب غار به چشم نمی‌خورد و این آب به خاطر میزان آهک و سنگینی، قابل شرب نیست. کف غار را لایه‌ای ماسه آهکی فرا گرفته که بازمانده رسوبات آب غار است.

……………………………………..

 

 

 

دیدگاه ها

  1. سیما سلمان‌زاده

    زنده‌باد
    ابیانه خیلی خوب بود و دزفول عالی…
    ………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام و سپاس.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *