شکارچی

تفنگش که مریض می‌شد،
دارویی به دهانش می‌ریخت.
باروت.
بعد می‌بُردَش به صحرا، تا قِی کند.
و قربانی کند پرنده‌ی مهاجر را.

دیدگاه ها

  1. سحر موسوی

    زیباست جمله تون و پرمفهوم.
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از اینکه مطالعه کردید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *