شيء، موزه، مردم

مقدمه:
انگيزه‌ي انتخاب موضوعي كه رابطه‌ي ميان «شيء، موزه و مردم» را مورد بررسي قرار ‌دهد، شعار منتخب روز جهاني موزه در سال 2010 ميلادي است. طبق بيانيه‌ي بيست و دومين كنفرانس عمومي ايكوم، شعار «موزه‌ها براي هماهنگي اجتماعي» براي سال 2010 مناسب تشخيص داده شد. در اين نوشتار قصد داريم مفهوم اين شعار را با توجه به ماهيت موزه و بازديدكنندگان آن، مورد بررسي قرار دهيم.

قبل از ادامه‌، شايسته است گفته شود عناويني كه در بخش‌هاي مختلف نوشتار زير مورد توجه قرار گرفته‌اند، نظريات و دريافت‌هاي نگارنده است كه پس از بررسي انواع موزه‌ها در داخل و خارج كشور، برجسته و در اين متن ارائه شده‌اند و به همين سبب از منابع كتابخانه‌اي كمتر استفاده شده است.

نگاهي به شعار روز جهاني موزه
چرايي و چگونگي ازتباط ميان مردم و اشياي موزه‌ها سوال اصلي است كه اين نوشتار درصدد پاسخ به آن است. بنابراين يكي از راه‌هاي نزديك شدن به جواب، آشنايي با طرز تفكر كساني است كه گردانندگان اصلي فعاليتي به نام «جنبش موزه» هستند. به نظر مي‌رسد ما بايد از فلسفه‌‌ي وجودي موزه‌ها، تاريخ تفكر در موزه و آينده‌نگري در آن‌ها باخبر باشيم.

همان‌طور كه گفته شد، شعار «موزه‌ها براي هماهنگي اجتماعي» در سال 2010 از طرف ايكوم پذيرفته شد. اكنون ما اين سوال را مطرح مي‌كنيم كه آيا در سال‌هاي قبل هم موضوع «هماهنگي اجتماعي» در شعارهاي ايكوم به نحوي وجود داشته يا اولين مرتبه است كه به دغدغه‌هاي اجتماعي و رابطه‌ي آن با موزه‌ها پرداخته مي‌شود. 

هنگامي كه به شعارهاي ايكوم از سال 1992 تاكنون نظر مي‌افكنيم، متوجه مي‌شويم كه از 18 شعار انتخابي، 8 شعار، مربوط به موضوعات اجتماعي و مردمي در سطح‌هاي متفاوت است:
شعار سال‌هاي، 1993 «موزه‌ها و مردم بومي»، 2000 «موزه‌ها براي صلح و هماهنگي در اجتماع»، 2001 «موزه‌ها: شكل‌گيري اجتماعي»، 2002 «موزه‌ها و جهاني‌سازي»، 2003 «موزه‌ها و دوستان»، 2006 «موزه‌ها و جوانان» و 2008 «‌موزه‌ها به عنوان ماموري براي تغييرات اجتماعي و توسعه»، هر كدام به نوعي با شعار سال 2010 همخواني نسبي دارند و همديگر را تاييد مي‌كنند.
براي اين‌كه با رسالت شعار «موزه‌ها براي هماهنگي اجتماعي» بيشتر آشنا شويم بد نيست بدانيم كه «ايكوم» در ادامه‌ي شعار سال 2010 اين‌گونه عنوان كرده است:

“موزه‌ها در جایگاهی واقع شده‌اند که بایستی به موضوعات حفاظت از تنوع فرهنگی و تنوع زیستی به عنوان میراث مشترک بشری، توجه نشان بدهند. الويت «ايكوم» حفاظت و حراست از انواع مختلف ميراث، به ويژه در كشورها و مناطقي است كه در خطر درگيري‌هاي مسلحانه، خشكسالي، تاثيرات آب و هوايي، قاچاق اشياء تاريخي و فرهنگي، و بحران توسعه قرار دارند.” (بخشي از اعلاعيه‌ي ايكوم در سال 2010 به مناسبت انتخاب شعار سال) 

موضوع شعار سال 2010 و شعارهاي سال‌هاي قبل «ايكوم» وقتي روشن‌تر مي‌شود كه به شعارهاي سازمان‌هاي بين‌المللي ديگر نيز توجه نشان دهيم. به طور مثال، «اهداف توسعه‌ي هزاره‌ي سوم سازمان ملل» MDGS))؛ مبارزه با فقر، گرسنگي، بيماري، بيسوادي، نابودي محيط زيست و تبعيض عليه زنان توصيف شده است و هشتمين و آخرين هدف، «مشاركت جهاني براي توسعه» نام گرفته است كه به گونه‌اي قابل قبول از هماهنگي اجتماعي در سطح جهاني سخن مي‌گويد.
وقتي به شعارهاي «سازمان جهاني گردشگري» UNWTO هم دقت مي‌كنيم، موضوعاتي از قبيل تغييرات آب و هوايي، صلح، مبارزه با بيكاري، توجه به مشكلات زنان و از اين قبيل را در آن مي‌يابيم و همين‌گونه است وقتي‌كه به شعارهاي «روز جهاني محيط زيست» توجه مي‌كنيم.

در واقع به نظر مي‌رسد با توجه به مسائلي از قبيل بحران اقتصادي، جنگ و درگيري، شيوع بيماري‌ها، آلودگي محيط زيست و … كه همه‌ي جهانيان در دهه‌ي اول هزاره‌ي سوم با آن روبرو بوده‌اند، توجه سازمان‌هاي بين‌المللي به گفتگوي ميان فرهنگ‌ها و اديان، ايجاد صلح، از بين بردن فاصله‌هاي اجتماعي و نهايتا ايجاد فضايي براي همفكري و همدلي در سطوح مختلف اجتماعي از محلي گرفته تا جهاني، معطوف شده است تا به اين طريق راهي براي خروج از بن‌بست مشكلات بيابند.

اكنون اين سوال مطرح است كه ايكوم، سازمان ملل، يونسكو، سازمان جهاني گردشگري و … چگونه مي‌توانند ايده‌هايي را كه بر روي كاغذ مي‌نويسند و گاهي آن‌ها را به صورت شعار به جهانيان ابلاغ مي‌كنند، به صورت يك روياي ايده‌آل، تا زمان تحقق در ذهن افراد بشر حفظ كنند و يا در صورت امكان آن‌ها را به روش‌هايي عملي تبديل نمايند.  

تصور كنيد
در یک سالن وسیع گروه کثیری از نیایشگران را مي‌بينيم كه روبروی تعداد قابل توجهی از محراب‌ها ایستاده‌اند و نیایش می‌کنند. هر نيايشگر روبروي يك محراب ايستاده و بعد از یک نیایش کوتاه، اندکی آرام راه می‌رود و روبروی محراب دیگری می‌ایستد و نیایشی دیگر را آغاز می‌کند. اینان این‌گونه، ساعت‌ها راه می‌روند، می‌ایستند و نیایش می‌کنند.
خوب که گوش فرادهیم متوجه زمزمه‌های آرامی می‌شویم که تداعی‌گر دعاست و اكنون از زبان این نیایشگران قرن بیست و یکم شنیده می‌شود.
در کنار هر محرابی شاید یک روحانی معبد، سخنانی بگوید از جنس الوهیت، و نیایشگران همان‌طور كه ايستاده‌اند، تقدس محراب را درمی‌کشند.
نیایشگران برای ورود به اين معبد صف می‌کشند و فدیه می‌دهند. و هنگامی که معبد را به سوی خانه ترک می‌کنند، در این اندیشه‌اند که کجای این دنیای خاکی، معبدی آسمانی از این دست، با محراب‌هایی شفابخش، خواهند یافت. آنان برای این منظور به سرزمین‌های دوردست هم سفر می‌کنند.
این نه خانقاه است و نه مانستان، نه غار میترایی و نه معبد بودایی. نامش موزه است.
تصوري كه در بالا ارائه شد، صرفا يك رويا نيست بلكه هر روزه در بسياري از موزه‌هاي دنيا و در برخي از كشورها، همچون فرانسه، بلژيك، سوئيس، آلمان، انگلستان و … چنين صحنه‌هايي خلق مي‌شوند. در اين كشورها، شهروندان و گردشگران براي ديدار از يك موزه صف مي‌بندند و هزينه‌ي نه‌چندان ارزان ورودي را مي‌پردازند تا از اشياي دائمي يا يك نمايشگاه موقت ديدار كنند. اكنون در اين كشورها، ديدار مرتب و پي‌درپي از موزه‌ها به يك خرده فرهنگ (شايد هم يك فرهنگ كامل) تبديل شده و مرام‌ها و قوانين خودش را داراست. با كمي مبالغه مي‌توان گفت كه ديدار از موزه در اين كشورها از نان شب هم واجب‌تر است.

از همين تصور بالا مي‌توانيم به شعار روز جهاني موزه در سال 2010 نقب بزنيم و ببينيم كه چگونه اشياي موزه با حسي كه در بازديدكننده القا مي‌كنند، مي‌توانند باعث گونه‌اي از هماهنگي اجتماعي شوند. شايد بتوان گفت كه با ديدار از يك شيء در موزه، همان حالتي در انسان‌ پديدار مي‌شود كه با خواندن يك شعر، و گردش در يك موزه همانند خواندن يك رمان، لذت‌بخش است. درواقع همان‌طور كه خوانندگان اشعار يك شاعر يا داستان‌هاي يك نويسنده، به نوعي هم‌انديشي و همدلي نسبي دست پيدا مي‌كنند، ديدار از يك موزه در بازديدكنندگان حس مشتركي را ايجاد مي‌كند كه اتفاقا تا مدت‌ها پايدار باقي مي‌ماند. 

اشيا‌ء بي‌جان و جانداري به نام انسان
خيلي ساده، موزه حد فاصل ارتباط ميان اشياي بي‌جان و جانداراني به نام انسان است. اين اشياي بي‌جان معمولا توسط باستان‌شناسان از يك تپه‌ي باستاني كشف مي‌شوند، يا توسط نقاشان بر روي يك تابلو نقش مي‌بندند، يا با همت مجسمه‌سازان در قالب يك تنديس سنگي پا به عرصه‌ي وجود مي‌گذارند. در واقع، آن‌چه در موزه‌ها براي انسان‌ها به نمايش درمي‌آيد، اشيايي هستند كه قبلا توسط انسان‌هاي ديگر و در زماني غير از اين، ساخته يا پرداخته شده است.
به گمان نگارنده، رابطه‌ي ميان شيء و مردم از طريق موزه، همانند رابطه‌ي ميان باستان‌شناس و شهردار است از طريق شهر.
(توجه: هرگاه از موزه سخن به ميان مي‌آوريم، منظور موزه‌هايي هستند كه اشياي پيداشده از تپه‌هاي باستاني را در خود جاي داده‌اند.)

باستان‌شناس در عمليات حفاري‌اش به لايه‌هاي مختلف تمدن موجود در تپه‌ي باستاني توجه دارد. او بر اساس اطلاعات به دست آمده و دانشي كه از قبل آموخته، گمانه‌زني مي‌كند و بخشي از تپه را مورد بررسي قرار مي‌دهد و اشياي باقيمانده از زمان‌هاي قبل، را از دل خاك بيرون مي‌كشد و بعد از تحقيق آن‌ها را براي نمايش راهي موزه مي‌كند. اين اشيا هنگامي‌كه در موزه قرار مي‌گيرند، بخشي از تاريخ و سبك زندگي مردمان يك ديار را روشن مي‌كنند. 

از طرفي شهردار يك شهر، مي‌بايستي از طبقات مختلف شهروندان و نوع زندگي آنان باخبر باشد و در گمانه‌زني‌هايش براي هرگونه تغييرات اجتماعي، دانسته‌هايش را مد نظر قرار دهد.

اكنون مي‌توان گفت كه موزه جايگاهي است كه مي‌توان نتايج عمليات باستان‌شناس و فعاليت‌هاي شهردار را تواما مشاهده كرد. در يك كلام، اشيا راهي موزه‌هايي مي‌شوند كه اين موزه‌ها در شهرها قرار گرفته‌اند و شهروندان قرار است از آن‌ها بازديد كنند.

وقت آن رسيده كه بدانيم ارتباط ميان شي‌ء و بازديدكننده چگونه برقرار مي‌شود و رابطه‌ي موزه با شهروندان به چه نحو در ناخودآگاه آنان شكل مي‌گيرد. بگذاريد به برخي از ويژگي موزه‌ها، همان ويژگي‌هاي كه قرار است باعث هماهنگي اجتماعي شوند، نگاهي اجمالي بيندازيم:

موزه نگاه جنسيتي ندارد
يكي از موارد بسيار مهم در دنياي امروز، بحث زنان است و يكي از دغدغه‌هاي اصلي فعالان حقوق بشر، حقوق برابر  اجتماعي براي زنان و مردان است. موزه از معدود مكان‌هايي هست كه نگاه جنسيتي در آن جايگاهي ندارد. موزه در همه‌ي زمان‌ها پذيراي زن و مرد و كودك و جوان و پير و انسان معلول و … است. در اين زمينه، موزه حتي از فعاليتي به نام ورزش پيشتازتر است. ما شايد در هيچ كشوري سراغ نداشته باشيم كه زنان نتوانند به موزه بروند ولي هنوز هستند كشورهايي كه زنان نمي‌توانند به برخي از ورزش‌ها روي بياورند و به برخي ورزشگاه‌ها بروند.

در موزه نژادپرستي نفي مي‌شود
يكي ديگر از موضوعات اجتماعي كه در دنياي امروز كماكان جزو مسائل هنوز حل نشده باقي مانده است، اتكا بر نژادپرستي توسط برخي از افراد و سازمان‌هاست. هرچند كه مي‌توانيم نژادپرستي را در تاريخ گذشته‌ي بشر پيگيري كنيم، اما ديدار از موزه مبتني بر نژادپرستي نيست. در يك موزه (موزه به معناي واقعي كه بر مبناي تفكرات استاندارد و متعالي ايجاد شده باشد)، همانند حضور در بازي‌هاي ورزشي، نژادپرستي و حتي ناسيوناليست افراطي جايي ندارد و عملا جايگاهي برايش درنظر گرفته نشده است.

ارتباط دروني يكسان افراد با اشياي موزه
هرچند كه اشياي موزه بي‌جان هستند اما اگر براي يك لحظه هم كه شده موزه را در ذهنمان يك موجود زنده در نظر بگيريم، به عنوان يك شخص ثالث، موزه مي‌تواند يك يا چند تحليل رواني از گروه بازديدكنندگان ارائه دهد. به عبارت ديگر، موزه مي‌تواند شاهد يك تقابل دوطرفه ميان اشياء و مردم باشد. هنگامي‌كه بازديدكنندگان روبروي اشياي موزه قرار مي‌گيرند، اين‌گونه استنباط مي‌شود كه براي لحظاتي اندك، احساس افراد در موزه‌ها همانند مي‌شود.
در اين‌جا ما با احساس يك فرد سروكار نداريم بلكه با يك وجدان جمعي روبرو هستيم. موزه مكاني است كه يك معماري مشخص، منظره، دما، نور و ديگر مشخصات فيزيكي يكسان را براي بازديدكنندگان مهيا مي‌كند. حتي اشياي به نمايش درآمده با توجه به اطلاعاتي كه از اين اشيا ارائه مي‌شود، احساس و تفكر مشابهي به بازديدكنندگان القا مي‌كند.
بنابراين بازديدكنندگان در يك تونل زمان مشخص همديگر را ملاقات مي‌كنند و همان‌طور كه در زندگي خارج از موزه در يك زمان زندگي مي‌كنند در داخل موزه هم، با يك يا چند دوره‌ي تاريخي خاص مواجه مي‌شوند. بنابراين همان‌طور كه برداشت همه‌ي كساني كه در يك دوره‌ي زماني زندگي مي‌كنند-با توجه به همه‌ي تفاوت‌هاي موجود فردي- تا حدي كه قابل بحث است يكسان مي‌شود، در موزه هم عين همين اتفاق مي‌افتد. بدين‌گونه ما متوجه مي‌شويم كه در موزه گونه‌اي از سرايت احساس وجود دارد. بنابراين فهم مشترك از فضاي موزه و درك اشيا، براي هماهنگي اجتماعي بي‌تاثير نيستند. 

پاسخ به يك نياز هميشگي
كنجكاوي يك نياز و يك ضرورت هميشگي بشر بوده است. شور و شوق براي دانستن سبك زندگي پيشينيان و مطالعه‌ي آثار آنان، از سفالينه گرفته تا زيورآلات، كه هر كدام به نحوي مي‌توانند در موزه‌ها به نمايش دربيايند، بخشي از تار و پود زندگي امروزي ما را تشكيل مي‌دهد. همين موضوع در هماهنگي اجتماعي نقش دارد.

ابعاد مختلف توانايي‌هاي انسان و سرگذشت او
ديدار از اشياي موزه هم رنج و تالم انسان بودن را مي‌نماياند و هم خوشحالي مضاعف از انسان‌بودگي را. در موزه توانايي افراد بشر خيلي واضح نمايش داده مي‌شود.
بازديدكنندگان با ديدار از اشياي موزه‌ها، مي‌توانند ذهن خود را از چارچوب‌هاي از پيش تعيين شده برهانند و واقعيت را چنان‌كه جلوي چشمانشان قرار مي‌گيرد -اين واقعيت از درون ناشناخته‌ي تاريخ بيرون مي‌آيد- ببينند و درباره‌ي آن قبل از پذيرش، به تفكر بپردازند.
ديگر اين‌كه اشياي موزه به بازديدكننده سرگذشت و ريتم زندگي پيشينيان را يادآوري مي‌كند. همين موضوعات براي هماهنگي اجتماعي و برداشت مشترك افراد يك جامعه از توانايي‌‌هاي پدرانشان كمك مي‌كند.

بحث زمان در موزه
در موزه، گويي‌ زمان و مكان به حالت تعليق درمي‌آيند. شبيه اين اتفاق در سينما هم رخ مي‌دهد. ما در موزه از توسعه‌ي دنياي بيرون و هياهوي آن بي‌خبريم و در هياهوي آن‌چه قبلا اتفاق افتاده درگير مي‌شويم. همين تعليق در زمان (كه در خواب هم اتفاق مي‌افتد) گاهي براي افراد بشر لازم است و مي‌توان از آن به عنوان درماني براي غلبه بر اضطراب‌هاي رواني (در زمان بيداري) نام برد.
با توجه به نكته‌اي كه درباره‌ي زمان مطرح كرديم، موزه دنيايي را پيش روي ما مي‌نهد كه ما امكان تجاوز به آن و تغييرش را نداريم، هرچند كه مي‌توانيم نگاهمان را بر روي موضوع خاصي متمركز كنيم.

فلسفه‌ي زندگي در موزه نقش اساسي بازي مي‌كند
براي روشن شدن اين موضوع به يك مثال رجوع مي‌كنيم: در برخي از موزه‌ها، بخشي از فضاي ويترين ها به اشياي كشف شده از عصر آهن تخصيص داده مي‌شود. در اين بخش معمولا ابزارهاي ساخته‌شده توسط بشر به نمايش درمي‌آيد. چنان‌كه پژوهشگران معتقدند، عصر آهن بعد از كشف آتش شروع مي‌شود و در پي آن است كه ابزارهاي جنگي ساخته مي‌شوند. به نظر مي‌رسد هنگامي‌كه ابزارهاي جنگي توليد مي‌شوند، بشر به قوانين اجتماعي بيش از پيش نياز دارد. و با مطالعات باستان‌شناسي مشخص مي‌شود كه تاريخ خداباوري هم‌زمان با عصر آهن شكل مي‌گيرد.
بنابراين مي‌توان اين‌گونه اظهار نظر كرد كه پيشرفت بشر در موضوعات عيني با طرز تفكر او نسبت به مسائل ذاتي متعادل است و بشر با توجه به اقليم و شرايطي كه در آن مي‌زيسته به مفاهيم بسيط مي‌انديشيده است.
با قدم زدن جلوي ويترين موزه‌ها، اين قبيل سوالات و درپي آن روشنگري‌هايي در ذهن بازديدكننده شكل مي‌گيرد.

گاهي يك شي‌ء يك ايدئولوژي را مطرح مي‌كند
به منشور كوروش فكر كنيد. گفته مي‌شود كه اين منشور، اولين اعلاميه‌ي حقوق بشر به شمار مي‌رود. از اين‌كه بگذريم اين منشور هرچه كه باشد، يك ايدئولوژي را مطرح مي‌كند كه اتفاقا براي بشري كه در عصر حاضر زندگي مي‌كند بسيار خوشايند است. منشور كوروش همين امروزه كه ما از حقوق بشر سخن مي‌گوييم، يكي از اشياي موزه است. بنابراين همين منشور مي‌تواند افكار اجتماع بزرگ بشر را هماهنگ و بر روي يك موضوع خاص متمركز كند.

پيدايش آداب اجتماعي
همچنين برخي از اشياي موزه‌ها از پيدايش آداب اجتماعي سخن مي‌گويند. در موزه‌هاي يونان اشيايي يافت مي‌شود كه از سيستم راي‌گيري در حدود 2500 سال پيش سخن مي‌گويند. مي‌توان به «لوح حمورابي» و «ليپيت ايشتار» اشاره كرد كه چگونگي قوانين اجتماعي را براي بشر امروز نمايش مي‌دهند. مشخص است كه اين اطلاعاتي كه درباره‌ي اين‌گونه از اشيا داريم، همچون يك كتاب تاريخ معتبر، باورهاي مردم به يك موضوع را شكل مي‌دهند، با اين تفاوت كه بازديد كننده‌ها با ديدار مستقيم از يك شيء به باور خود ايمان بيشتري خواهند داشت. 

فرهنگ عامه را به فرهنگ پيشتاز تبديل مي‌كند
موزه از جمله مكان‌هايي است كه افراد در آن به تعالي پندار و گفتار و رفتار نزديك‌تر مي‌شوند. در موزه‌ها كمتر سخناني از جنس روزمرگي مي‌شنويم. نزاكت خاصي از طرف بازديدكننده‌ها ابراز مي‌شود و يك نوع معرفت در ميان آنان ديده مي‌شود. اين مورد براي ايجاد يك پرستيژ اجتماعي به دور از فريب‌كاري‌هاي معمول، بسيار مناسب است.

عدم خودشيفتگي فرهنگي در موزه
برخي از جامعه‌شناسان معتقدند كه فرهنگ معاصر دچار خودشيفتگي است. اين‌كه اين برداشت بر چه اساسي استوار است و تا چه حد مورد قبول جامعه‌ي جهاني واقع شده، موضوع اين نوشتار نيست، اما آن‌چه كه مشخص است در موزه‌ها اين سخن مصداق ندارد. شايد در ميادين ورزشي و كمپاني‌هاي فيلم‌سازي به عنوان جايگاه‌هايي براي ابراز وجود فرهنگ، گونه‌اي از خودشيفتگي فرهنگ معاصر ابراز شود، اما با توجه به اين كه در موزه قرار است به تمامي دوره‌هاي تاريخي از گذشته تا معاصر، يكسان نگريسته شود، برجسته كردن يك دوره تاريخي مدٌ نظر نيست.

موزه بدون مردم و مردم بدون موزه
شايد در وهله‌ي اول اين‌گونه برداشت شود كه در موزه‌ها، موضوع قابل بحث اشيايي هستند كه از تپه‌هاي باستاني بافت شده‌اند. ضمن تاييد اين موضوع، بايد گفته شود كه اين اما تمامي داستان نيست. انسان‌شناسي در پس اشياي به نمايش درآمده، موضوعي است كه هم پژوهشگران به آن مي‌انديشند و هم درناخودآگاه بازديدكنندگان جاي خود را باز مي‌كند. اين است كه موزه زندان اشياي باستاني نيست و بدون حضور مردم هيچ نيست. مردم هم بدون داشتن موزه، تنها در زماني كه زندگي مي‌كنند، محدود مي‌شوند و ديگر با دوران‌هاي گذشته ارتباط ملموس نخواهند داشت.

سخن پاياني
بازسازي و تفسير اشياي باستاني توسط انسان‌ها انجام مي‌شود. بنابراين موزه محل قرار هميشگي بازديدكنندگان و اشياي باستاني است تا در اين تقابل سيال و بده بستان فرهنگي – اجتماعي، احساسات فراموش شده و باورهاي پنهان مانده از ديد انسان معاصر، بار ديگر مورد بررسي قرار گيرد و در نهايت موزه مكاني باشد براي هماهنگي اجتماعي.

 

آرش نورآقايي  

دیدگاه ها

  1. نازی

    سلام آقا آرش میشه گفت جانا سخن از دل ما میگویی بحث موزه هم به نظر من مثل سفر است به این صورت که آیا فقط برای وقت گذراندن باشد یا از روی میل ورغبت موزه دارای روح است واگر بخواهی میتوانی در مدتی که در آنجا هستی کمال لذت وبار فرهنگی واجتماعی وهر آنچه در آنجاست نصیب خودت کنی شاید برای شما دیگر روشن شده باشد که من با دل وجان سفر ومباحث گردشگری را بسیار دوست دارم وموزه هم یکی از آنها است حتما در بازدید موزه ارتباط با اشیا وهرآنچه هست برقرار میکنم وکلی لذت میبرم آنچه از دل تاریخ بیرون می آید ارزشمند است ولی درکل مردم ایران موزه را زیاد دوست ندارند یا وقت یا پول ویاجایکاه آن را نمیدانند اما شاید مثل من هم کم نباشد امیدوارم.
    ………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام به شما.

  2. حامی

    درود آرش عزیز
    موزه حسی از هماهنگی را در من زنده می کند,
    و همزمان باری بر دوشم سنگینی , انگار تاریخ در برابرم
    می ایستد و می پرسد : آیندگان شما را چگونه به خاطر خواهند آورد؟؟
    و سپاس از تو که اینقدر زیبا تبیین می کنی.
    ………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام به تو و سپاس.

  3. مهران شهرستاني

    درود بر آرش جان عزيز
    در پي سفر اخيرم، با قبرستاني بسيار شگفت انگيز برخورد كردم كه مي طلبد حتما سفري بدانجا داشته باشيد.
    در انتشار مقالات ارزشمند شما هم در وبلاگها مجدانه كوشا هستم
    …………………………………………………………………………………
    جواب: سلام به مهران با معرفت. عکس ها را دیدم و جالب بود. سپاس از تو.

  4. گهستونی

    با درود به آرش عزیز. همانطور که خودت گفتی شاید در وهله‌ی اول این‌گونه برداشت شود که در موزه‌ها، موضوع قابل بحث اشیایی هستند که از تپه‌های باستانی یافت میشوند اما موزه ها باید تداعی کننده روش جامعه معاصر باشند که نقش پیوند زدن تاریخ، فرهنگ و میراث را به هم در زندگی کنونی برگزیده اند.
    ………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام به مجتبی و سپاس از این که مطلب را خواندی.

  5. زهره

    و موزه هاي ما، معمولا و نه هميشه مرده و بي حركت اند…نمي دونم موزه رو خيلي دوست ندارم احساس مي كنم مرده، روح نداره…

    مرسي آرش. بازهم سوژه دادي. ميشه موضوع پرونده مون باشه
    ……………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. ارادت دارم.

  6. غریبه آشنا

    درود

    چه مقاله جالب و زیبایی بود. با اینکه مرد هستید ولی احساس لطیفی دارید.
    حتما باید سری به موزهای انگلیس شما بزنید.
    در رابطه با آثار ایرانی در انگلیس موزه هولبورن دیدنی است.

    موفق باشید
    …………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام و سپاس از شما.

  7. سیما سلمان‌زاده

    این یادداشت یکی از الهام‌بخش‌ترین یادداشت‌های این سایته.
    هنوز این نگرش رو با این تفصیل پس از سالها از زبان یا قدم فرد دیگه‌ای تجربه نکرده‌ام.
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس از شما.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *