تاوان

دو روز است در يزد هستيم (محمد حسين يزداني و من). با هر كه توانستيم رايزني كرديم و از هر كه شد كمك خواستيم. تا شايد بتوانيم روز راهنمايان گردشگري را گرامي بداريم.

و اكنون به شوفاژ داغ تكيه داده‌ام و به حماقتم مي‌خندم.

هم انديشه و هم آزادگي‌امان را فروختيم، و در آخر شاهد هستيم كه چه بي‌مقدار شده‌ايم.

تاوان سنگيني داده‌ايم. تاواني به اندازه همه حرف‌هايي كه نمي‌توانيم گفت.

دیدگاه ها

  1. مریم

    سلام، اول از همه به عنوان یه دانشجو ازتون به خاطر همه زحماتتون تشکر می کنم بعدش هم واقعا ازتون می خوام یه کم استراحت کنید. ما به آدمی مثل شما احتیاج داریم ولی فکر کنم این طوری اگه ادامه بدین چیزی از خودتون باقی نمی مونه. به عنوان یه خواهر کوچکتر ازتون می خوام یه کم زندگی کنید شما این همه سفر میرین بدون اینکه ازش لذت ببرید. یه سفر برا خودتون برید تنها تا ازش لذت ببرید. بازم از همه کارهاتون ممنون

  2. مسعود

    من که به عنوان یک تجربه کوچک همشونو دوست داشتم … به نظر من چیزی که نفروختیم هیچ … بر عکس تمام این چیزهارو کم و بیش برای خودمون و هدفمون خریدیم …
    فقط یه کم باید با دقت نگاه کرد
    راستی شاید یک خبر خوش دیگه هم تو راه باشه …:-)

  3. سیما سلمان‌زاده

    یزد رو شماها جهانی کردید!
    …………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. خیر. شما لطفا دارید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *