ایران

در حالی این نوشته را می‌نویسم که در درونم اشک می‌ریزم و نیم ساعت بیش‌تر نیست که به خانه برگشته‌ام. ساعت ۸:۱۰ صبح روز شنبه است. این نوشته می‌توانست عنوان «اروپا ۸۳» را داشته باشد و من در آن از رسیدنم به خانه بگویم و بنویسم که خوشحالم. اما خوشحال نیستم و اشک‌هایم به خاطر تمام شدن سفر نیست بلکه به خاطر ایران است.

این نوشته را حتی در گروه «سفر به اروپا» نمی‌گنجانم، در گروه «روزنوشت» قرارش می‌دهم، نمی‌خواهم «سفر به اروپا» را خراب کنم.

خواهش می‌کنم به من حق بدهید برای یک مرتبه هم که شده از کشورم متنفر باشم. این استدعای من است. واقعا استدعای من است تا از وطنم، وطنی که در حد و اندازه‌ی خودم برایش زحمت کشیده‌ام، متنفر باشم. 

چرا از کشورم متنفرم؟

برای مادرم، برای عزیزترینم در زندگی، بعد از عمری که از من می‌گذرد یک ساعت از سوئیس خریده بودم و در کوله‌ام گذاشته بودم. امروز صبح که کوله‌ی درب و داغانم را از بار تحویل گرفتم، ساعت را دزدیده بودند و این جعبه‌ی شکسته را تحویلم دادند.

برای ویزا، قبل از رفتنم خیلی منتظر بودم. نامه‌ای که سفارت سوئیس دعوت‌نامه و در واقع خبر آماده شدن ویزا را برایم پست کرده بود، وقتی به خانه‌امان رسید که یک‌ماه از سفرم می‌گذشت. این پست کشور عزیز من است، اما همه‌ی داستان نیست…

حداقل مهدی فتوحی و نسترن شیرازی شاهدند که من از ایتالیا، ۹ کتاب به ایران پست کردم. جعبه‌ی پستی رسید اما درب و داغان. شبیه این کتاب را برای «ایتالیا» هم خریده بودم، آن را هم دزدیده‌اند.

این کشوری است که من به آن برگشته‌ام…

به نوشته‌ی قبلی یک بار دیگر نگاه کنید. در ابتدایش نوشته‌ام: …شاید هم فقط چند ساعت مانده به فرودم…

 

دیدگاه‌ها

  1. آزاده

    سلام
    تمام راز یک سفر فقط خواب یک ستاره بود

    رسیدن به خیر
    بدون انکار همه تلخی ماجرا اما خوشبینانه می توان گفت که همه اینها نشانه اینست که شاید سفری دیگر در پیش دارید با هدیه ای بهتر برای مادر و البته امید به این که بسته های پستی در کشور “کهن” ما سالم به مقصد برسند.

  2. فائقه

    سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد
    وایستادم تا
    دلم قرار بگیرد،
    صدای پرپری آمد
    و در که باز شد
    من از هجوم حقیقت به خاک افتادم.

    سلام. واقعا خسته نباشید. خواهش می کنم ناراحت نباشید هرچند خودم هم دلم خیلی گرفت (مخصوصا در مورد هدیه مادرتون) وقتی مطلبتون خوندم.یک تجربه حسی مشترک….
    باید آرام بود و صبور. به دیده ها. آموخته ها. تجربه ها و … فکر کنید. به سفرهای در پیش …

    باز هم ممنون که مارو شریک بهترین قسمتهای سفرتون کردید.لذت بردم.
    شاد باشید و سلامت

  3. سعيد خان احمد

    سلام آرش جان
    خوشحالم که صحیح و سالم برگشتی
    از اتفاقی که برات افتاده متاسفم ولی شاید ساعتت تو ایران ازت دزدیده نشده باشه ( اگه کولت قفل نداشته باشه تو مبدا هم می تونستند ازت بدزدنش) در هر صورت اگه مطمئنی که تو ایران ازت دزدند می تونی به حراست فرودگاه بری و شکایت کنی و امیدوار باشی که پیدا بشه وگرنه حداقل مزیتش اینه که در صورت شناسایی عوامل از تکرار اینگونه اتفاقات خیلی جلوگیری می شه
    در هر صورت امیدوارم همیشه شاد و سر زنده باشی و اگه کمکی هم از دست من بر می آد خوشحال می شم بگی تا انجام بدم
    موفق باشی
    …….
    جواب: حق با توست. شاید در کشور مبدا دزدیده شده باشه. اما بعید می‌دونم در کشوری که وقتی من تعداد شکلات‌های یک جعبه را می‌پرسم، چهار نفر مشغول شمارش ۱۰۰ شکلات می‌شوند تا جواب یک سوال ساده را بدهند، چنین اتفاقی بیفتد. و فکر نمی‌کنم که پست داخل شهر تهران هم به کشور دیگری جز ایران ربط داشته باشه و … به هر حال از لطفت سپاس‌گذارم.

  4. سوزان خدیو

    آآآآآآآآآآآآخیییییییی،احساستون کاملا قابل درکِ،امیدوارم از این به بعد اینجور اتفاقاتی براتون نیفته،رسیدن به خیر.

  5. سارا

    سلام خوش امدی
    واقعا فاجعه است ولی باید از هموطنانت متنفرشی چون وطن یک چارجوب جغرافیایی است و ما انسانها به اون شکل می دهیم .
    نظر خودم به عنوان جغرافیدان
    ولی بازم متاسفم این مسئله خودم تو فرودگاه حس کردم ولی پاسخی نمی شنوی.

  6. A

    یک شاخه در سیاهی جنگل به سوی نور فریاد می کشد…
    شاید ما هم نباید به این شرایط عادت می کردیم که کردیم و ماندیم و غصه خوردیم بهرحال خوش اومدی – حالا که عصبانیی نگم به کشورت – بین آدمهایی که دوسشون داری و دوست دارن…زیاد

  7. A

    یک شاخه در سیاهی جنگل به سوی نور فریاد می کشد…
    شاید ما هم نباید به این شرایط عادت می کردیم که کردیم و ماندیم و غصه خوردیم بهرحال خوش اومدی – حالا که عصبانیی نگم به کشورت – بین آدمهایی که دوسشون داری و دوست دارن…زیاد

  8. مریم

    وای آرش خیلی ناراحت شدم. برو شکایت کن حتما حتما…میدونم به جایی نخواهد رسید . اما بالاخره!
    برای من هم پیش اومده…کامل درکت می کنم…من که فکر می کنم…همه تو ایران دارن دچار دگردیسی می شن…تو سفرم به وطن! خیلی شنیدم: باید گرگ باشی تا دوام بیاری باید پاره کنی تا پاره نشی!!! واقعا این روحیه از کجا تو مردم ما نفوذ کرده…هیچ کس به هیچکس نه محبت داره نه رحم!

    در مورد کتاب هم احتمالا عکس زن بی حجاب بوده یا مثلا طرز تهیه مشروب….از این مسائل که گیر میده پست…حتما از پست خونه ای که بستت ازش اومده پیگیری کن برو اونجا بگو میخوای مدیر پست خونه رو ببینی و طبق قانون باید بگن ببه چه علت کتاب و برداشتن…اگه آدم حسابی باشه بهت معمولا پس میده با تذکر! برام پیش اومده …اما چون کتابا برام ارزش داشت رفتم و پسشون گرفتم…امیدوارم حداقل بتونی کتاب و پس بگیری.

    خوشحالم که سفر خوبی داشتی اما با این پستت واقعا حالم گرفته شد

  9. خورشید

    ماتم برد…
    دلم گرفت …
    و همراه اسمون خاکستری های های گریه کردم
    نمیدونم برای ساعت مامانت یا سرگردونی خودم
    نمیخوام بمونم
    می ترسم برگردم

  10. فرهنگيان

    سلام و رسیدن بخیر

    از آنچه پیش آمده متأسفم ولی به قول آزاده خانم شاید هدیه ای بهتر و شاید ارزشمند تر برای مادرتان تهیه کردید.
    در مورد کتاب هم که نمیدانم چه باید گفت! مسئله اینست که از آن کتاب چیزی سر در می آورند!
    در کل از همه این موارد نباید تعجب کرد. خانم بچه ها هم دِل دارند و دلشان سوغات می خواهد. وقتی که خودشان گذرشان به اروپا نمی افتد …

    تشکر از اینکه در طول سفرتان ما را همراه کردید و با آرزوی سفرهای بیشتر و پر بار تر
    موفق باشید

  11. Nahid Saadatian

    سلام و رسیدن به خیر .
    همه ی موارد بالا و هیچ کدام ! تنها گزینه هایی که همیشه دیده ایم در این …..
    فقط می توانم بگویم متأسفم گرچه می دانم این چاره ی کار نیست و می دانم شما تأسف تنها را نمی پذیرید . شاید هنوز بشود کاری کرد ..
    بابت سفرنامه ی زیبایتان هم ممنون.

  12. فروغ

    نگفتندش چو بیرون میکشد از زادگاهش پر
    که آنجا آتش و دود است،

    نمیدانم او درست نگفت یا ما درست نفهمیدیم یا وقتی گفت که وقتش گذشته است اما میدانم او که میرود اهل هیچ جا نیست،
    سه ماه را همسفر سفرتان بودم، رسیدن بخیر

  13. صدیقه

    سلام،رسیدن به خیر،امیدوارم با وجود اتفاقی که آخر سری برات افتاد، الآن حالت بهتر باشه .واقعاً شرم آور .راستی با بی پولیت چه جوری کنار اومدی ! به هر حال با بی پولی آدم سفر به این خوبی داشته باشه و جاهای به این قشنگی ببینه جای شکر داره .ولی این ماجراها باعث نمی شه که از سوغاتیم صرف نظر کنم.

  14. samira

    salam man talkhiye in majera ro hess kardam shayd age saat male khodet bud inghadr ghosse dar nemishodi ama baraye yek madar ghaziye fargh dare….ama duste azizam nazar shiriniye safar ba fekre be in chiz ha barat talkh she che mishe kard in chizha ham bakhshi az zendegiye ejtemayiye….omidvaram baz ham barat az in jur safar ha pish biyad movafagh bashi

  15. نیلوفر مهرزمین

    جناب آرش خان دوست من

    اینجا کشور دین داران است زبانت را گاز بگیر ! اینجا مدینه ی فاضله است . این همان روزگار چون شکر است . تف به هر چی سکولار نجس ! ما قوم برگزیده ایم ! ما می خواهیم این فرهنگ اسلامی را جهانی کنیم آبروریزی نکن یوهو می فهمن!

  16. پگاه

    سلام . خوشحالم که به سلامت برگشتید. من به سهم خودم از سفر شما لذت فراوان بردم. اما بعد… هرگز فراموش نکنید که کجا زندگی میکنید . اینجا ایران است! همانجایی که قرار است کتابهای رشته های علوم انسانی را تغییر دهند تا افکار مادی گرایانه را با اعتقادات اسلامی جایگیزین کنند. بقول نیلوفر آبروریزی نکن !

  17. هادی

    خب من با دعوت نامه وارد شدم!
    می دونی داشتم به چی فکر می کردم؟
    هیچی بابا اصلن ولش کن.
    یه خاطره ای داشتم که تو بعضی کشور ها حتی موبایلم را ممکن بود بدزدن. پدرم میگه از چند سال پیش در کشور های اروپایی به مسافران به سمت ایران بی احترامی می کنند. تحویل دادن چمدون سوراخ شده برای ما امری طبیعی هست.
    حالا شما چسبیدید تنها به ایران؟
    خیلی جالبه و البته تاسف باره.
    جناب نیلوفر مهر زمین شما همیشه عادت دارید همه چیزو به همه چیز ربط بدید؟ اسلامی که خودش دزدی را محکوم می کنه و حتی برایش در شرایطی مجازات قطع دست قرار داده چگونه می تونه همزمان عامل اون هم باشه؟
    کدام مسلمان واقعی و حتی یه مذهبی دستش به دزدی آلوده میشه. بیشتر دزد ها از قماش خود شما زندیق ها هستند که فرقشون اینه که پول ندارن و شما دارید.
    خمس نمیدید زکات نمی دید و بچتون دستش کج میشه.
    راستی چرا در وب خود من (ماه به خون نشسته )نمی نویسید؟
    آرش خان فکر می کنم شما یه وجه شباهتی با من دارید. من هم یه جهان میهن هستم یعنی از ۴ سال پیش شدم. میهن را دوستش دارند برای اندیشه ی مقدس برای منافع مشترک احتماعی سیاسی اقتصادی وگرنه بدون اندیشه و مذهب خاک و خون دو عنصر بیهوده بیش نیست.
    به قول شما چرا برای برای یک مشت دزد و قاچاقچی جان فشانی کنیم.
    به من سر بزن. حتمن این کارو بکن.
    انترناسیونالیست خیلی افق اندیشه ای بالاتری از ناسیونالیسم داره.
    سپاسگزارم.

  18. حسین

    سلام آرش جان رسیدن بخیر فقط این را عرض کنم ما در کشوری زندگی می کنیم که بعضی ها به اموال یکدیگر دستبرد می زنند ولی در جایی شاهدیم که چندین قرن است که دیگران تاریخ ما را به غارت می برند آنها می دانند چه و از کجا بدزدند.اینها دزدهای دله ای هستند که به لحاظ فقر مالی به اموال شما دستبرد زدند ولی موزه های بعضی از کشورها پر است از اموال فرهنگی و تاریخی کشورما که ضایعه ای جبران ناپذیر و غیر قابل برگشت است.ما می دزدیم تا شکممان را سیر کنیم آنها می دزدند تا موزه هایشان را غنی کنند.قدر مادرت را بدان که وجودش از هر نعمتی با ارزش تر است.شما گوهری گرانقدر داری که مطمئناً انتظار دیدن شما برایش از هر سوقاتی باارزش تر بوده و هست. و نکته آخر کشوری که شنود مکالماتی می شود مطمئناً محموله های پستی هم کنترل می شود شما رفتید کشورهای اروپایی و از آنجا کتاب و ساعت فرستادی اگر آنچه که بر مزاجشان سازگار نیست بفرستی خورد می کنند و می شکنند.خدا را شکر کن که برای سفر به خارج رفتنت قرنطینه ات نکردند.سبز و پاینده باشید

  19. مریم

    سلام
    خوش آمدی
    من بهت نمیگم متاسفم. جون با تاسف من کاری درست نمیشه.
    ولی خوش بین و امیدوارم که بالاخره یک روزی این مملکت درست میشه . و مردم میتوانند به خودشان و مملکتشان ببالند.

    خندان باشی

  20. سیامک فریدونی

    با درود

    تبریک تبریک بابت رسیدن سالم خودت (یعنی بی پاره پوره شدن ).

    از جمعه تا الان بستری بودم و نتونسته بودم که از سایتت دیدن کنم .خشکم زد وقتی مطلبت رو خوندم.
    باز شدن بسته های پستی در ایران یک امر بسیار بسیار عادی برای کارمندان شریف این اداره است . من کتابفروشم و مدام دارم با پست کار میکنم .اکثر بسته هایی که برام ارسال میشه یا ارسال میکنم از گوشه اش پاره میشه تا ببینن چی توشه و ازش بردارن.
    بسته ی کارت پستال جشن تیرگان از اصفهان فرستادم یزد.یه جوری هم بسته بندی یا بقول پستیها “لفاف”ش کردم که عمرا” باز میشد.آقایون آدرسو پیدا نکردن بسته برگشت دست خودم.چی شد؟ لفاف پاره بود و نصفی از کارتها نبود !!!!!!!!!!

    در سنگ تب جامه دریدن هم هست
    در کوه پرو بال پریدن هم هست
    رازیست میان جاده و مرد سفر
    در هر نرسیدنی رسیدن هم هست.

  21. مهدی

    یه صحبت کوچولو با “آقای هادی”:

    اولا که هرگاه خواستید با یک خانم مکالمه یا مکاتبه کنید ایشون رو “سرکار”خطاب کنید نه “جناب”.

    ثانیا آقای انتر ناسیونالیست کمی هم احترام به همنوع رو یاد بگیر .
    اولین چیزی که در وطن با اون روبرویی هموطنه نه این حرفت ——-> ” وگرنه بدون اندیشه و مذهب خاک و خون دو عنصر بیهوده بیش نیست”. این مذهب ربطی به ما ایرانیها نداره تو ام زیاد تو سر خودت نزن.
    چیه میخواهید باز هم دنیا رو در آتش اندیشه ی مذهبی فرو ببرید ؟ آقای مذهبی بر اساس چه معیاری تشخیص دادی که “خانم نیلوفر مهر زمین ” زندیقه؟
    مذهب شما مذهب قطع ید – رجم – سنگسار – انواع قصاص – حد – گردن زدن – چند بار اعدام برای یک محکوم و حکم های خوشکل و الهی تری برای انسانهاست.
    این مذهب نیست این منجلابه !!!!!!!!!!!!!
    در ضمن همیشه گفتید که این دین رو نتونستند خوب اجراش کنند یا با نام دین خرابکاریکردند.
    فی الحال در قرن ۱۵ ه.ق هستیم .خداییش ۱۰۰ سال که این دین تونسته باشه بدون جنگ و خونریزی و سالوسی و خانمانسوزی حکومت کرده باشه رو به من بگو.من که از صدر اسلام تا بحال این مدت رو پیدا نکردم .
    اگر خداهم نمیتونه از دین برگزیده اش حمایت کنه پس ما چرا با شمشیر نگهش داریم؟

  22. شیدا

    چه بر سر ایران عزیزمان آمدافسوس باغ مادر طرف سایه ی دانایی بود.باغ ماجای گره خوردن احساس و گیاه باغ ما نقطه ی برخورد نگاه و آینه بود.باغ ماشاید قوسی از دایره ی سبز سعادت بودزندگی چیزی بود مثل یک بارش عید یک چنار پرسارزندگی در آنوقت صفی از نور و عروسک بود یک بغل آزادی بود زندگی در آنوقت حوض موسیقی بود

  23. هادی

    جناب مهدی
    نماینده های مجلس زمان قاجار قرار گذاشتن که به هم بگن جناب. نشنیده بودم که این واژه برای خانم ها به کار نمی ره.
    از صحبت هایت چیزی زیادی نفهمدیم بیشترش دشنام های خلاف واقعیت بود که برای هر واژه مجبور بودم چندین نظر بذارم. ولی چون نمی دونم باز این جای میای یا نه این کار را نمی کنم. من مدت هاست که دارم با زندیق ها بحث می کنم و همین طور با مسیحی ها سنی ها و البته مسلمونای ناسیونالیست.
    خانم نیلوفر مهر زمین این لینک را داد تا حتمن بخونمش. اون زندیق نیست ولی هر روز میره در وبلاگ این بی خدا ها و حتی در تایید حرفهاشون کامنت می ذاره که سد البته روی دینش هم تاثیر داره.
    اگه میشه در وبلاگ خودم بحثی رو مطرح کنید چون به سختی این جا را پیدا کردم تا از پاسخ گویی باز نماند.

  24. برج

    دوست نادیده ،از قدیم گفته اند که مالتو سفت بگیر وهمسایه ات را…تازه ایرانی برده به ایران چه!از اون بدتر فکر میکنی تنها از تو برده اند ها؟..۱۵ سالم بود وبرادر بزرگم خدمت بود-۱۳۴۶/۷-۱۰۰تومان توپاکت گذاشتم وفرستادم که سورپرایزش!کنم.۵۰ سال میگذره و هنوز نرسیده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *