از ثریا تا هایدی

امروز روز جمعه است. تصمیم گرفتم در خانه بمانم. در بخشی از روز تلویزیون را روشن کردم و متوجه شدم یکی از شبکه‌ها فیلم “هایدی”، محصول 1952 سوئیس را نشان می‌دهد. با این‌که نیمی پخش شده بود، بقیه را تماشا کردم. دیدار این فیلم بهانه‌ای شد برای نوشتن سطرهای زیر:

به نظرم، فیلم “هایدی” را می‌توان به زبان ساده این‌گونه خلاصه و تفسیر کرد:
یک دختر سالم (انتخاب سن و سال کودک و انتخاب جنس مونث مهم است) از یک محیط کوچک روستایی – کوهستانی (طبیعی) به یک محیط بزرگ شهری (فرهنگی) انتقال داده می‌شود تا دوست یک دختر بیمار باشد.
در این میان، چند اتفاق می‌افتد:
1- به دختر طبیعت، درس و مشق (فرهنگ) آموخته می‌شود. 2- دختر طبیعت و دختر فرهنگ با هم دوست می‌شوند. 3- دختر فرهنگ به مرور مداوا می‌شود. 4- دختر طبیعت به مکان اصلی خود باز‌می‌گردد در حالیکه سوغاتی فرهنگ (نان باگت، سوسیس، پیپ و کتاب) را با خود به طبیعت می‌برد.

درواقع کل داستان کمک از طبیعت برای بازگرداندن سلامت به فرهنگ است. و نتیجه به‌وجود آمدن یک محیط طبیعی – فرهنگی است.

موضوعی که بنده را واداشت تا این متن را بنویسم، وجود یک دیالوگ جالب در این فیلم است. در جایی از “هایدی” پرسیده می‌شود چرا علاقه‌ای به یادگیری خواندن ندارد و او (از قول دوستش که یک پسربچه است و در همان روستای کوهستانی زندگی می‌کند) جواب می‌دهد: “کسی که کتاب می‌خونه نمی‌تونه بره کوه.” او از تضاد طبیعت و فرهنگ به‌روشنی سخن می‌گوید.
بعد مادربزرگی که در فیلم هست نظر او را تغییر می‌دهد و داستانی مربوط به یک چوپان (اِلمان طبیعی) از یک کتاب (اِلمان فرهنگی) برای او می‌خواند. و همین انگیزه‌ای می‌شود برای یادگیری خواندن برای دختر طبیعت.

در کشوری همچون سوئیس، چنین فیلمی باید هم در 60 سال پیش ساخته شده باشد. کشوری که توانسته فرهنگ و طبیعت را آشتی دهد و از مردمش حتی برای ساخت یک پل بر روی دریاچه‌ی “لِمان” یا همان دریاچه‌ی “ژنو”، رای بگیرد.

شاید برایتان عجیب باشد اما در بسیاری از کشورهای دنیا یک موضوع اصلی حل‌نشده، هنوز همان جمله‌ی ” کسی که کتاب می‌خونه نمی‌تونه بره کوه” است.

برای این گفته‌ام دو دلیل، یکی از امروز و یکی از دیروز برایتان ذکر می‌کنم.

امروز:
چندی پیش نوشتاری ارائه کردم با عنوان “نظری اجمالی به فهرست میراث جهانی یونسکو” که شرح آن را می‌توانید در آدرس  http://nooraghayee.com/?p=7790  بیابید. در‌ آنجا بعد از بررسی آثار ثبتی میراث جهانی در یونسکو نوشته‌ام:
“کشورهایی که «تمدن» دیرینه‌‌ای ندارند، «میراث طبیعی» بیشتری دارند و این می‌تواند بیانگر این موضوع باشد که ایجاد تمدن در بسیاری از مواقع، طبیعت را مورد تهاجم و تخریب قرار داده است.”

دیروز:
می‌خواهم به اسطوره‌ی جالب “گیل‌گمش” اشاره کنم و جدال فرهنگ و طبیعت را در آن بازگو نمایم.
ضمن اینکه شما می‌توانید همه‌ی تفسیری که از این اسطوره ارائه داده‌ام را در همین سایت بخوانید، بار دیگر در اینجا عرض می‌کنم که به نظرم “انکیدو” نماد طبیعت و “گیل‌گمش” نماد فرهنگ است. در این تفسیر، داستان جدال (در ابتدا) این دو و بعد دوستی (در انتها) آن‌ها مورد بررسی قرار گرفته است.

دقت فرمایید:
“اینک انکیدوست. موی بر همه‌ی اندامش رسته، تنها در میان دشت ایستاده است… موی سرش چون موی زنان چین بر چین فروریخته است. موی سرش به‌سان گندم رسته است. از سرزمین‌ها و از آدمیان آگاه نیست و پیکرش از پوست جانوران دشت پوشیده است…انکیدو با غزالان علف مرغزار می‌خورد، با جانوران بزرگ از یک آبدان می‌آشامد،…” (گیل‌گمش، برگردان احمد شاملو)
از این تعریف برمی‌آید که انکیدو هر چند انسان است، اما با گیل‌گمش بسیار فرق دارد. گیل‌گمش شاه است و در شهر زندگی می‌کند و با فرهنگ است. اما انکیدو به حیوانات می‌ماند و با آن‌ها دمخور است، از فرهنگ و شهرنشینی چیزی نمی‌داند، با آدمیان سر و کاری نداشته است.
در یک کلام گیل‌گمش نماد فرهنگ و انکیدو نماد طبیعت است. در ادامه می‌بینیم که گیل‌گمش و انکیدو با هم مبارزه می‌کنند و بعدش به سازش می‌رسند. هم در هنگام مبارزه و هم در هنگام سازش، به ما فهمانده می‌شود که گیل‌گمش (فرهنگ) از انکیدو (طبیعت) برتر است. بعد از دوستی و همکاری انکیدو با گیل‌گمش، انکیدو به مرگ محکوم می‌شود و گیل‌گمش هم به جاودانگی نمی‌رسد. همه‌ی‌ این‌ اتفاقات، جدال میان فرهنگ و طبیعت را روایت می‌کنند. فرهنگ برای غالب شدن، همیشه بخشی از طبیعت را نابود می‌کند و خود فرهنگ نیز جاودانه نیست، چرا که بدون طبیعت، فرهنگ محکوم به فناست.

من عقیده دارم که سازش میان گیل‌گمش و انکیدو را به زبان امروزی می‌توان، تلاشی برای «توسعه پایدار» عنوان کرد، چرا که توافق میان این دو است که از بین رفتن دشمنان را باعث می‌شود. با این‌که مرگ تومار زندگی گیل‌گمش را در هم می‌پیچد، اما در جایی از داستان می‌بینیم، انسانی هست که به جاودانگی دست یافته. او همان کسی است که جان انسان‌ها و جانوران را از بلای طبیعی توفان نجات داده است. او، در یک کشتی انسان‌ها و حیوانات و گیاهان را جای داده و آن‌ها را به ساحل سلامت رسانده و این یعنی هم‌زیستی انسان و جانور یا به قولی فرهنگ و طبیعت. به عبارت دیگر، طبیعت بر کشتی فرهنگ سوار شده و با هدایت کسی به نقطه‌ی امن می‌رسد که لیاقت جاودانگی پیدا می‌کند. جاودانگی این انسان، مفهوم «توسعه پایدار» را تداعی می‌کند.                                                                http://nooraghayee.com/?p=2862#more-2862

در جای دیگری نوشته‌ام:
در زورآزمایی گیل‌گمش و انکیدو، گیل‌گمش پیروز است و می‌خوانیم که انکیدو گریه می‌کند. و این به معنی برتری فرهنگ بر طبیعت در مکان شهری (فرهنگ) و مکانی که به دور از جنگل (طبیعت) است. (همچون فیلم هایدی)
در خاتمه‌ی زورآزمایی، با پادرمیانی یک زن که ظاهرا مادر گیل‌گمش است، دشمنی به دوستی مبدل می‌شود و باز هم در این‌جا از وجود یک زن به عنوان واسط میان فرهنگ و طبیعت باخبر می‌شویم. (در فیلم هایدی، مادربزرگ دختر فرهنگ همین نقش را بازی می‌کند)
بعد از خاتمه‌ی زورآزمایی و تبدیل دشمنی به دوستی، گیل‌گمش به انکیدو می‌گوید: “تو یاور منی. اکنون دوشادوش من به پیکار برخیز” (گیل‌گمش، احمد شاملو) (همچون دوستی دختر طبیعت و دختر فرهنگ در فیلم هایدی)
در این‌جا گویی هر دو درمی‌یابند که نه برای دشمنی با هم، بلکه برای دوستی آفریده شده‌اند. بنابراین می‌توان دریافت که فرهنگ هرچند که گاهی طبیعت را تخریب می‌کند، اما چاره‌ای جز آشتی با آن ندارد. فرهنگ از عوامل مختلف بهره برده تا نیروی سرکش طبیعت را رام کند، ولی به زودی درمی‌یابد که نباید طبیعت را نابود کند.  http://nooraghayee.com/?p=5039#more-5039

به نظرم، فیلم “هایدی” برداشت نوینی از اسطوره‌ی “گیلگمش” است.

اگر بخواهم موضوع جدیدی را به این نوشتار اضافه کنم، باید بنویسم که:
بنده شخصیت فرهنگ را مرد (مذکر) می‌بینم و شخصیت طبیعت را زن (مونث). در حماسه‌ی گیلگمش، انکیدو توسط زن رام می‌شود. یعنی از آنجا که زن به طبیعت نزدیکتر است برای رام کردن انکیدو که خود یک وحشی طبیعی است در نظر گرفته می‌شود. شخصیت هایدی هم دقیقا به همین دلیل یک دختربچه در نظر گرفته شده است. دختر بودن او را به طبیعت نزدیک می‌کند و بچه بودنش، عدم شکل‌گیری شخصیتش قبل از مواجه شدن با فرهنگ (همچون انکیدوی بی‌سواد) را متذکر می‌شود.

دوست دارم نتیجه‌ی دیگری از این بحث را با شما در میان بگذارم و آن این است که بنده احساس می‌کنم، در جوامعی که چالش میان فرهنگ و طبیعت حل شده و یا حداقل کمتر شده است، به طور ناخودآگاه برابری جنسیتی هم دیده می‌شود. یعنی احترام به طبیعت در جوامع، با تکریم زن در ارتباط مستقیم است. حتی در فیلم هایدی دختری که در شهر (فرهنگ) زندگی می‌کند بیمار است ولی دختر طبیعت، سالم و مورد توجه پدربزرگش است. هرچند دختر فرهنگ نیز مورد توجه اطرافیان است اما دلیل آن بیشتر حس ترحم است.

بنابراین شاید ما روزی که دیگر سنگ‌های جنگل گلستان را برای جاده‌سازی از سر راهمان برنداریم، همان روز دیگر همان سنگ‌ها را برای سنگسار ثریا به‌کار نخواهیم بست.

دیدگاه ها

  1. سمیه

    سلام
    نکته جالبی بود و جای تعمق داره. به نظر من انسان هر چه به طبیعت نزدیکنر شود به فطرت انسانی خود نزدیکتر می شود و از آنجایی که فطرت همه انسان ها یکی است با شناختن فطرت خود به فطرت همه انسان ها نزدیک می شوی و آن زمان دیگر نمی توانی تفاوتی بین خود و دیگران از نظر ارزش انسانی قائل شوی.
    …………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. واقعا فطرت همه ی انسان ها یکی است؟ یا آیا فقط این یک جمله ی کلیشه ای است که به ما از بچگی یاد داده اند؟

  2. Merk

    عالي نوشتي
    …………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس.

  3. N

    سلام. لذت بردم .
    …………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. ارادتمندم.

  4. مریم

    درود

    فقط میتونم بگم آفرین.

    مدتیه میخام این موضوع روم مطرح کنم که ما وقتی تور طبیعتگردی میریم و سعی میکنیم جای بکر رو پیدا کنیم و آشغالهامون رو میسوزونیم که به محیط زیست لطمه وارد نشه، چوبی رو که میسوزونیم که شب بتونیم تو جنگل اتراق کنیم،در واقع همون تخریب جنگله.آیا راه حلی هست برای این مشکل؟فرهنگ طبیعت گردی اما در واقع تخریب طبیعته

    سپاس آقا آرش
    …………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. فکر کنم این نوع نگاه رو باید بررسی کرد.

  5. شیدا

    سلام ؛
    فوق العاده بود . بسیار عمیق و بسیار زیبا.
    …………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس.

  6. Morteza

    salam Arash joon doost dashtam bebiname ttelefonet ro javab nadadai
    …………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام مرتضی. خوبی؟ ایرانی؟ وقتی جلسه باشم یا تلفنم خاموشه یا جواب نمی دم. لطفا باز تماس بگیر یا تلفنت رو بهم بده.

  7. پوری

    مرسی، عالی بود.
    …………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس.

  8. ليلا

    خيلي از خواندن اين پستتان لذت بردم. سپاس از شما.
    …………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس.

  9. بهاره

    سلام,
    واقعا عالی وجالب بود و جای تعقل داره .
    …………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس.

  10. راحله

    درود بر شما ، خواستم بگویمشری اُرتنِر هم همین نظر را دارد و می گوید: «آیا گذر از جنس ماده به جنس نر، گذر از طبیعت به فرهنگ است؟» فرهنگ انسانی در سراسر جهان نشان داده است که تمایل قابل ملاحظه ای به تشبیه مردانگی به فرهنگ و زنانگی به طبیعت – و به تبع آن به مادون بودن و کاستن از شخصیت زنان دارد.

    موفق باشید
    …………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس.

  11. ا گ

    عميق بود و زيبا و جاندار …
    …………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. به این فکرم که شاید بشه برای اینگونه مطالب مابه ازاء تصویری تهیه کرد.

  12. سميه

    من ايمان دارم كه فطرت همه انسان‌ها يكي است.
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  13. حامی

    سلام

    خیلی جالب بود . نگاه تو یک پرو سه ی مثبت رو در گذر از انگاره‌هاي اسطوره‌اي به مباني شناخت جامعه
    و هدایت اون طی می کنه . من به برداشت متفاوتی از این نوشته جالب , در آشتی فرهنگ (مرد) و طبیعت (زن )
    در وجود انسان و در به وحدت رسوندن بخش زنانه و مردانه ی درون یک شخص( مثل کارایی متفاوت دو بخش مغز انسان)
    رسیدم . البته نیاز به توضیح بیشتری داره که اینجا جاش نیست .
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

  14. ا گ

    سلام. من يك نسخه كتاب جمع و جور درباره افسانه هاي تركمن دارم مي توني بگي اوني كه منظورت بوده به كدوم انتشارات مربوطه؟
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. راستش تو ذهنم نیست.

  15. S

    با سلام ،
    فیلم هایدی…، ( محصول 1952 کشورسوئیس ): دیدار این فیلم، بنظرم بهانه ای باارزش برای هردو خواهدبود.
    (هم نویسنده و هم مخاطب ). برای شما نویسنده محترم، جناب آقای آرش نورآقایی: یادآورشدن مواردی ، تفسیرموضوع و نوشتن سطرهایی که برای ما مخاطبان، بسیارجذاب ، زیبا ، دلنواز و حقیقتی است. و نیز، درسی آموختم که درحین تماشای فیلم،بیش از پیش به دیالوگها توجه نمایم ، عمیق شوم و تفکرکنم.
    بهرحال، ازمطالب شیوا و زبان ساده نویسی و خلاصه وار شما ، ممنونم. براستیکه ! گویای بهترین نظرهاست.
    آری ! موافقم. نقش زن، همواره به عنوان واسط، به بهترین وجه، عمل میکند. زن، واسطی است برای پدید آوردن ، آشتی دادن، صلح و سازش… ، بله! احترام به زن با احترام به طبیعت ، رابطه مستقیم دارد. و نیز، تفکر به سوی تخریب ، جدال، نابودی با ذات طبیعت، مخالف است. بنابراین، به این نتیجه میرسیم : تااز طبیعت برای بازگرداندن سلامت به فرهنگ، بهره مند گردیم.
    و تلاش می کنیم ، تا یک محیط ( طبیعی – فرهنگی ) بوجود آوریم. آرام و موفق اما! بانشاط باشید.
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس.

  16. 1353

    افرین بر ذهن نقاد و نگاه نازک بین تو. تفسیر جالبی بود و موضوعات را خوب به هم ارتباط دادی استاد.
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام و سپاس.

  17. mehrangiz

    تفسیر بسیار عمیقی بود،به نکات مهمی اشاره کرده بودید.تفاوت دیدگاه جوامع با فرهنگ و ÷یشرفته با جوامع عقب مانده در همین دیدگاه و توجه به زن می باشد
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  18. شادی گنجی

    این یکی رو واقعا دوست داشتم …نظرت راجع به اسطوره گیلگمش همان فکری است که من اول بار که این اسطوره را خواندم به ذهنم رسید اما هایدی… خیلی خوب عناصر داستان هایدی را کنار هم چیدی برای آنچه که دغدغه ذهنیت است(توسعه پایدار)…و چه راهکارهایی می شود بیرون کشید از داستانها و افسانه ها و اسطوره ها برای سازگار شدنمان با زندگی شهری . . . زندگی شهری 5000 ساله در مقابل کهن زندگی چهار میلیون ساله ی عجین با طبیعت . . . و زن؟ گاهی فکر می کنم اگر مردها نبودند هرگز شهرها ساخته نمی شدند و اگر زنها نبودند زندگی در شهرها غیر قابل تحمل می شد و ادامه نمی یافت . . .
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. ارادت دارم و سپاس.

  19. سیما سلمان‌زاده

    به یاد اشتیاقی افتادم که در ارائه شفاهی این دریافت، سال گذشته در کارگاه کودک و‌گردشگری در کاشان داشتید. عااالی نوشتید، عااالی بیان کردید.
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. ارادتمندم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *