آرتين

خودكارهايم را بر ميدارد. دفترچه تلفن خانه امان را هم. توي صفحاتش پشت هم نقاشي مي كند. لاكپشت، كلاغ، گربه، ماهي. حتي من را هم مي كِشد.

بعد دست هايش را باز مي كند و مي دود. دارد پرواز مي كند. لحظه اي بعد جلوي تلويزيون با آهنگي مي رقصد. چند دقيقه بعد خودش را روي ترازو وزن مي كند.

يك لحظه آرام ندارد.

شيرين زبان است و توجه همگی امان با تمامي مهر به اوست.

نگاهش مي كنم و با خودم مي گويم خوش به حالت كه دشمن نداری. حتي مجبور نيستی هميشه نگران اين باشی كه كسي از دستت ناراحت شده يا نه.

هي، هي، هي.

دیدگاه ها

  1. ماهی

    چه تجسم دلچسبی.
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس.

  2. naghmeh

    ولی مطمئن باش که اونهم کنجکاو و حریص اینه که زودتر بزرگ شه ،اما نمیدونه که روزی حسرت همین بچگی و سادگی و بی دغدغه
    گی رو میخوره
    ………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. بله، همینطوره.

  3. زهره

    ….
    “مرادی به طعنه گفت : کودکی را در حسرت جوانی از دست دادم , به پیری که رسیدم همچون کودک نو پایی نه می دانستم و نه توانی داشتم , کاش در جمع عمر توانی بود و دانستنی.”

    نمیدونم از کیه . اما یک واقعیت تکراریه. ای کاش اجازه بدیم بچه ها در رویاهای خودشون آینده رو بسازن و رویاها رو بهشون تلقین نکنیم .
    مثل ” داستان بی پایان ” نشه که نیستی بیاد دنیا رو از بین ببره چون بچه ها فراموش کردن که میتونن آرزو های خودشون رو داشته باشن و با رویاهاشون سرزمین رویاها رو بسازن.
    زود بچه ها رو بزرگ نکنیم . زمان خودش کارشو میکنه.
    …………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *