آخر خط!

موضوع این است که آدم نمی‌خواهد لال باشد. سکوت هم انگار نوعی نطق است، همان‌گونه که فریاد کشیدن تجربه دردناک الکن بودن زبان است.

وقتی کسی شروع کرد به نطق، به راحتی نمی‌توان جلویش را گرفت. ادامه می‌دهد. به هر طریقی ادامه می‌دهد. این است که مرگ در بهترین شرایط آخرین سخنی است که رانده می‌شود، برخی بعد از مرگ هم نطق می‌کنند.

دیدگاه ها

  1. مريم

    گاهي مواقع سكوت هم نوعي دردكشيدنه از الكن بودن زبان. انگار به هيچ كلام و زبان و بياني نميشه نطق كرد

    اونايي كه سرشار هستن از آگاهي و پويايي تا انتهاي زمان زبان آور و گويا هستن، پايان ندارن، مرگ هم
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

  2. فيلسوف

    خب بنظرم نطق با نطق فرق داره. يكي ميشه نطق افلاطون در كتاب ضيافت يكي هم ميشه نطق هيتلر. اينكه چه فكري پشت اون سكوت و فرياد هست كه الي الابد ماندگارش ميكنه يا در لحظه به باد فراموشي سپرده ميشه مهم ه.
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. همینطوره.

  3. گلاره

    سکوت، همیشه عین نطق نیست؛ گاهی به حساب ناتوانی و بی سوادی و نابلدی و نافهمی آدم گذاشته می شه. همیشه سکوت کرده م و همیشه کلاه سرم رفته. منم نمی خوام (لال که نه) ساکت باشم. گاهی احتیاجه که فریاد بزنم، حتی اگر به حساب الکن بودن زبانم بذارن؛ اما نمی تونم … بلد نیستم … یاد نگرفته م … شاید هم سرکوب شدم و نابود.
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *